گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چولاله بی گل روی تو داغمبود زهر از فراقت در ایاغم
اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالماگر دیوانهام چون بی نصیب از سنگ اطفالم
ز اشک و آه اندر بوته تصعید و تقطیرماگر باورنداری بین ز اشک سرخ اکسیرم
صبحگاهان بسوی خانه خمار شدمسرکشیدم دو سه پیمانه و از کار شدم
زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیمنخرد علم و خرد رو بجنون آوردیم
از روز ازل می خور و رندانه سرشتیمبرجبهه بجز قصه عشقت ننوشتیم
آنکه شیران را کشیدی در شطنوآن که پیلان را نشاندی در عطن
بر افتی ای فراق از روزگارانکه یاران را جدا کردی ز یاران
راه خواهی رخت بر دریا فکنکام جویی قید من و مافکن
یک سریه می فرستادش رسولبهر جنگ کافر و دفع فضول
شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهانولیکن باز پیدا کرده ما را محنت دوران
کلاه دلربایی بر سرش بیننیاز کج کلاهان بر درش بین
ای رخت برگ گل سور و لبان نیز چنانسخنت آب حیاتست و دهان نیز چنان
از بهترین سلاله آدم تویی بهینبر مهترین کلاله حوا تویی مهین
فتنه چسان بپا شود خیز بیا که همچنینآب حیات چون رود جلوه نما که همچنین
فلک گشته سرگشته کوی اوبود روی عالم همه سوی او
حرف اغیار دغا در حق یاران مشنوآشنایان بگذار و پی بیگانه مرو
از باده مغز تر کن و آن یار نغز جوتا سر رود بسر رو و تا پا بپا بپو
راه عشق است و بهرگام دوصد جان بگروعشق سریست نهانی به دراز گفت و شنو
ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضوخال رخ تو برده ز مشک ختن گرو
چون پیمبر سروری کرد از هذیلاز برای لشکر منصور خیل
قد کاد شمسی تخفی شعاعهیا صحبت نوحوا حیوو داعه
چو ماه چارده دارم نگاری چارده سالهدمیده بر عذارش خط چو بر گرد قمر هاله
ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمدهمو عنبرین رو یاسمین زلفت سمن سا آمده