گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عزم ره کردند آن هر سه پسرسوی املاک پدر رسم سفر
فاضلی آگاه و سخنوری صاحب جاه اخسیکت از ولایت فرغانه ماوراءالنهر است مدت ها در بلخ و هرات تحصیل نمود و چندی در آذربایجان بوده مداحی اتابک ایلدکز می کرد آخر دست ارادت به حضرت شیخ نجم الدین کبری داد و در حلقه اهل سلوک و سیر قدم نهاد عارف معارف لاهوتی و سالک مسالک ملکوتی گشت در سنه ۵۵۷ در خلخال درگذشتآن را که چار بالش عزت میسر است
اسم شریفش سید معین الدین چون سید حسن غزنوی اشرف تخلص می نمود سید به اشرف ثانی مشهور است لیکن خود در اشعار اشرفی تخلص می فرموده فاضلی فایق و حکیمی صادق است وقتی در هرات دل به دلبری از اکابر آن شهر داد و معشوق نیز به وی اخلاص داشت روزی با جمعی از دوستان به سیر بوستان رفتنداز آنجا که از کوزه همان برون تراود که دروست جناب سید به شرح حالات محبت متکلم بود و می فرمود که رابطه جسمانی به سبب مناسبت روحانی است لاجرم هر کس را در عالم ارواح با کسی مناسبت بوده در عالم اجسام نیز دلش به الفت وی آسوده در این حال بر شاخ سروی ناله عاشقانه قمری بلند و از تأثیر الحانش دل مستمعین نژند گردید معشوق سید گفت که اگر این مرغ عاشق سرو است اکنون که با اوست ناله اش از چیست و اگر نه عاشق سرو است معشوقش کیست و اگر از عشق بی نشانیست چرا نغمه اش زخمه ترک جان است سید گفت فریادش از یاد زمان دوری و ناله اش از شکایت ایام مهجوری است جوان خندید و کمان گروهه طلبید به مهره گلی آن مرغ بی گناه را از جان و جانان مهجور ساخت و به پای آن سرو سرکش انداخت سید را دل سوخت و گفت هر که به خون مرغی بی گناه دلیری نماید اعتماد به وفاداری او نشاید از وی برید و بیرون رفت گویند در همان اوقات جوان به سفری رفت قاطعان طریق دست ستم گشاده به زخم تیری به عالم بقاش فرستادند سید در سنه ۵۹۵ در سمرقند وفات یافت و به جنت شتافت این دو رباعی از اوست
اسم شریفش میرزا محمد هاشم حکیمی است عظیم الشأن و فاضلی است همه دان مدت ده سال به تحصیل علوم مشغول و در فنون حکمیات قادر و به حکمت ریاضی و طبیعی به درجه کمال رسید از اصفهان به مشهد مقدس رضوی رفته با فضلا معاشرت کرده پس از تکمیل علوم معقول و منقول به موطن خود مراجعت و حسب الاستحقاق تدریس مدرسه همدان با وی بود بالاخره در اوان اختلال صفویه با جمعی از متعلقین به شهادت رسید از اوستدر کور دلی اگرچه بی انبازم
از فرزانگان هندوستان و مرتاض بوده این بیت از اوستآدمی و بهایم از خاک است
اسمش عبدالرحمن بن بختیار مردی عالم و کامل بوده در هندوستان در نهایت تجرید سیاحت می نموده مجذوب مطلق شد در سنه ۱۰۲۵ جذبه بر وی غالب شد و از بدن عنصری رست و این یک بیت و رباعی از او نوشته شداین دلق مرقع که مرا سر جنون است
اسمش قاضی اسدالله و فاضلی است صاحب جایگاه به شیخ مؤمن اخلاص و ارادت داشت کرامت بسیار از وی ظهور می نمود شخصی قصری دلگشا در خواب دید با رخنه بسیار و ثقبه بی شمار پرسید که این قصر از کیست و این ثقبه ها از چیست خادم قصر گفت که این قصر قاضی اسدالله است و به هر کرامتی که از وی بروز کرده رخنه در قصر جاه او پیدا شده آن مرد از خواب جسته دوان دوان به جانب قاضی رفته که کیفیت خواب خود را به وی بازگوید و او را از اظهار کرامات منع نماید قاضی گفت که این رخنه هم بالای آن رخنه ها باشد تو چنین خوابی دیده ای و آمده ای که به من گویی آن مرد حیران گردیده و اخلاص وی را گزید آخر الامر در کاشان به رحمت ایزدی پیوست مرقدش زیارتگاه است این چند بیت از او نوشته شدمناشعاره قدس سره
قاسم نام داشته و به علوم غریبه رایت شهرت افراشته علما او را به کفر و زندقه متهم کردند و به سلطان عصر شاه طهماسب ماضی صفوی عرض نموده در سنه ۹۳۲ به دیده جهان بینش میل کشیدند بالاخره عوام در شیراز هجوم کرده شهیدش کردند در اعداد و اسرار نقطه ای بی نظیر بود و رساله ذکر و فکر و جواب مرآت الصفا تصنیف نموده شهادتش در سنه ۹۹۹ و این اشعار تیمنا و تبرکا از نتایج طبعش قلمی شددر وقت شهادتش این اشعار را به خواجه محمود دهدار فرستاده
از مشایخ و از محققین زمان خود بود از اصحاب شیخ شهاب سهروردی است و از سلسله بزغشیه و ایشان جماعتی از مشایخ شیرازند و رییس آن طایفه شیخ نجیب الدین علی بزغشی نام داشتهرباعی
از وارستگان قلمرو وجود و نظارگیان جمال شهود فاضلی آزاده و حکیمی افتاده پیوسته صایم با ذکر دایم به طاعات شرعیه قایم به نان جوین ساخته دل از ماسوی پرداخته صاحب غرضانش متهم کردند و به کفر و زندقه اش نسبت دادند وی به مضمون لاتلقوا بأیدیکمإلی التهلکة به هندوستان رفت در بندر سورت توقف نمود گویند روزی گفت که از جهان سیر و از زندگی خود دلگیر شده ام و به فاصله یک دو روز بی مرضی به رحمت حق پیوست و از دست طعن خلق رست از اوستز مرده کودک بیدل چنان نمی ترسد
حکیم اوحدالدین از فضلای زمان و از حکمای اوان خود بوده ظهورش در انتهای ملک ملکشاه و ابتدای دولت سلطان سنجر سلجوقی بوده و مداحی آن سلطان را نموده در طریق شعر و شاعری طرزی مرغوب و طوری مطلوب داشته و در این سیاق همت بر تتبع ابوالفرج رونی می گماشته با رشید الدین وطواط و ادیب صابر و امیر معزی و جمعی از فصحای شعرای آن عهد معاصر بوده ادیب را تمجید نموده در فن ریاضی مهارت کلی حاصل کرده و مردم را به احکام وی وثوق بوده حکم به طوفان بادی کرده و تخلف یافته و ابنای زمان برو شوریدند گویند ظهور جنگیزخان را ما دل به آن حکم داشتند که طوفان وار باعث ویرانی دیار گردید به هر صورت به اغوای حکیم سوزنی سمرقندی فتوحی شاعر با وی کید کرده قطعه در هجو بلخ گفته و به نام حکیم شهرت داد بلخیان از حکیم رنجیده و حکیم را از بلخ اخراج کردند آخر یافتند که قطعه از فتوحی است و اکنون در دیوان حکیم می نویسند غرض احوال و اقوال او مشهور عالم است و اشعارش شاعران را مسلم در تذکره ها اشعار حکیم مندرج است و دیوانش هم بسیار اما چون فقیر بیشتر اشعاری که متضمن حقیقتی و نصیحتی است قلمی می نماید و از ابیات شاعرانه چشم می پوشد از ضبط قصاید و مدایح معذور است به چند بیتی حکیمانه از عالم نصایح و چند قطعه حاکی بر حکمت و موعظه و قناعت اکتفا کرده و العذر عندالکرام مقبول گویند در اواخر حال تایب شد سلطان او را طلب کرده حکیم نپذیرفت و این قطعه را که در صفت تجرد خود گفته و مطلعش این است به سلطان فرستادکلبه ای کاندرو به روز و به شب
این سخن پایان ندارد آن فریقبر گرفتند از پی آن دز طریق
اسمش خواجه کمال الدین و از اهل قهستان ری و صاحب اسماعیل بن عباد مربی وی با مجد الدوله دیلمی معاصر و در همه فنون کمالات قادر اشعار عربی و فارسی و دیلمی گفته و گوهر معانی به مشقت اندیشه سفته ظهیر فاریابی که ازمعارف شعر است او را مدیح سراست غرض فاضلی رفیع القدر و فرزانه ای وسیع الصدر بوده این چند بیت از اوستازمرگ حذر کردن دو روز روا نیست
اسمش میر عبدالباقی از فضلای زمان خود افضل و از حکمای اوان خود اکمل در نگارش خط ثلث مسلم بود وصیت کمالاتش در اقطار عالم و اسماع بنی آدم منتشر و با شاه عباس ماضی صفوی معاشر در وقت بنیاد مسجد جامع جدید عباسی شاه مغفور به جهت نوشتن کتابه مسجد او را از بغداد به اصفهان طلبید سید به سبب استغنای ذاتی قبول ننمود ساکن بغداد و از عالم آزاد بود بعد ازگرفتن بغداد او را به اصفهان آورده کتابه مسجد را نوشت این بیت و دو رباعی از اوستای قدم ننهاده هرگز از دل تنگم برون
وهو مجدالدین احمد از فضلا و حکمای زمان سلطان سنجر سلجوقی و تفسیر عین المعانی از اوست رسالات و تصنیفات پسندیده دارد این رباعی از اوستای نفس گر از غبار تن پاک شوی
از مشاهیر عرفا و اماجد فضلاست مرید شیخ شهاب سهروردی و مراد میرحسینی هروی و عراقی بوده شیخی بزرگوار است وعالمی عالی مقدار شرح حالات و مقاماتش در کتب مسطور است و این یک بیت از اشعارش مشهور استدوستان را غنیمتی پندار
اسمش عبدالرزاق و در فضایل و کمالات یگانه آفاق جامع علوم معقول و منقول والد کمال الدین اسماعیل اصفهانی است از تصوف و حکمت بهره ای وافی و حاصل وافر دریافته ایام عمر خود را به عزلت و مجاهدت می گذرانیده فاضلی است نحریر و ادیبی است بی نظیر فرزانه ای است هوشیار و سخنوری است بزرگوار در اغلب فنون اهل حرفت نهایت قدرت داشته دیوانش قریب به بیست هزار بیت این چند شعر از قصاید اوستقصیده در نصیحت و موعظه و تحقیق و حکمت
وهو فخرالمتألهین خواجه شمس الدین محمد الحافظ بن شیخ کمال الدین شیخ غیاث الدین آبا و اجدادش از علما و فضلا بوده اند و خود تحصیل مراتب حکمیه پیش مولانا شمس الدین عبدالله شیرازی که از معاریف فضلاست نموده و ظهورش در زمان دولت آل مظفر بوده حکیمی است صاحب مایه و عارفی است بلندپایه از فحول محققین و از اماجد کاملین صاحب علم الیقین با شیخ عماد فقیه و شاه نعمة الله ماهانی و شیخ علی کلاء شیرازی و زین الدین خوافی و شاه داعی الله و سید ابوالوفای شیرازی و جمعی کثیر از عرفا و فضلا معاصر بوده ولی ثابت نیست که نسبت ارادت به کدام کامل درست نموده اشعار حکمت آثارش چنان در دل هر طایفه نشسته که اکثر فرق مختلفه او را هم مسلک خویش دانسته اند وقتی در محفل یکی از عرفا مذکور شد که جامی در نفحات نوشته که حافظ پیری نداشته فرمود که اگر بی پیر چون حافظ توان شد کاش مولوی جامی هم پیر نداشتی بعضی گویند که این بیت خواجه حافظ در جواب بیت سید نورالدین نعمت الله ماهانی قدس سره دلالت کند بر اخلاص او به خدمت سید زیرا که سید نعمت الله ولی گفته استما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
و هو زبدة الفضلاء و العلما قاضی میر حسین میبدی از اعاظم محققین و اماجد مدققین حکیمی است بی نظیر و سالکی است صافی ضمیر در فنون علوم مشهور و معروف عربیا و فارسیا تصانیف مفیده دارد مانند شرح هدایه و شرح کافیه و طوالع و شمسیه و شرح دیوان ولایت توأمان حضرت امیرالمؤمنین گاهی شعر می گفته وفاتش در سنه ۹۱۰ از اوسترباعی
فاضلی دانشور و شیخی معرفت گستر است مدت ها در مرو و بلخ شیخ اسلامی نموده از محبان صدق اندیش و سخن سنجان مدحت کیش اهل بیت رسالتؐحضرت ایمه معصومین بوده و از همگنان گوی مفاخرت ربوده قصاید بسیار به زبان عربی در مدایح آن بزرگواران منظوم کرده غالب اشعارش به آن زبان است این دو رباعی از اوستحالی باری در آتشم تا چه شود
وهو سید اشرف الدین حسن بن ناصر از اعاظم سادات غزنین از اهل ریاضت و فضیلت ممتاز و به تشریف حکمت و معرفت سرافراز زبده فضلا و قدوه عرفا هادی اهل سلوک و قبله میر و ملوک نیکو صفات حمیده اخلاق و در زهد وورع یگانه آفاق چون طالبان و قابلان زمان خود را به مقامات بلند و قرب محبوب حقیقی ارجمند و واصل می ساخت و در هدایت اهل غوایت رایت اشتهار برافراخت روزی هفتاد هزار نفر در پای منبر وی جمع بودند که اکثر به شرف ارادت اختصاص داشتند سلطان بهرام شاه غزنوی از کثرت مریدین سید خوفناک شد دو شمشیر و یک غلاف به پیش وی فرستاد یعنی جای دو سلطان در یک شهر ممتنع است سید مطلب را دریافت و روانه حجاز گردید و در مشرف شدن به زیارت حضرت سید کاینات و اشرف موجودات قصیده غرایی ساخته و در شرف روضه متبرکه قصیده را به آواز بلند خوانده و از خدمت حضرت صله و خلعت خواسته ناگهان جامه خلعتی پیش او گذاشته شد برداشته و بر سر گذاشته و بعد از زیارت بیرون آمده سلاطین عصر او را در محفه طلا می نشانیده اند چنانچه با محفه طلا به بغداد آمده و پادشاه بغداد نیز با محفه طلا به استقبال او شتافته و صحبت او را دریافته و از آنجا به خراسان آمده در سنه ۵۳۵ در جوین اسفراین به جوار رحمت حق پیوسته رحمة الله علیه رحمة واسعة و از آن جناب استمنغزلیاته و رباعیاته
چون در قراکول خوارزم توطن کرده بوده به حسامی قراکولی شهرت نموده مردی عالی مشرب و نیکو مذهب مجرد و موحد و قناعت کیش بوده در مدت شصت و سه سال عمر از ملبوسات به دو کپنک قناعت نموده با وجود این محمد خان شیبانی در وقت اراده تسخیر خراسان به دیدن بابا حسامی رفته بابا بنا بر استغنای طبع اصلا به وی التفات و اعتنا نکرده به دوختن کپنک خود مشغول بود و این بیت را بدیهة گفته بر محمد خان فروخواند و خان مذکور در حیرت فروماندحسامی را ز شاهان مجازی نیست پروایی
این سخن پایان ندارد آن گروهصورتی دیدند با حسن و شکوه
اعلم علماء و افضل فضلای زمان خود بوده سالها در اصفهان مولویت نموده چون والدش آقا جمال و ولدش نیز آقا جمال نام داشته او را ذوالجمالین خواندند تحصیل علوم در خدمت فاضل نحریر خلیفه سلطان و سایر فضلا کرده در زمان شاه سلیمان کمال اعزاز و اکرام یافته و شاه سلیمان را به قاعده امامیه که مجتهد نایب امام است و سلطان نایب مجتهد مولانا را به نیابت خود بر تخت نشانید چنانکه شاه سلطان حسین صفوی را جناب علامه محدث مجلسی مولانا محمد باقر را نایب مناب خود کرده غرض آن جناب از مجتهدین و محققین زمان و تصانیف عالیه اش مدار علیه علمای دوران است گاهی شعر می گفته این رباعی از اوستای باد صبا طرب فزا می آیی