گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای پسر لحظه ای تو گوش بدهگوش بر قصه دو موش بده
یکی خرس بودست در جنگلیدرنده هیونی قوی هیکلی
بچه ای با شعور با فرهنگبود با بخت خود همیشه به جنگ
بود شیری به بیشه ای خفتهموشکی کرد خوابش آشفته
من آن ساعت که از مادر بزادمبه دام مهر و چنگ مه فتادم
برزگری کشته خود را درودتا چه خود از بدو عمل کشته بود
عاشقی محنت بسیار کشیدتا لب دجله به معشوق رسید
باز برتافت به عالم خورشیدبر رخ خلق جهان تیغ کشید
شنیدم یاوه گویی هرزه پوییگدایی سفله ای بی آبرویی
گفت این معکوس می گویی بدانشور و شر از طمع آید سوی جان
وزیرا از مبارک بیضه ات دورمرا امروز گشته بیضه رنجور
ای نکویان که در این دنیاییدیا از این بعد به دنیا آیید
چنین می گفت شاگردی به مکتبکه این مکتب چه تاریکست یارب
کلاغی به شاخی شده جای گیربه منقار بگرفته قدری پنیر
حمد بر کردگار یکتا بادکه مرا شوق درس خواندن داد
عید نوروز و اول سال استروز عیش نشاط اطفال است
نبینی خیر از دنیا علاییرسد از آسمان بر تو بلایی
داشت عباس قلی خان پسریپسر بی ادب و بی هنری
ای بی خرد اعتماد تجاردست از حرکات زشت بردار
طبیعت گر شگرفی ها نمایدشگفتی بر شگفتی ها فزاید
آن یکی زاهد شنود از مصطفیکه یقین آید به جان رزق از خدا
شد گذار عزبی از در باغدید در باغ یکی ماده الاغ
طبع من این نکته چه پاکیزه گفتسهل بود خوردن افسوس مفت
حاجیان رخت چو از مکه برندمدتی در عقب سر نگرند