گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
از مستی باده گر خروشان بدمیکی ساقی بزم درد نوشان بدمی
هر نغمه که از هزار دستان شنویآن را به حقیقت از گلستان شنوی
در خانقه از بهر جهت می پوییدر وی همه ذکر از این جهت می گویی
در جمله صور عابد و معبود توییزان روی که هم ساجد و مسجود تویی
چون سلیمان کرد آغاز بناپاک چون کعبه همایون چون منی
قصه عثمان که بر منبر برفتچون خلافت یافت بشتابید تفت
منت از ذوالجلال والاکرامبدو آغاز و غایت انجام
نظری یا مفتح الابوابسببی یا مسبب الاسباب
بعد توحید و نعت پیغمبرمدحت شاه شرق اولیتر
شب نوروز در خرابه خویشجام و جان و من و قرابۀ خویش
شب فرستاد پیش روز رسولکای جهانگرد فتنه جوی فضول
با صبا گفت دم مزن دیگربه رسالت قدم بزن دیگر
باز شب داد روز را پیغامکه چنین بر مکش به چرخ اعلام
پس به صورت عالم اصغر تویپس به معنی عالم اکبر توی
روز گفتش چه ترهات است اینسخن حشو بی حیات است این
شب دگرباره رفت با سرکارکرد بر یک جواب صد انکار
روز گفت این چه زور و بهتان استکه ریا پیشه توفتان است
شب دگر بار گشت آشفتهکه مرا روز ناسزا گفته
روز بار دگر به جوش آمدبا شب تیره در خروش آمد
شب چو بشنید طیره گشت عظیمگفت آه از جفای چرخ لییم
روز در تاب شد دگربارهکرد از غصه پیرهن پاره
شب یلدا سرشت زنگی رنگدست چون برد بر سبو زد سنگ
روز شد باز گرم و بر جوشیدکه مرا کی توان به گل پوشید
شب دگر باره در محاکا شدچون مجازات بی محابا شد