گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
به عارض سنبل تر می گذاریعجب عودی به مجمر می گذاری
چو بلبل زار و رنجورم نمودیز وصل گلستان دورم نمودی
تو تا زلف سیه مرغوله بستیبهای مشک ماچین را شکستی
سفر در پیش فکر یار درپیخدایا این سفر کی می کنم طی
بنام خداوند کون و مکانخداوند روزی ده مهربان
دیوکس نخستین شه ماد بودوز او سر به سر کشور آباد بود
چونک تعویق آمد اندر عرض و طولشاه شد زان گنج دل سیر و ملول
دیوکس چو در یافت پایان خویشفرا خواند فرزند فرزانه پیش
چو یک هفته بگذشت از مرگ شاهفره فرتیش شاه برشد بگاه
بنی پال خود شاه آشوریانبجنگش همی بست آنکه میان
چو یک هفته سوک پدر را بداشتبخونخواهی شاه همت گماشت
چو پوربنی پال بی چاره شدحصار اندرون در پی چاره شد
یکی روز سر گرم پیکار و جنگبشمشیر و گرز و بتیر و خدنگ
پسر چون بر آمد بتخت پدرهمان تاج شاهنشهی زد بسر
چو شب شد بخوابید در قصر خویشدلی شادمان داشت از عصر خویش
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاهیکی کودک آورد مانند ماه
پدر گفت فرزند برنای منامیری تو در پارس برجای من
چونک رقعه گنج پر آشوب راشه مسلم داشت آن مکروب را
از آن پس سران سپه را بخواستبگفتا که لشکر بسازید راست
دگر روز آمد سواری بمادبگفتا که ای شاه با عدل و داد
از آن پس به لیدی بیاورد رویشهنشاه کورش که بد نامجوی
چو شد سال تازه بیامد بهارجهان گشت خرم چو نیکو نگار
پس آنگه بفرمود آنچه اسیرکه بخت النصر از صغیر و کبیر
بر آن شهر و بر لشکرش حمله کردز شهر و سپاهش بر آورد گرد