گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مرتضی را گفت روزی یک عنودکو ز تعظیم خدا آگه نبود
من شانه زلف عنبرین بوی تواممشاطه حسن روی دلجوی توام
من مست و خراب و می پرست آمده اممدهوش ز باده الست آمده ام
تا من زعدم سوی وجود آمده اماز بهر تشهد به شهود آمده ام
در روی پری رخان چو در می نگرمجز روی تو می نیاید اندر نظرم
خرم طرب و نشاط و عیش آغازمخود را به خرابات مغان اندازم
تا چند فروز ذکر افسرده کنمتا کی صفتت با دل پژمرده کنم
هادی طریق اهل تحقیق منمعارف به فنون جمع و تفریق منم
آن کس که بدو می شنوم می گویموانکس که بدو هرطرفی می پویم
گنجی که طلسم اوست عالم ماییمذاتی که صفات اوست آدم ماییم
بر چهره یار ما نقابست جهانبر بحر وجود او حباب است جهان
چون درآمد عزم داودی به تنگکه بسازد مسجد اقصی به سنگ
ای گشته عیان روی تو از جام جهانپیدا شده از نام خوشت نام جهان
گه گاه به نفس خویش درپیچم منبینم که چو رشته جمله در پیچم من
ای مهر رخت مظهر ذرات دو کونذاتت به صفت معین ذات دو کون
تو مست خودی و ما همه مست به توتو هست خودی و ما همه هست به تو
آن کیست که غیر توست آن کیست بگواو خود ز کجاست یا خود او چیست بگو
از پیش خدا بهر خدا آمده اینی از پی بازی و هوا آمده ای
چون دانستی که از کجا آمده اییا کیت فرستاد و چرا آمده ای
تو مظهر مرآت خدا آمده ایآیینه وجه کبریا آمده ای
هر چند که در ملک فنا آمده ایدر ملک فنا پی بقا آمده ای
با ما نتوان گفت چرا آمده ایبا خود تو که ای و از کجا آمده ای
گرچه بر ناید به جهد و زور تولیک مسجد را برآرد پور تو
ای آنکه طریق عشق ما می سپریباید که به کل ز خویشتن درگذری