گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ایور خوش بود مستوریت ما را چه رسوا کرده ای
همچو گویی سجده کن بر رو و سرجانب آن صدر شد با چشم تر
ای شوق در شکنجه دل ها چگونه ایآه ای شرار شوخ به خارا چگونه ای
چو مرغ امر ذی بالی ز آغازنه از نیروی حمد آید به پرواز
سیدالطایفه جنید - قدس سره - می گوید حکایات المشایخ جند من جنودالله یعنی سخنان مشایخ در علم و معرفت راسخ لشکریست از لشکرهای خدای تعالی به کشور هردل که عزیمت تابد مخالفان نفس و هوا را روی در هزیمت یابدهجوم نفس و هوا گر سپاه شیطانند
خدای تعالی با رسول خود - صلی الله علیه و سلم - خطاب می کند که و کلا نقص علیک من انباء الرسل مانثبت به فؤادک یعنی می خوانیم بر تو قصه های پیغمبران تا دل تو را ثابت گردانیم بر آنچه هستی در آنچو صورتی به دلت سازی از ارادت راست
پیر هرات - رضی الله عنه - اصحاب خود را وصیت کرده است که از هر پیری سخنی یاد گیرید و اگر نتوانید نام ایشان را به یاد دارید تا بهره یابیدآنی تو که از نام تو می بارد عشق
در خبر است که خدای تعالی فردای قیامت با بنده از مفلسی و بی مایگی شرمنده می گوید که فلان دانشمند یا عارف را در فلان محله می شناختی گوید آری می شناختم فرمان رسد تو را به وی بخشیدمقدر من در صف عشاق تو زان پستتر است
سری سقطی - قدس الله تعالی سره - جنید را کاری فرمود و به موجب دلخواه وی به آن قیام نموده کاغذپاره ای به وی انداخت در وی نوشته که سمعت حادیا یحد فی البادیة یقولابکی و مایدریک ما یبکینی
حلاج را - قدس سره - پرسیدند که مرید کیست گفت مرید آن است که از نخست بار که حضرت حق را نشانه قصد خود سازد تا به وی نرسد به هیچ نیارامد و به هیچ کس نپردازدبهر تو به بر و بحر بشتافته ام
ابوهاشم صوفی - قدس سره - گفته است که کوه را به نوک سوزن از بیخ کندن آسان تر است از زنگ کبر از دل بیفکندنلاف بی کبری مزن کان از نشان پای مور
یک حکایت گوش کن ای نیک پیمسجدی بد بر کنار شهر ری
ذوالنون - قدس سره - پیش یکی از مشایخ مغرب رفت به جهت مسیله ای گفت بهر چه آمدی اگر آمده ای که علم اولین و آخرین بیاموزی آن را روی نیست این همه خالق داند و اگر آمده ای که او را جویی آنجا که اول گام برگرفتی او خود آنجا بودزین پیش برون ز خویش پنداشتمت
پیر هرات گوید او با جوینده خود همراه است دست او گرفته در طلب خود می تازاندآن که نی نام به دست است مرا زو نه نشان
فضیل عیاض - رضی الله عنه - گوید که من حق را سبحانه به دوستی پرستم که نشکیبم که نپرستم بعضی ازین طایفه را پرسیدند که سفله کیست گفت آن که حق را بر بیم و امید پرستد پس گفتند تو چون پرستی گفت به مهر و دوستی که مهر و دوستی وی مرا بر خدمت و طاعت داردجانا ز در تو دور نتوانم بود
معروف کرخی - قدس الله سره - گفته است که صوفی اینجا مهمان است تقاضای مهمان بر میزبان جفاست مهمان که باادب بود منتظر بود نه متقاضیمهمان توام در صف ارباب ارادت
بایزید را - قدس الله تعالی سره - پرسیدند که سنت کدام است و فرض کدام فرمود که سنت ترک دنیا است و فرض صحبت مولاای که در شرع خداوندان حال
شبلی را - قدس الله تعالی سره - شوری افتاد به بیمارستان بردند جمعی به نظاره وی رفتند پرسید که شما کیانید گفتند دوستان تو سنگ برداشت و بر ایشان حمله کرد جمله بگریختند بخندید گفت بازآیید ای مدعیان که دوستان از دوستان نگریزند و از سنگ جفایشان نپرهیزندآن است دوستدار که هر چند دشمنی
سهل عبدالله تستری - قدس سره - می گوید که هر که بامداد کند و همت وی آن باشد که چه خورد دست از وی بشویهرکه خیزد بامداد از خواب و نبود در سرش
ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتمبه سوی من آمد تا به من نزدیک شد دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند من به ایشان نظر نکردم نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن
ابوالحسن نوری - قدس الله تعالی سره - گوید هر که خدای تعالی خود را از وی بپوشاند هیچ دلیل و خبر او را به وی نرساندچون دلبر ما ز پرده رو ننماید
ابوبکر واسطی - قدس سره - گوید آن که گوید نزدیکم دور است و آن که گوید دورم به نیستی خود در هستی او مستور استهر که گوید که به آن جان جهان نزدیکم
تا یکی مهمان در آمد وقت شبکو شنیده بود آن صیت عجب
ابوالحسن فوشنجی - قدس سره - گفته است که در دنیا هیچ چیز ناخوشتر نیست از دوستی که دوستی وی از برای غرضی یا عوضی باشدعاشق که ز هجر دوست دادی خواهد