گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بانگ بر وی زد نمودار کرمکه امین حضرتم از من مرم
الا ای جهاندار فرخنده خویدمی گوش بگشا به فرخنده گوی
یکی بار دل در گل افتاده ایسخن راند در خبث آزاده ای
سفر پیشم آمد شبی فصل دیره از قاقم برف پوشیده پی
شنیدم که عیسی علیه السلامخری داشتی کاهل و سست گام
شبی سر برآوردم از جیب خویشچو آهی که خیزد ز دلهای ریش
یکی طفل نادان ز خیره سریبه کف داشت جوزی به لعبت گری
شنیدم که صاحبدلی پاک دلقهدف شد به طعن زبانهای خلق
یکی مرد دانا دل هوشیاردو کودک به هم دید در رهگذار
شنیدم که در عهد بهرام گورنمود از قضا قحط سالی ظهور
رقم کرده با نوک کلک دبیربه نامه جهاندیده دهقان پیر
شمع مریم را بهل افروختهکه بخارا می رود آن سوخته
به عهدی که طبعم نوا ساز بودسریر نیم نغمه پرداز بود
فتادم شبی در بیابان حینمودم بسی راه سرگشته طی
شنیدستم از راوی باستانکه سلطان عادل انوشیروان
شنیدم که یحیی بن برمک پگاهبه بغداد می دید عرض سپاه
حزین از سخن سنجی بی حضوردل نکته پرداز من شد نفور
کل ما فی الوجود لیس سواهوحده لا اله الا الله
ای رخت در نقاب اسماییعین پنهان و محض پیدایی
جبهه با سجده داشت عهد درستنفس ناکشیده صبح نخست
آنکه بعد از نبی وصی و ولی ستنایب آفریدگار علی ست
چون ز من پیش خواجه عارفآن به اسرار سالکان واقف
گفت معشوقی به عاشق کای فتیتو به غربت دیده ای بس شهرها
حق ز ادراک خلق مستور استاز مقام مقربان دور است