گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳۳۵
دامن از مژگان و مژگان از دلم پر خون بود
شمارهٔ ۳۳۶
ز بهر آمدن آنجا بهانه ای باشد
شمارهٔ ۳۳۷
چشمم به جمال تو منور شده باشد
شمارهٔ ۳۳۸
پر کن قدح که دور شه کامیاب شد
شمارهٔ ۳۳۹
چنگ افتاد از نوا چون تار ازو بگسسته شد
شمارهٔ ۳۴۰
ای عاقلان کناره که دیوانه مست شد
شمارهٔ ۳۴۱
سرشک سرخ ز لعل توام دمادم شد
شمارهٔ ۳۴۲
چون غنچه دلم ته به ته آغشته به خون شد
شمارهٔ ۳۴۳
جام می در ده که دور عشرت از سر تازه شد
شمارهٔ ۳۴۴
راه رفتارم ز هر سو بسته شد
شمارهٔ ۳۴۵
چشمم از هر مژه خونابه فشان خواهد شد
شمارهٔ ۳۴۶
کدام دل که به تیغ غمت هلاک نشد
شمارهٔ ۳۴۷
ز کوزه قطره چکد چشمه حیات شود
شمارهٔ ۳۴۸
هزار خسته دلش خاک رهگذار شود
شمارهٔ ۳۴۹
سودای شمع از سر پروانه کی شود
شمارهٔ ۳۵۰
مپسند جام را که ز صهبا تهی شود
شمارهٔ ۳۵۱
رام گردد با من و آرام جان من شود
شمارهٔ ۳۵۲
بهتر ز طاعتی که به عجب و ریا کشد
شمارهٔ ۳۵۳
خاطر من به بتان ستم اندیش کشد
شمارهٔ ۳۵۴
جمله دلها را به دام آرزوی خود کشد
شمارهٔ ۳۵۵
خاطر به خدمت سگ کوی تو می کشد
شمارهٔ ۳۵۶
خطت ز سنبل تر بر سمن نقاب کشید
شمارهٔ ۳۵۷
خضر چاشنی ز آب حیوان کشید
شمارهٔ ۳۵۸
صبح بشنید همان دم نفس سرد کشید