گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زمانه چه زودمان درگذر است گاهی با ما براه است و گاه آب از سرمان میگذراندبه هر روز آدمی را آرزوهایی است که از پیک مرگی که نزدیک می شو خبرش نیست
هنگامی که جنازه مردگان را همی آورند همی ترسیم و زمانی که می گذرد فراموش می کنیمحال ما چونان حال گله ای است که پس از رفتن گرگ دوباره به چرا همی پردازد
این جهان همچون درخت است ای کرامما بر او چون میوه های نیم خام
صوفیی را گفتند چون است که هرگاه تو سخن می گویی همه ی شنوندگانت همی گریند و از سخنان واعظ شهر کس آب بچشم نمی آوردگفت ناله ی زن فرزند مرده چون ناله ی گریه کنندگان مزدور نیست عارف رومی در مثنوی همین معنی را آورده است
یاران برخیزید و پیام مرا بدنیا رسانید که هر دم برنگی درآید و از من گوییدش فریبکارا از ما دور شو مگر نه این است که ما بکارها و گفتارهایت آشناییم بهر چشمان ما خود را آرایش مکن چرا که هر گاه تو حجاب از رخ می کشی ما قناعت پیشه می کنیمو هر گاه که رسواکده های تو دل را بفریبد چشمهامان را با پوشش یأس همی پوشانیم ما چراگاه های ترا سراسر در نور دیده ایم و راستی را هیچکدامشان را شایسته نیافته ایم
این فقیر محمد بهاالدین عاملی - که خدایش ببخشایاد - گوید از جمله ی آنچه که اصحابنا - خداوند اسرارشان را قدسی کناد و جایگاهشان را در جنت والابراد - در اثبات وجوب عقلانی سپاسگزاری از منعم می گویند هر چند در این زمینه منقولی در دست نیستآن که کسی که بدیده خرد به نیروها و حواس ظاهر و باطنی که بوی داده شده است بنگرد و با نور فطرت به دقایق حکمتی که در ترکیب بدن وی بکار رفته تأمل کند و بصیرت خویش را در ارزیابی انواع بی انتهای نعمتهایی که وی را احاطه کرده است بکار برد خردش حکم خواهد کرد که منعمی که آنهمه نعمت عظیم و منت های درشت را بر وی ارزانی داشته است در خور شکرگزاری است و نه ناسپاسی
حکیمی گفت هر گاه بدانشی دست یافتی نور آن دانش به تیرگی گناهان خاموش مساز چه در آن صورت روزی که دانشمندان به نورد دانش خویش راه سپرند تو در تاریکی مانیاز پیامبر ص نقل است که فرمود خیانت آدمی در زمینه ی دانش شدیدتر از خیانت وی در زمینه ی مال است
اسراف کاری به نزع اندر بود و هر بارش که میگفتند بگو لاالله الا الله این بیت همی خوانددریغا از آن زن که خسته می پرسید
چون رسیدند آن نفر نزدیک اوبانگ بر زد هی کیانید اتقو
جدلی فلسفی است خاقانیتا به فلسی نگیری احکامش
یکی از یاران امیرمؤمنان علیه السلام را پرسید ای امیر آیا بر گناهکاران امت می توانیم سلام کرد پاسخ داد می بینی که خداوند ایشان را شایسته ی توحید می داند تو ایشان را شایسته ی سلام نمی دانینیز فرموده است چیزی که ناتوان را به آرزویش می رساند همان است که بین دوراندیش و آرزویش حایل می شود
هان چشمانم چرا بر عمر من که نادانسته از دست شد نمی گریید بر عمر منی که پنجاه سال را پشت سرگذاردم و آماده ی رستخیز نگشتم و دیگرم عذری نیستجدم - که خداوند رحمتش کناد - از خط سید بزرگوار و پاک نهاد صاحب مناقب و مفاخر سید رضی الدین علی بن کاوس - که خداوند روانش را قدسی کناد - از جزء دوم یا هشتم کتاب زیارات محمد بن احمد داود قمی رحمه الله علیه نقل کرده است که
یکی از دانشمندان بنی اسراییل در دعایش می گفت پروردگارا چه اندازه گناه ورزیدم و پادافراهم ندادی پروردگار بپیامبر معاصرش وحی کرد که بنده ی مرا بگوی چه اندازه پادافراهت دادم و ندانستی مگر نه این که شیرینی مناجاتمرا از تو بستندمراغب در محاضرات نقل کرده است که حکیمی شاگردان را میگفت همنشینی دانایان را - دوست باشند یا دشمن - بگزینید چرا که خرد بر خرد افزاید
نامه ای که یعقوب ع به یوسف که بر پیامبر ما و وی دورد بادا هنگامی که وی برادر کوچکش را به اتهام سرقت بگرفته بود بنوشته است به نقل از کشاف از یعقوب اسراییل الله بن اسحاق ذبیح الله بن ابراهیم خلیل الله به عزیز مصر اما بعد ما خاندانی هستیم که بلایا بر ما گماشته شده نیایم را دست و پای بستند و در آتش افکندند تا بسوزداما خداوند وی را از آتش برهانید و آتش بر او سرد و سلامت ساخت کارد از پشت بر گردن پدرم نیز نهاده شد تا کشته شود و خداوند فدیه اش داد
شود که گویند گرد شده ی قرآن را نشاید که تصنیف خواند زیرا که ظاهر آن است که تصنیف بایستی تمام سخن منصف بودپاسخ آن است که بدان دلیل که گفتی گرد شده ی قرآن را نتوانیم تصنیف گفت گردآوری حدیث را نیز نتوان تصنیف خواند در حالی که بکار بردن واژه ی تصنیف برای گردآوری حدیث شایع است
از سخنان افلاطون آن کس که هنگام خشنودی از تو ترا به آن زیبایی که در تو نیست مدح گوید هنگام خشم برتو ترا به قبیحی که در تو نیست نکوهش خواهد کردبطلمیوس گفت خردمند از این که اندیشه اش در غیر اطاعت خداوند طول کشد بایستی شرمسار بود نیز هم او گفته است خداوند هنگام وسعت زندگی بر بنده نعمت بخشش دارد و هنگام سختی نعمت آزمودن و ثواب
هستی با همه ی اجزایش سخن همی گوید وان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهماما سخن برخی بگوش می آید فهمیده نیز شود همچنان گفتگوی دو تن که بزبان واحد با یکدیگر سخن گویند و صدای یکدیگر بشنوند
مرا در عشق تو نکوهش کردند و ندانستند که شوق موجب سعادت من استچرا که اگرش حاصل وصل بود عین آرزو است و اگر هجر بود که بشهادت انجامد
حکایت کرده اند که تهیدستی بنزد خیاطی آمد تا شکاف جامه اش بر دوزد مسکین جامه بداد و منتظر ماند که کار بپایان رسدخیاط هنگامی که جامه بدوخت آن را پیچید و مدتی بر آن بنشست شاگردش ویرا گفت جامه اش نمیدهی گفت ساکت باش شاید فراموشش کند و رود
نی که لقمان را که بنده پاک بودروز و شب در بندگی چالاک بود
گفته اند که کسی نزد دشمنی نصرانی شد و او را گفت خدا عمرت را دراز کناد چشمت را استقرار دهاد و روز من قبل از تو نهاد بخدا سوگند آنچه ترا شاد می کند مرا نیز شاد همی کندمرد در پاسخ دعاهای او بوی احسان کرد و فرمان داد صله اش دهند و از لحن سخن وی ندانست که وی بدان گونه نفرینش کرده است
شیخ نوری در کتاب اذکار گوید پیشینیان را در زمان مورد نیاز ختم قرآن عادت گونه گون بود پاره ای در ده شبش ختم همی کردند پاره ای هر سه شب یک بارجمعی هر شبانه روزی یک بار و عده ای بهر شب و روز دو ختم داشته اند پاره ای نیز به شب و روزی هشت بار قرآن ختم کرده اند چهار بار به شب و چهار بار به روز
بسم الله الرحمن الرحیمسرور آدمیان و شفیع روز رستاخیز که درود خداوند بر او و تبارش باد گفت دنیا خانه ی بلاست و منزلگه رنج و روزی اندک
صوفیی را گفتند خرقه ی خویش نفروشی گفت اگر صیاد تور خویش بفروشد به کدام وسیله به شکار نشینداین که گویند فلان هراز بر تمیز نمی دهد بدان معنی است که کسی را که بوی نیکی می کند از کسی که بوی بدی روا می دارد تشخیص نمی دهد