گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گریه تلخ من از خنده آن لب نگریدتشنه لب مردن من زان چه غبغب نگرید
خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهنددارم همین مراد کزان خاک در نهند
رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذقلم شد نیشکر وز نیشکر غرق شکر کاغذ
قدت سرویست جانا سایه پروربه صد دل در هوای او صنوبر
عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یاریار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار
ای به نظاره کرده رو موکب ماه من نگرخیل بتان سپاه او حشمت شاه من نگر
گر کنی سایه ام ای سرو خرامان بر سرسر به پایت نهم و دیده گریان بر سر
از علی آموز اخلاص عملشیر حق را دان مطهر از دغل
به رخسار و جبین و روی و عارض بردی ای دلبرفروغ از صبح و نور از روز و عکس از ماه و تاب از خور
فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روزرشته گیر از شمع و از شب وصله ای بر روز دوز
ندارم دریغ از غمت هیچ چیزکه مهمان ناخوانده باشد عزیز
من به خون غرق و لب لعل تو در خنده هنوززخم کاری و من از تیغ تو شرمنده هنوز
آید به برم چون تو نگاری نه و هرگزتازد به سرم چون تو سواری نه و هرگز
در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگزیا سرو چو بالای تو موزون نه و هرگز
یا به شمشیر جفا در جگرم چاک اندازیا به رحمت نظری بر من غمناک انداز
آن سرو ناز کیست نهاده کلاه کژمستی ست گوییا که نهد پا به راه کژ
چو دید اشک روان مرا ستاره شناسگرفت طالعم از سیر این ستاره قیاس
خنده ای زد لب تو بر من گریان که مپرسشاکرم از لب خندان تو چندان که مپرس
پس بگفت آن نو مسلمان ولیاز سر مستی و لذت با علی
منم امروز و حالتی که مپرسوز وداعت ملالتی که مپرس
دل سپردم به دلبری که مپرسسرو قدی سمنبری که مپرس
لطافت لب او بین و از زلال مپرسخیال ابروی او بند و از هلال مپرس
تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگسسر ازین سهم کشد در سپر زر نرگس
تا به چشمت شده در ناز برابر نرگسنازنینان چمن راست نظر بر نرگس