گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بساط سرو گل افسرده شد در گلشن ای قمریخروشی ساز کن با بلبل دستان زن ای قمری
خموشی گزین در دبستان معنیکه لفظ است خارگریبان معنی
من صیدم و دام زندگانیزندان مدام زندگانی
توکز رخ شمع طور و چشم جان نور نظر باشیچه خواهد شد سرت گردم شب ما را سحر باشی
با یار گفتم از غم بسیار اندکیگفتا که هست حوصله درکار اندکی
دو خصم داده به هم دست و این فگار یکییکی تو دشمن جانی و روزگار یکی
حیران لقایی شدم امروزکه دانیباقی به بقایی شدم امروز که دانی
ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانیعبث رنجیده ای اسباب رنجیدن نمی دانی
هجر در دامن دل ریخته خار عجبیگلبن حسرت ما کرده بهار عجبی
آن دقوقی در امامت کرد سازاندر آن ساحل در آمد در نماز
چون خود اگر عشوه گری داشتیاز دل زارم خبری داشتی
به ناکامی گذشت ای شاخ گل دور از تو ایامیکسی را چون برآید کام دل از چون تو خودکامی
کند گردآوری زلفش دل شوریده بسیاریکه زندان را نباشد بهتر از زنجیر دیواری
به افسونها شنیدم بوالهوس را شاد می کردیچه می کردم اگر با او مراهم یاد می کردی
مست صهبای الستم یللیاز می توحید مستم یللی
بدا ما قد بدا فی الحب من بیداء اشواقیانل کأسا و اسکرلی الا یا ایها الساقی
نمی ماند به مصر از پیرهن جز تهمت چاکیسفیدی می کند در راه شوقش دیده پاکی
دلا به جبهه در دوست را نشان چه دهیصداع سجده به آن خاک آستان چه دهی
در دیده و دل از دل و از دیده جداییبی جایی و چون می نگرم در همه جایی
فریاد که از عاشق مسکین که تو داریسر می کشد آن طره مشکین که تو داری
آنچنانک ناگهان شیری رسیدمرد را بربود و در بیشه کشید
ای ناله خوشا بخت رسایی که تو داریما را نبود راه به جایی که تو داری
بردم به لحد زان رخ افروخته داغیحاجت نبود تربت ما را به چراغی
چو فرهاد ار به تیغ بیستون مردانه آویزیز بی تابی به برق تیشه چون پروانه آویزی