گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانشکه گل چون شعله سر خواهد زد از خاک شهیدانش
کنی گر رو به صحرا روی صحرا می شود آتشبشویی گر به دریا روی دریا می شود آتش
ای دل همیشه طالب دیدار یار باشآیینه گرد و بر رخش امیدوار باش
قانع دلا به خشک و تر روزگار باشآسوده خاطر از خطر روزگار باش
مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارشرود خورشید در زیر نقاب از شرم دیدارش
به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویشبه هر دو دست نگهدار چون صدف سر خویش
ماییم و درد و داغ دل بی قرار خویشوامانده ایم در همه کاری به کار خویش
هزار حیف کزین عمر پنج روزه خویشنیافتیم که ما را چه خواهد آمد پیش
لیک گر باشد طبیبش نور حقنیست از پیری و تب نقصان و دق
صدای بال جبریل است آواز پر تیرشچراغ خانه دل ها است عکس برق شمشیرش
بدان قرار که تن را بود به جان اخلاصبه خاک پای تو ما را است آن چنان اخلاص
عشق آمد و مرا ز الم می کند خلاصشوق غم توام ز ستم می کند خلاص
می کند بی گنه ام هر نفس آن یار قصاصشکر لله که دلم دید ز دیدار قصاص
منم فتاده به راه تو خاکسار مشخصبه روی آینه گیتی ام غبار مشخص
ای پای تا به سر همه عضوت تمام فیضلعل لب و زبان و دهان و کلام فیض
چندان که حمد و سجده بود در نماز فرضباشد میان ما و تو ناز و نیاز فرض
می دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراضمی نماید آتش لعلش کبابم ز اعتراض
می رسد هر لحظه زخم تازه بر جان بی غلطکرده مژگانت دلم را تیرباران بی غلط
دل به دهر حیله گر دادم غلط کردم غلطرفت ذوق هستی از یادم غلط کردم غلط
نیست را بنمود هست و محتشمهست را بنمود بر شکل عدم
یار هجران وفا کند به غلطدرد ما را دوا کند به غلط
چون سبزه از کنار گلستان دمیده خطیا هاله گرد عارض ماهت کشیده خط
به هر کجا که روی باشدت خدا حافظبود همیشه تو را ز آفت سما حافظ
گوییا خط عارض آن دل ربا را کرده حفظطوطی این آیینه گیتی نما را کرده حفظ