گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زمغروری کلاه از سر شود دورمبادا کس به زور خویش مغرور
شیر - ابوالحرثروباه - ابوالحصین
در شب دوشنبه سیزدهم رمضان سال هزار هجری قران نحسین مریخ و مشتری در برج سلطان اتفاق افتد و آن دال بر وقوع فتنه ای بزرگ و هرج و مرج و خرابی ساختمان های بزرگ و حرکت لشکریان استاما این امور طولی نیابد بل کار به سرعت به انتظام و صلاح باز گردد و اوامر و نواهی شرع بویژه به سال چهارم پس از آن قرآن نظم یابد و خداوند داناست
کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر استرخنه ها دان کش به دیوار حصار دین دراست
رحمت صد تو بر آن بلقیس بادکه خدایش عقل صد مرده بداد
بسم الله الرحمن الرحیمسرور پیامبران و شریف ترین پیشینیان و مردمان بازپسین که درود خداوند بر او و تبار وی باد فرمود آن گاه که دل مؤمن از خوف خداوندی به لرزه درآید چونان که برگ از درخت فرو ریزد گناهان وی نیز ریخته آید
چنین دارم از پیر داننده یادکه شوریده ای رو به صحرا نهاد
اگر در جهان از جهان رسته ای استدر از خلق بر خویشتن بسته ای است
دانش بدون دسته دانش آشکارا و دانش پنهان بخش می گردد دانش آشکارا همان دانشی است که نزد علم آموزان مدارس و مجالس متداول است و کتبش مشهوردانش پنهان اما از غیر اهلش پوشیده و مستور است وحکیمان همچنان در پنهان نگاه داشتن آن کوشند و آن را به رمز نویسند و در آن کتابتی به کار برند جز آن گونه که مرسوم و معهود است
عارفی گفت برای روزی که جز به حق قضاوت نشود به حق عمل کنبنی امیه گاه ولایت پاره ای از سرزمین های بزرگ را به اعرابیی همی دادند که وی را نه خردی بود نه دانشی اوایل حکومت بنی عباس نیز چنین بود
حجاج یحیی بن سعید را گفت تو سخت شبیه ابلیسی گفت امیر چرا ناخوش دارد که سرور آدمیان به سرور جنیان شبیه شود حجاج را جواب وی خوش آمداعرابیی فرزند را دشنام بداد که ای کنیزک زاده فرزند جواب داد مادرم از تو معذورتر است چه جز به آزاده ای رضایت نداد
باز می گیرند چون استارهانور از آن خورشید این دیوارها
از کتاب المعیشه از امام صادق جعفر بن محمد ع زهد بدنیا تباه ساختن مال وتحریم حلال نیست بل زهد آن است که بدانچه در دست تو است بیش از آنچه نزد خداوند است تکیه مکنیویرا پرسیدند سبب چه بود که یاران عیسیع بر آب گام می زدند و یاران محمدص چنین نبودند فرمود یاران عیسی از طلب روزی دست در داشته بودند اما اینان سرگرم تحصیل روزی بودند
دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کردتکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
در خرقه چو آتش زدی ای سالک عارفجهدی کن و سرحلقه ی رندان جهان باش
مقریی می خواند از روی کتابماؤکم غورا ز چشمه بندم آب
دلا دیده ی دوربین برگشایدر این دیر دیرینه ی دیرپای
حکیمی گفت نیکوترین چیزها سه چیز است زندگانی بالاتر از نعمت زندگانی و آنچه از نعمت زندگانی برتر است زندگانی اما آسایش و روزی فراخ است بالاتر از نعمت زندگانی نام نیکو و ستودگی استاما آنچه از نعمت زندگانی برتر است خشنودی خداوند تعالی است بدترین چیزها نیز سه چیز است مرگ و بالاتر از مرگ و بدتر از مرگ
اگر مرد عشقی کم خویش گیرو گرنه ره عافیت پیش گیر
افلاطون گفت پادشاه چونان نهر است و امیرانش چون جویباران اگر آب نهر گوارا بود آب جویباران نیز گواراست و اگر آب نهر شور بود آب جویباران نیز شور بودنیز گفت شاه را شایسته نیست که پیش از آن که هیبت وی در دل یارانش جای کند خواهان محبت ایشان بود چه پس از جای کردن هیبت او با کمترین مؤونتی محبت ایشان را بدست آرد اما اگر پیش از آن محبت ایشان خواهد نه بر او گرد شوند و نه تواند ایشان را ضبط کند
غزالی در یکی از رسایل خویش گوید برآن کس که خواهد تفسیر قرآن کند شایسته است که از هفت دیدگاه بدان بنگرداول - از دیدگاه واژه و جوهر لفظ
ترا عشق همچون خودی زآب و گلرباید همی صبر و آرام دل
هر لحظه هاتفی به تو آواز می دهدکاین دامگه نه جای امان است الامان
در حدیث آمده است که پیامبرص روزی بیرون شده و برجمعی بگذشت که سخن می گفتند و همی خندیدند ایشان را سلام بگفت و فرمود نابودکننده لذت ها را به خاطر آریدگفتند نابود کننده ی لذت ها کیست فرمود مرگ پس از آن بار دیگر بیرون شد و برجمعی دیگر بگذشت که همی خندیدند