گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چون سحرگه چهره صبح سفیدشد ز پشت خیمۀ نیلی پدید
از حدیث شاه حر ابن یزیداز ندامت دست بر دندان گزید
شه به پایان باز ناورده عتاببا زبان تیر دادندش جواب
چون که نوبت بر بنی هاشم رسیدساخت ساز جنگ عباس رشید
چون عقیله دوده آل منافدخت زهرا بانوی سر عفاف
دور چون بر آل پیغمبر رسیداولین جام بلا اکبر چشید
باز گردید ای رسولان خجلزر شما را دل به من آرید دل
قاسم آن نوباوۀ باغ حسنگوهر شاداب دریای محن
شد چو خرگاه امامت چون صدفخالی از درهای دریای شرف
بس که خونبار است چشم خامه امبوی خون آید همی از نامه ام
وقت آن شد که کشد کلک نزارچون نی از دل ناله های زار زار
جبرییل آمد شتابان بر زمیناز فراز عرش رب العالمین
گفت شاها من فرشته آتشمکه سمندوار بر آتش خوشم
شد فرشته نار با صد دود آهکه فرشته باد آمد با سپاه
شد فرشته باد بر مرکز نوانکه فرشته آب شد سویش روان
شد فرشتۀ آب و پیش آمد غمینخاک بیزان بر سر افراشته زمین
شد فرشته ارض سوی آسمانکه فرشته ابر باز آمد دمان
پیش عطاری یکی گل خوار رفتتا خرد ابلوج قند خاص زفت
بحرها آمد به لب خوشیده کفکای درخشان گوهر بحر شرف
پس فرشته نصرت از امر قدیرشد فرو از ذروه بالا به زیر
زعفر آمد با سپاه بی عدداز گروه جنیان بهر مدد
ماند چون تنها به میدان شاه دینغلغله افتاد بر چرخ برین
شد چو شاه تشنه نومید از حیاتتافت رو از حرب گه سوی فرات
اندرین حال آن هژیر رزمکوشکامدش صوتی ز هندستان به گوش