گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۵۲۱
رود از فکر سرزلف تو دودم به دماغ
شمارهٔ ۵۲۲
باید امشب پایه خود را نگه دارد چراغ
شمارهٔ ۵۲۳
مطرب زد این ترانه که می نوش لاتخف
شمارهٔ ۵۲۴
قل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف
گفت ای شه خلوتی کن خانه رادور کن هم خویش و هم بیگانه را
شمارهٔ ۵۲۵
یا غیاث المستغیثین نجنا مما نخاف
شمارهٔ ۵۲۶
گر بگویم که کند گرد سرم کعبه طواف
شمارهٔ ۵۲۷
که در کون و مکان کس نیست جز حق
شمارهٔ ۵۲۸
کاولین شرط درین راه رفیق است رفیق
شمارهٔ ۵۲۹
که نباشم به سر کوی تو آشفته و عاشق
شمارهٔ ۵۳۰
در هر دلی ز تازه گلت خار خار عشق
شمارهٔ ۵۳۱
به چشم اهل محبت نگین خاتم عشق
شمارهٔ ۵۳۲
گوی دل از طره ات در خم چوگان عشق
شمارهٔ ۵۳۳
بگشاد از رگ مژه ام نشتر فراق
شمارهٔ ۵۳۴
چند سوزیم از فراق آه از فراق آه از فراق
بعد از آن برخاست و عزم شاه کردشاه را زان شمه ای آگاه کرد
شمارهٔ ۵۳۵
به لب تو جانی و من بنده به جان مشتاق
شمارهٔ ۵۳۶
کنه تو برون ز حد ادراک
شمارهٔ ۵۳۷
یا غزال الحی یا ضبی الحمی ما املحک
شمارهٔ ۵۳۸
سهم خود جوینداز من کالهدایا مشترک
شمارهٔ ۵۳۹
چگونه جان منش گشت جزو لاینفک
شمارهٔ ۵۴۰
بود پیوسته اندوه و غمت را جزو لاینفک
شمارهٔ ۵۴۱
اهل یقین را افکنده در شک
شمارهٔ ۵۴۲
هم خود بگوی چون نکشم آه دردناک