گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۶۵۲
نه رقعه ای که در آن خط مشکفام تو یابم
شمارهٔ ۶۵۳
رخ بر کف پایش نهم و بی خبر افتم
شمارهٔ ۶۵۴
جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم
در میان شاه و او پیغام هاشاه را پنهان بدو آرام ها
شمارهٔ ۶۵۵
که رویش در نظر بر کف شراب ناب می دیدم
شمارهٔ ۶۵۶
هر شب آغشته به خون جگرش می دارم
شمارهٔ ۶۵۷
ولی تاثر دیگر دارد این سوزی که من دارم
شمارهٔ ۶۵۸
لله الحمد که باری چو تو یاری دارم
شمارهٔ ۶۵۹
امید مرهم جان فگار خود دارم
شمارهٔ ۶۶۰
از فغان و ناله شهری را به فریاد آورم
شمارهٔ ۶۶۱
وز تف جگر دود ز افلاک برآرم
شمارهٔ ۶۶۲
حریفان می لعل و من خون خورم
شمارهٔ ۶۶۳
چو من خراب ربابم چرا شراب خورم
شمارهٔ ۶۶۴
سبحه از کف بنهم رطل گران برگیرم
قوم عیسی را بد اندر دار و گیرحاکمانشان ده امیر و دو امیر
شمارهٔ ۶۶۵
گه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم
شمارهٔ ۶۶۶
نه گوهر بلکه شکر می فشانم قند می ریزم
شمارهٔ ۶۶۷
می گلرنگ ده کز عقل پرنیرنگ بگریزم
شمارهٔ ۶۶۸
در دلم ساخت مقام از که مقامش پرسم
شمارهٔ ۶۶۹
از دهان چون ناله می خواهم زبان خود کشم
شمارهٔ ۶۷۰
تا روز ناله می کنم و آه می کشم
شمارهٔ ۶۷۱
ور خسی در راه ما خاری نهد دامن کشیم
شمارهٔ ۶۷۲
با دل صاف به هم جام می صاف کشیم
شمارهٔ ۶۷۳
همان بهتر که هم خود همنشین خویشتن باشم