گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
کو قاصدی که شرح غم اشتیاق راسازم پر از غزل چو خراسان عراق را
عارض ز خط آراسته شد نوش لبم رابرهم زد ازان عارض و خط روز و شبم را
نبرد کعبه ام از خاطر این تمنا راکه قبله گاه کنم خیمه گاه سلمی را
جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مراگر کنی پروای من پروای کس نبود مرا
پاره پاره دل حزین مرابین شرار آه آتشین مرا
عید شد و عالمی کشته جولان تو راتا که قبول اوفتد از همه قربان تو را
چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما راکه نپسندد نظر در روی خود یک چشم زد ما را
خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ماغنچه کم خاسته زین خار چو پر خون دل ما
به سبز خطی یار و سفیدمویی ماکه جز به خون جگر نیست سرخرویی ما
ای خسته دل شکسته مااز طالع ناخجسته ما
گفت یوسف هین بیاور ارمغاناو ز شرم این تقاضا زد فغان
گر در دلم از داغ نوت ماند اثرهاغم کی خورم این نیز به بالای دگرها
هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جداز آتشم شمع جدا سوزد و پروانه جدا
دستم از جور رقیب است ز دامان حبیبکوته ای کاش رسیدی به گریبان رقیب
زلف معشوق به دست دگران است امشبنوبت دولت کوته نظران است امشب
ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیبدر کجی راست به هم خوی تو و خوی رقیب
ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپخوی مگس گرفته به هر انگبین مچسپ
زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذاتحیات و دولت وصل تو متحد بالذات
پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هستدست بسیار است جان من بلی بالای دست
چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشتچه فرق از حرم کعبه تا حریم کنشت
صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفتکه چرا سر دل از بلبل آشفته نهفت
پیش از عثمان یکی نساخ بودکو به نسخ وحی جدی می نمود
تا کرد جا به گوشم آوازه جمالتخلوتسرای دل شد جولانگه خیالت
ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامتشکر خدا که آمد باز از سفر سلامت