ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۱۰۱ - تصورات مرد حازم

مثنوی معنوی، دفتر سوم

اندازهٔ متن۲

آنچنانک ناگهان شیری رسید

مرد را بربود و در بیشه کشید

او چه اندیشد در آن بردن ببین

تو همان اندیش ای استاد دین

می‌کشد شیر قضا در بیشه‌ها

جان ما مشغول کار و پیشه‌ها

آنچنانک از فقر می‌ترسند خلق

زیر آب شور رفته تا به حلق

گر بترسندی از آن فقرآفرین

گنجهاشان کشف گشتی در زمین

جمله‌شان از خوف غم در عین غم

در پی هستی فتاده در عدم

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها