گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به قامت مظهر سرو رساییبه طلعت دلفریب و جانفزایی
خروس امشب بداده هرزه خوانیمگر وقت سحر امشب ندانی
تو آتش رخ دلم پروانه کردیزخون ناحقم پروا نکردی
بیا جانا که مردم از جداییز حد بگذشت ظلم و بی وفایی
خداوندا گل ناز آفریدیتو کبک و بلبل و باز آفریدی
رحمة الله علیه گفته استذکر شه محمود غازی سفته است
صباحی دلبر گیسو بلندیبه زیر لب به من زد نیمه خندی
چه بد کردم که مهر از من بریدینمی دانم بدی از من چه دیدی
در اول مستم از پیمانه کردیچو مرغم آشنا با دانه کردی
به بالا بنگری مهتاب بینیگل خوشبو کنار آب بینی
صنم سرخیل ترسازادگانیمهی اما نه اندر آسمانی
نسیم عنبر شمیمی از کجاییکه آمد از تو بوی آشنایی
به گیتی هر چه کردم جستجوییبه گلزارش ندیدم رنگ و بویی
اگر ماهی به زیر ابر تا کیمسلمانی به دین گبر تا کی
خدایا زلف و گردن آفریدییقین بهر دل من آفریدی
دو چشمان تو دارد میل یاریولی ز ابروت می ترسم به زاری
راست گفته ست آن سپهدار بشرکه هر آنک کرد از دنیا گذر
نه از من سر بزد دلبر خطایینه از تو بود جانا بی وفایی
بیا کز حد گذشت ایام دوریکنم تا کی زمهجوری صبوری
ز پیشم رفتی ای عهد جوانیمرا شد تیره بی تو زندگانی
خداوندا تو رحمان و رحیمیبه اسرار و ضمیر من علیمی
ذلیل و زار و بیمارم نمودیبه پیش دشمنان خوارم نمودی
سیه زلفان به رخ ماوا نمودیتو زاغی چون به جنت جانمودی
بتا گر زنده بودی فتنه بودیوگر جان داشتی دل می ربودی