گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
پیش ازین زان گفته بودیم اندکیخود چه گوییم از هزارانش یکی
۱۳۰ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۳۰ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۳۱ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۳۱ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
نیست هوای بوستان کنج قفس خزیده رالاله ستان خود کنم سینه داغ دیده را
از زلف تو داریم پریشانی خود راوز آینه ی روی تو حیرانی خود را
فکندم چاک ها در جیب جان بی تابی خود راکشیدم شانه ای زلف پریشان خوابی خود را
ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود رانسازد مستی من خشک دامان تر خود را
نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت راکه تا کی می خوری چون آب خون اهل غیرت را
ز بیگانه پرداخت بوم و برم راسواری که بر قلب زد لشکرم را
۱۳۸غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۳۸غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۳۹غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۳۹غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
جهد فرعونی چو بی توفیق بودهرچه او می دوخت آن تفتیق بود
۱۴۰غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۴۰غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
تمنا چون نسوزد در ضمیر من که می باشدتف صحرای محشر سینه های دل فگاران را
هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان راخراب شیوه ام شمشاد این محشر پناهان را
کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان رابه داغ رشک سوزد خامهام ناف غزالان را
ای جنت نقد از رخ زیبای تو ما راشد دیده بهشتی ز تماشای تو ما را
۱۴۵ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۴۵ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۴۶ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۴۶ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۴۷ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما۱۴۷ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
دیده ها واله نظاره مژگان خوشی ستآن سنان مژه حلقه ربا را دریاب
سنگ و سفال میکده گوهر کند شرابرنگ شکسته را گل احمر کند شراب
ای اسیران سوی میدانگه رویدکز شهانشه دیدن و جودست امید
عاشق مهجور وصل دلستان بیند به خوابدیده محتاج گنج شایگان بیند به خواب