گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گنج مراد را که بر او قفل ابتلاستدندانه کلید ز دندان اژدهاست
روی خوش تو مطلع صبح صباحت استخط لب تو سبزی خوان ملاحت است
امشب ز شغل شاعریم حال دیگر استهمچون ردیف قافیه پیشم مکرر است
آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور استبر آفتاب سنبل او سایه گستر است
تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر استزان عنبرین شمامه مشامم معطر است
این کلبه نشیمن نیاز استخلوتگه محرمان راز است
به ابروان مه من در خم فلک طاق استبه روی روشن خود نور چشم آفاق است
جهد مل کن که باز عهد گل استعهد گل را قرینه جهد مل است
بلعم باعور را خلق جهانسغبه شد مانند عیسی زمان
چو در طریق ارادت نگار ما دودل استبه هر کجا رود از کوی یکدلان بحل است
توسنت را رکاب ماه نو استدر رکاب تو مه پیاده رو است
واله عشق تو را تمییز خار از گل کی استدید دیوانه بهار خرم و گفتا دی است
بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی استکه گل در او رخ ساقی و لاله جام می است
ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایتبر وی لباس خوبی چست است چون قبایت
رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایتیک گام بس به فرقم از نعل بادپایت
همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویتکه هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیستلحنهای خوش ز منقارت چو موسیقار چیست
حسنت از خط رونق دیگر گرفتشیوه عاشق کشی از سر گرفت
ما را به غم تو هیچ کم نیستتا هست غم تو هیچ غم نیست
همچو هاروت و چو ماروت شهیراز بطر خوردند زهرآلود تیر
کهن رواق فلک منزل اقامت نیستحریم کجروشان جای استقامت نیست
رخت خطی به مشک تر نوشته ستبراتی بر گل از عنبر نوشته ست
دلم نقطه درد افتاده استدرین نقطه کی فرد افتاده است
بیدلی را بلایی افتاده ستکش چو تو دلربایی افتاده ست