گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۶۹۵
بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم
شمارهٔ ۶۹۶
ور همی آیم میان خلق رسوا می شوم
شمارهٔ ۶۹۷
خواهم که بازگوید تا باز بشنوم
شمارهٔ ۶۹۸
سرم مباد اگر پای در بهشت نهم
شمارهٔ ۶۹۹
آنگه رخ نیاز بر آن آستان نهم
شمارهٔ ۷۰۰
کاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم
شمارهٔ ۷۰۱
یا ازین درد و غم روز فزون باز رهم
شمارهٔ ۷۰۲
با درد تو خو دارم حاشا که دوا خواهم
شمارهٔ ۷۰۳
چه جای دیده روشن که جان در تن نمی خواهم
شمارهٔ ۷۰۴
فریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم
مکر دیگر آن وزیر از خود ببستوعظ را بگذاشت و در خلوت نشست
شمارهٔ ۷۰۵
وز جعد تابدار تو بیتاب مانده ایم
شمارهٔ ۷۰۶
ز وصلت جدا مانده ام چون نگریم
شمارهٔ ۷۰۷
به لعل تو ز می لاله فام چون گویم
شمارهٔ ۷۰۸
چو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریم
شمارهٔ ۷۰۹
این سخن عمرهاست می گویم
شمارهٔ ۷۱۰
تو خود بگوی به جای تو ما چه بد کردیم
شمارهٔ ۷۱۱
دریغم آید اگر در گل و سمن بینم
شمارهٔ ۷۱۲
شکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تن
شمارهٔ ۷۱۳
زیر لب افتاده بالای ذقن
شمارهٔ ۷۱۴
و الآن ان عرفت علی ما علیه کان
گفت هان ای سخرگان گفت و گووعظ و گفتار زبان و گوش جو
شمارهٔ ۷۱۵
به روی شاه ابوالقاسم معزالدوله بابرخان
شمارهٔ ۷۱۶
ز شوقت عالمی رو در بیابان