گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
یک خنده فدای عالمی کنبنیاد غم از جهان برانداز
به قصد خون من آن غمزه مستهمیشه نوک مژگان می کند تیز
زان دوایی که نیست انجامشسر علت ببر که شد نامش
بابای ترا دو نیمه کن وان گاهیدو چشم ورا بکن بنه در شکمش
چشمه آب از میانه نیلگر جدا می کنی بگردد پیل
دیروز نداستم و بتوانستمامروز بدانستم و نتوانستم
عمری ست که ما به بوی درماندر دست هزار گونه دردیم
یا رسول الله در آن نادی کسانمی زنند از چشم بد بر کرکسان
در حق کسی که صد بدی با ما کردگر دست دهد هزار نیکی بکنیم
به جستجوی تو شب را به روز می آرمخیال بین که به شب آفتاب می جویم
گر تو می خواهی که بر دریا چو موری بگذرینعل زن بر پای پیل و در میان نیل زن
نام شاهی ست که شد صورت و معنیش حسنآخر صبح و کنار سمن و طرف چمن
گر نمی دانی تو نام خویشتنچار دانگ یر من در ون تو
ای خواجه اگر تو نام خود می پرسیآواز خر از دهان ماهی بشنو
چاه چون واژونه گردد صورتی باشد غریبقطره بر بالای چشمه چشمه بر بالای چاه
نپویم بیش ازین دیگر در این راهازین گفتارها استغفرالله
زری چندم به دست آمد ز بصرهببستم جمله بر پنجاه صره
کرده ای ای عماد ماهی گیرچشمه را دام و آب را چشمه
پر خود می کند طاوسی به دشتیک حکیمی رفته بود آنجا بگشت
بس فرق بود میان شعر من و توتو مدح کسان گویی و من حمد یکی
اول به نام آنکه زد این بارگاه راافروخت شمع مشعله مهر و ماه را
ای ذات پاکت از همه ماسوا سواوز درگه تو یافته هر بینوا نوا
ساقی بیا که باز خراب است حال ماپیش آر باده ای صنم بی زوال ما
ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب هابیرون چه سان آریم ما کشتی از این گرداب ها