گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و هو ناصر بن خسرو بن حارث بن عیسی بن حسن بن محمد بن موسی بن محمد بن علی بن موسی الرضاؑ جامع جمیع علوم بوده و شیخ ابوالحسن خرقانی را ملاقات نموده خود در رساله ای که در بیان حالاتش نگاشته می گوید که در سن نه سالگی قرآن مجید و احادیث بسیار حفظ نمودم و پنج سال لغت و صرف و نحو و عروض و قافیه را سنجیدم و بعد از آن مدت سه سال تتبع نجوم و هییت و رمل و اقلیدس و مجسطی کردم از هفده سالگی تا پانزده سال دیگر متوجه علوم فقه و تفسیر و اخبار و ناسخ و منسوخ بودمقریب به هفتصد تفسیر مطالعه کردم و در سن سی و دو سالگی تورات و انجیل و زبور را به فضلای این مذهب آموختم و شش سال به تهذیب باطن و سایر علوم باطنی پرداختم در چهل و چهار سالگی صاحب تسخیرات و طلسمات و نیرنجات و علوم غریبه شدم غرض حکیم مزبور مدتها صدارت نیز کرد و به خواهش ملک ملاحده تفسیری بر قرآن مجید نوشت و بنا به رخصت شرع و حفظ نفس به وفق مشرب ایشان تأویل آیات نمودو نسخه آن منتشر شد و علماء و فقهای عهد حکیم را به کفر و زندقه و الحاد نسبت دادند بعد از اینکه به هزار مشقت از چنگ ملک ملاحده خلاص یافت به هرجا رسید دید که او را تکفیر می نمایند خود گوید در نیشابور با برادر خود ابوسعید خواستم مرمت موزه خود کنم به دکان موزه دوزی برآمدم ناگاه در آخر بازار غوغایی برخاست موزه دوزهم رفته چون باز آمد پاره ای گوشت بر سر درفش خود کرده بود از وی سؤال کردم گفت یکی از شاگردان ناصرخسرو به این شهر آمده بود و اشعار ناصر می خواند به جهت ثواب او را کشتند من نیز به این سبب قدری گوشت او را بر سر درفش کرده آوردم حکیم گفت موزه به من ده که در شهری که شعر ناصر خسرو بخوانند و نامش مذکور شود من نخواهم ماند در حال از خوف از نیشابور برآمدم به هر صورت حکیم زحمت بسیار کشید بیست و پنج سال در غار بدخشان به ریاضت و عزلت گذرانید گویند به مرتبه ای رسید که در سی شبانه روز یک مرتبه طعام می خورد العهدة علی الراوی از حکماء با شیخ رییس موأخات داشت و با بونصر فارابی لوای مباحثه افراشت صد و چهل سال عمر یافت و در سنه ۴۳۴ به عالم باقی شتافت بعضی از اشعارش این استبه چشم نهان بین نهان جهان را
و هو فخر الحکما و مؤید الفضلا نصیر الملة و الدین محمد بن حسن الطوسی بعضی گفته اند که اصل وی از طوس منتوابع شهر قم بوده و همشیره زاده حکیم فاضل باباافضل کاشی است وبعضی گفته اند از جهرود مناعمال قم است و در طوس خراسان متولد شده به هر حال قدوه محققین و زبده مدققین است علوم حکمیه را از فرید الدین داماد که او تلمیذ صدرالدین سرخسی و او تلمیذ افضل الدین عیلانی و او تلمیذ ابوالعباس ریوکری و او تلمیذ بهمنیار از تلامذه شیخ الرییس ابوعلی سینای مشهور است تحصیل کرده گویند خواجه با صدر الدین قونیوی معاصر و در بدو حال او را منکر و میان ایشان مکاتیب و منازعه علمی بوده بالاخره خواجه به علم او اقرار آورده مدتها با هلاکوخان به سر برده و تعظیم و تکریم دیده روزی خواجه به خان گفت که چنان به خاطرت نرسد که ترا از احترام من بر من منتی است چرا که تو به حشمت از سلطان سنجر بیش نیستی و او حکیم خیام را با خود بر یک تخت می نشانید و حال آنکه من در علم و فضل از خیام زیاده ام و به خدمت تو تن در داده ام غرض حالات آن جناب در تواریخ مسطور است و تصنیفات وی مشهور از جمله اوصاف الاشراف در سلوک و انصاف و شرح اشارات شیخ رییس در حکمت و شرح کلمات بطلمیوس در نجوم و اخلاق ناصری که به نام ناصرالدین قهستانی نوشته مدت هفتاد و هفت سال عمر یافته و در سنه ششصد و هفتاد و دو به ریاض رضوان شتافته گاهی شعری می فرموده از اشعار آن جناب استمنم آنکه خدمت تو کنم و نمی توانم
اسم شریفش قاضی نورالله و از کمالات صوری و معنوی آگاه به وفور فضایل و خصایل نفسانی و روحانی معروف و به صفت تحقیق و معرفت موصوف کتاب مجالس المؤمنین بر فضیلت وی گواهی است امین در دولت اکبر شاه قاضی القضاة مملکت هندوستان و مرجع دشمنان و دوستان می بود بالاخره در عهد جهانگیر شاه به سبب تعصب مذهب به ضرب دره خاردار به جوار ابرار شتافت مدت عمرش هفتاد سال و طریقه نوربخشیه داشته این چند بیت از ایشان استعشق تو نهالیست که خواری ثمر اوست
این بگفتند و روان گشتند زودهر چه بود ای یار من آن لحظه بود
نام آن جناب سید عمادالدین از سادات رفیع الدرجات شیراز و از محققین زمان خود ممتاز ارادت به جناب سید شاه فضل متخلص به نعیمی داشته و در سنه ۸۳۷ منصور وار پا بردار شهادت گذاشته بعضی گویند در حلب شهید شد و بعضی مرقدش را در خارج زرقان شیراز می دانند دیوانش دیده شد سه هزار بیت متجاوز است از اوستمنغزلیات
اسمش حکیم مؤمن و از تلامذه ملامحسن متخلص به فیض حکیمی با حکمت و ایقان و فاضلی با معرفت و ایمان در بعضی از علوم هم تألیفات ستوده دارد احوالش در تذکره علی قلیخان لکزی دیده شد و این یک بیت از اشعارش گزیده شدنبینی روی دل تاروی دل دراین و آن بینی
اسمش محمد حسین اصلش از جوین به سبب توطن در نشابور از اهل نشابور مشهور به هندوستان رفته و بادرویشان انس گرفته در زمان اکبرشاه در گجرات وفات یافت دیوانش دیده شد و چند بیتی از آن جناب گزیده شدغزلیات
اسمش محمد حسین بیگ بود و ملازمت را ترک نمود در حلقه اهل کمال درآمد در خدمت میرزا ابراهیم همدانی تحصیل علوم کرد به پایه عالی رسید این رباعی از اوستتا درنگری نه سرو مانده است و نه بید
اسمش میرزا محمد رفیع و در فضیلت پایه قدرش منیع کتاب مستطاب ابواب الجنان از اوست الحق هر بابی از ابواب ابواب الجنانش بابی از ابواب الجنان معاصر سلطان حسین صفوی بود و خلق را موعظه می نمود در اوایل جلوس سلطان مذکور مرحوم ومغفور شد شعر هم می گفت ایندو بیت از او نوشته می شوداز هیچ کس بجز دو زبانی ندیده ام
و هو زبدة الفضلاء مولانا رجبعلی از مشاهیر فضلا و عرفای زمان خود بوده و شاه عباس ثانی به وی اظهار اخلاص و ارادت می نمود در کمالات مسلم اهل آن زمانه و در وجد و حال وحید و یگانه رساله کلید بهشت از اوست در سنه ۱۰۸۰ در اصفهان درگذشتمنرباعیاته علیه الرحمة
از ارباب حال و از اصحاب کمال معاصر و هم صحبت اکبرشاه هندی بود و شکسته را درست قلمی می نمود این رباعی از او نوشته شدمعشوقه وصال جاودانت ندهد
و هو خواجه همام الدین محمد از معارف شعراء و فضلاست و حکیمی با مرتبه اعلی است مراتب حکمیه را در خدمت جناب قدوة المحققین خواجه نصیر الدین طوسی تحصیل نموده و با مولانا قطب الدین علامه شیرازی نسبت سببی داشته و با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی ملاقات کرده مطایبات لطیفه که میان ایشان دست داده مشهور است و در السنه و افواه مذکور در نسخه اول آتشکده تخلص او را غلط همایی نوشته اند و همچنین غلط مانده است وفاتش در سنه ۷۱۳ اتفاق افتاده این دو بیت از اوستذوق وصلی که عاشقان تراست
با سلطان حسین میرزای بایقرا و امیر بی نظیر علی شیرنوایی معاصر بوده اول بار که به مجلس امیرعلی شیر بار یافت از خواندن این مطلع محترم شدچنان ازپا فکند امروزم ازرفتار وقامت هم
از فضلا و علمای زمان خود ممتاز و بین العوام و الخواص با اعزاز مدتی در کاشان و چندی در دهلی و هندوستان توقف داشته و در شغل قضا لوای شهرت افراشته آخر از هند به کاشان مراجعت کرد و در سنه ۹۵۳ وفات یافت غرض از محققین و فضلا محسوب می شد و خالی از حالی نبود این چند بیت از اشعار اوستگفتی که بگو مشکل خود تا بگشایم
امرء القیس از ممالک خشک لبهم کشیدش عشق از خطه عرب
آگه شیرازیساغرشیرازی
و هو زبدة الموحدین مولانا آقاعلی اشرف آن جناب خلف الصدق سالک عارف آقاعلی مدرس رحمة الله علیه است والد ماجدش از اهل کمال و از خاندان با افضال نسبت ارادت به جناب فخر المتأخرین مولانا عبدالحسین کازرونی النوربخشی متخلص به ناظر داشته ومدة العمر همت بر مجاهدات و عبادات و سلوک گماشته در محامد صفات و پاکی ذات مسلم اهل زمان خود بود از مصاحبت اهل دنیایی اش نفور و مجالست فقرایش سرور و نیز عم جناب آقاعلی اشرف مولانا خلیل و شهیر به آقابزرگ مدرس مدرسه حکیم از مریدان جناب شیخ المتاخرین آقا محمد هاشم ذهبی شیرازی رحمة الله علیه بوده و اجداد ایشان در زمان نادرشاه افشار از صفهان به شیراز آمده سکونت نمودند غرض جناب مولانای مذکور از طفولیت به عبادت متداوله اشتغال می فرمود و همواره در طلب اکابر دین مبین و عارفان صاحب یقین می بود جمعی از اهل ریاضت و سلوک را ملاقات کرد از انقلاب و اضطراب آسوده نگشت آخر الامر بنا بر سعادت ازلی به خدمت جناب قطب العارفین و شیخ الموحدین الحاج میرزا ابوالقاسم شیرازی رسید و ارادت آن حضرت را گزید از صحبت با سعادت آن جناب کامیاب شد عارف معارف تجوید و واقف مواقف توحید آمد و از روی تحقیق از مسالک تقلید درگذشت بالجمله به حسب اوصاف و اخلاق مسلم آفاق و قدوه مجردان و موحدان معاصرین است فقیر مکرر به فیض صحبت آن جناب رسیده و از وی نهایت لطف دیده بعد در سنه ۱۲۴۴ در شیراز وفات یافت از اشعار اوستغرلیات
و هو فخرالمحققین و قدوة المتکلمین الحاج میرزا هادی حفظه الله تعالی ابن الحاج ملامهدی السبزواری والد ماجد آن جناب از علمای عهد و صاحب مکنت بوده به مکه معظمه رفتهره در مراجعت از راه دریا به شیراز رحلت یافته جناب مولانا تا عشره کامله از عمر خود در سبزوار می زیسته به اصرار جناب عالم عابد ملاحسین سبزواری که با والدش رفیق بوده به مشهد مقدس رضوی رفته به تحصیل کوشید بعد از ریاضات شرعیه و تکمیل فقه و اصول و کلام و حکمت به شوق اقتباس حکمت اشراق به خدمت حکمای اصفهان رفته هشت سال در نزد مولانا اسماعیل اصفهانی و ملاعلی النوری حکمت دیدند بعد از مراجعت به خراسان به زیارت مکه رفته به سبزوار برگشتند تا این ایام که هزار و دویست و هفتاد و هشت است بیست و هشت سال است که در آنجا به تألیف و تصنیف و تدریس و تحقیق علوم الهیه مشغول و از عمر شریفش شصت و سه سال رفته شرح منظومه در حکمت و نبراس محفل التفقیه از طهارت تا انتهای حج با متن منظوم و شرح معلوم همچنین شرح جوشن کبیر و دعای صباح و منظومه در منطق به قدر سیصد بیت موقوم فرمودند حواشی بسیار خاصه بر کتب صدرالدین شیرازی و غیره نگاشته رساله هدایت الطالبین وغزلیات نیز مرقوم فرمودند صاحب کرامات و مقامات عالیه می باشد تیمنا به بعضی از غزلیات آن جناب می پردازممنغزلیات
اسم شریفش میرزا محمد یوسف از سلسله میرزا حسین خان است که در آن ولایت آن سلسله حکومت و شهریاری وپیشکاری کرده اند همیشه اوقات خاندان ایشان معزز و محترم زیسته اند و جناب میرزا اخلاص و ارادت به خدمت حضرت عارف حقانی مولانا محمد کهیستانی قدس سره العزیز به هم رسانیده و جناب مولانا از اکابر علمای ربانی و عرفای سبحانی و مرید حضرت حاج محمد حسین اصفهانی قدس سره العزیز بوده جناب مولانای مذکور و جناب مولانا احمد و جناب سید محمد صالح و آقا سید محمدعلی را از کرمان اخراج نمودند بعد از خروج ایشان در عرض راه جمعی بلوچ به ایشان رسیده به قتل و غارت پرداختند جناب مولانا محمد را شهید کردند و سایرین به مشقت تمام آزاد شدند میرزای مزبور هم در خدمت ایشان بود و بعد از ن واقعه به کرمان مراجعت نمود هم در کرمان فقیر به خدمتش فیض یاب شدم الحق جوانیست متصف به صفات پسندیده و متخلق به اخلاق حمیده اوقاتش به عبادت مصروف و خاطرش به صحبت فقرا مشعوف طبع خوشی دارد قصیده را پخته می گوید از اوسترباعی
مردی است معقول و نامش میرغلام رسول و به محمد علی شهرت کرده در علوم متداوله ماهر و اظهار حکمت طبیعی و عقلی و رمل و شعر از احوال و اطوارش ظاهر در بسیاری از ولایات ایران سیاحت کرده و با اعالی و ادانی روزگاری به سر آورده با مشایخ معاصرین صحبت ها داشته و در فن عرفان مثنوی ها نگاشته طالب معاشرت طایفه درویشان و خود نیز از طبقه ایشان بوده مسافرت عراقین و فارس و زیارت عتبات عالیات دریافته به صحبت شیخ خالد کرد رسیده و معاشرت شیخ احمد لحساوی گزیده فقیر را در شیراز صحبتش دست داد و ابواب آشنایی گشاد اشعار بسیار از هر سیاقی داشت و مثنویات متعدده منظوم کرده از جمله هفت دفتر در بحر رمل مشتمل بر تحقیقات و حکایات مثنوی دیگر موسوم به خمخانه و میخانه مثنوی دیگر در حکایت عشقبازی دیوان غزلیات نیز تمام کرده بودند پس از حرکت از شیراز دیگر اشعار آن جناب دست نداد این چند بیت در خاطر بود ان شاءالله بعد اشعار ایشان را تحصیل و قلمی خواهد نمودهمه جا جلوه یار است چه دیر و چه حرم
نامش ایاز بیک بود و ملازمت می نمود به مرتبه امارت و خانیت ترقی نمود از بدو سن با فقراء و عرفای معاصرین انس داشت و همت بر دریافت صحبت اهل حال می گماشت والدش ابراهیم بیک از اعاظم طایفه طالش آذربایجان بود غرض وی به خدمت جناب عارف صمدانی حاجی محمد جعفر همدانی که از اکابر و مشایخ سلسله علیه نعمت اللهیه بود ارادت و اخلاص می ورزید و در شیراز نیز به فیض خدمت حضرت شیخ الموحدین حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی مشرف گردید ظاهرا از خوانین صاحب جاه و باطنا از سالکان این راه سرش پرشور و دلش پرنور همت فقرایش ناصر و با فقیر معاشر و معاصر بود اکنون در دارالخلافه طهران است گاهی فکری می فرموده این چند بیت از اشعار او نوشته می شودنبود عجب اگر دل بی خود کشد فغان را
و هو قدوة العلما و زبدة الفضلا کهف الحاج حاجی اکبر الملقب به نواب آن جناب برادر زاده جناب مرحوم آقا بزرگ مدرس و خلف الصدق مرحوم آقاعلی است که در تلوحال آگه برادر کهتر جناب نواب مختصری از حالات ایشان ذکر شد الحق دودمانی عظیم الشأن و خاندانی فضیلت بنیانند پیوسته اوقات حضرت ایشان مرجع و ملجأ اکابر و اشراف و وجود مسعودشان مجمع محامد اوصاف جناب نواب در فنون کمالات و اقسام حالات مسلم ابنای دهر و افضل الفضلای شهر در نزد سرکار فرمانفرمای فارس نهایت عزت و محرمیت دارند همواره طالبان علم در خدمت او مفتخر و از استفاده کمالات بهره ورند همانا سالهاست که فاضلی بدین جامعیت ظهور نکرده و گردون چنین نفس شریفی را پیدا نیاورده چنانکه خود گفتهبسمل امروز منم در همه آفاق و نشاط
اسمش میرزا محمد علی و به داراب جرد فارس به حکم وراثت به جای مرحوم میرزا اسحق والد خود به منصب شیخ الاسلامی نامی است به طریقه حقه رتق و فتق و فتاوی صحیحه شرعیه گرامی است در نهایت حسن خلق و سلامت ذات و نیکی صفات با خلق رفتار می نمایند به تصفیه باطن اشتغال دارند گویند اخلاص و ارادت به خدمت حاجی محمد حسین اصفهانی دارد و بر تحصیل مطالب ذوقی و تکمیل معارف قلبی همت می گمارد و گاهی فکر شعری نیز می فرماید الآن این چند بیت او حاضر است قلمی می شودخوش بودی آتش غم او گر نمی زدی
اسمش میرزا عبدالحمید بن مولانا عبدالغفار والدش از علما و مقدسین و فقرا و سالکین آن دیار خود جوانی است در ریعان شباب و از علوم متداوله فیض یاب خط نسخ را خوب می نویسد به کتابت اشتغال دارد و از دسترنج نویسندگی اوقات می گذارد همیشه مایل است به صحبت ارباب کمال و اصحاب حال مدتها با جناب حاجی زین العابدین شیروانی سیاح معاشرت و اظهار خلوص می نمود حالیا اغلب به مجلس جناب حاجی محمد حسین قزوینی آمد و شد می کند جوان ستوده اخلاقی است گاهی شعری می گوید این چند بیت از او نوشته شدرندی به راه عشق سبکبار می رود