گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آن بزرگین گفت ای اخوان منز انتظار آمد به لب این جان من
و هو کهف الحاج حاجی زین العابدین بن ملا اسکندر شیروانی مولدش در سنه ۱۱۹۳ و در دارالاماره شماخی واقع گردیده بعد از چند سال والدش با عیال به عتبات عالیات عرش درجات رفته فوت گردید وی در همان جا تحصیل علوم متداوله می کرد و طبعش به فقرا مایل بود بالاخره از تأثیر صحبت مشایخ معاصرین ترک تحصیل نمودو پای سیاحت گشود به بغداد رفته از آنجا به عراق عجم و از آنجا به گیلان از آنجا به شیروان و موغان و طالش و آذربایجان و طبرستان و قهستان و خراسان و زابلستان و کابل و هندوستان و در پنجاب و دهلی و اله آباد و گجرات و دکن مدتها توقف نمود وبا هر طایفه معاشرت فرمود آن گاه به جزایر هندوستان و سودان و ماچین رفته از بنادر زحمت بسیار کشید و به کشمیر آمده از راه مظفرآباد و کابل به ولایات طخارستان و توران و ترکستان و بدخشان بعدها از راه خراسان و عراق به فارس رفته پس از عمان به حجاز و بطحا و شام و ولایات روم و دیگر باره به ایران مراجعت نمود غرض سیاحت معقولی کرده و با طوایف و ملل مختلفه معاشرت نموده جمعی مقر و منکر اطراف او را گرفته هر یک سخنان مختلف راندند فقیر مکرر به صحبتش رسیده و مجالست وی گزیده الحق مردی آگاه و با خبر و فاضلی ذی جاه و دیده ور بود کتابی در بیان اقالیم و ادیان و تاریخ ملوک باستان مسمی به ریاض السیاحه می نگارد که نهایت تازگی دارد و همه مشایخ معاصرین را دیده اخلاص و ارادت جناب غوث العارفین حاجی محمد جعفر همدانی را گزیده گاهی فکر شعری می کرده از اوستمن غزلیاته
میرزا صادق نام داشته و چندی لوای سیاحت افراشته ارادت غلام علی شاه جلالی هندی را گزیده و در فیافی سلوک دویده گویند مردی صاحب ذوق بوده اما به طریقه سلسله جلالیه رفتار می نموده ملاقاتش اتفاق نیفتاد چند سال قبل از این فوت شد دیوانش به نظر رسید قریب پنج هزار بیت است این دو بیت از اوستصوفی که گوید برملاروی تودیدم بارها
و هو فخر العارفین و زین الواصلین کهف الحاج حاجی محمدحسن خلف الصدق مجتهد الزمن حاجی محمد حسن قزوینی و آن جناب در زمان شباب از علوم معقول و منقول کامیاب و به حکم ذوق فطری از طلب عز و جاه دنیوی گذشته طالب صحبت عارفان بالله گشته به خدمت جمعی از اکابر طریق و اماجد اهل تحقیق رسیده کامش حاصل نگردیده مدتها به مسافرت و ریاضت راضی و به سیر انوار و اطوار قلبیه دل خوش کرده بود تاعاقبت الامر به خدمت حضرت الموحدین حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی مستفیض شد دست ارادت به دامان تولایش زده اقتباس انوار ذوق و حال و اکتساب اطوار کمال از مشکوة جمعیت حضور موفورالسرور آن جناب نمود و عیون سر بر مشاهده شواهد حقایق و معارف توحید وجودی و شهودی گشود از اضطراب و انقلاب آرام گرفته و ازموانع و علایق عقلیه روی دل تافته سالی چند پریشان و در ایران و هندوستان مصاحب درویشان بود بعد به شیراز مراجعت نمود چندگاه دیگر نیز در خدمت آن بزرگوار مستفیض می بود تا آنکه آن جناب رحلت فرمود بعد از چندی والد ایشان وفات یافته و به استدعای جمعی به امامت و وعظ و افاده کمالات مشغول شدند اکنون اهل ظاهر و باطن هر دو را مراد و از غایت کمال و اخلاق با همه اش وداد استنظم
ازعلوم رسمیه بهره مند و به ترک و تجرید سربلند از معاریف سالکین و از اکابر شعرای معاصریندر فنون سخن سرایی طبعش به غزل سرایی مایل و بیشتر اوقات در قید محبت جوانان شیرین شمایل اوقاتش به سیاحت مصروف و به وارستگی معروف از اوستهرکس به کسی دارد گر عهدی و پیمانی
اسمش میرزا محمد علی و از اکابر سادات اعلی درجات یزد است ابا عن جد از فضلای جلیل الشأن و همواره در مجالس و محافل حکام آن شهر معزز و مکرم و در محامد صفات و پاکی ذات مسلمملاقاتش اتفاق نیفتاد به این بیتش اکتفا می شودخیالت الفتی دارد به ویران خانه دل ها
و هو مولانا حسن بن محمد مولد و منشاء ایشان دیار مذکور و به صفات حمیده در آن دیار مشهور است و در عنفوان شباب علوم عربیه و ادبیه را از فضلا و علمای معاصرین اکتساب فرموده و مراحل سلوک نیز پیموده به صحبت مشایخ و اکابر زمان رسیده و مؤانست ایشان را گزیده صحبتش اتفاق نیفتاده بعضی از اشعارش شنیده شد و از آن جمله استهرکه خواهد زغم هردو جهان آزادی
نام شریف آن جناب مولانا لطفعلی والدش از اهل بروجرد بود اما تولد آن حضرت در ارض اقدس روی نمود از علوم رسمیه و فنون ادبیه بهره ور گردیده و باده فقر از جام ملامت کشیده خراسان و پیشاور و کابل را سیاحت کرده و به خدمت جناب مسکین شاه پیشاوری و سید عالم شاه هندی رسیده از ایشان تربیت ها دیده و آن گاه به جانب عراقین و فارس شتافته سعادت خدمت حضرت سید قطب الدین شیرازی و آقا محمد هاشم دریافته و بنا بر اخلاص به خدمت جناب آقا محمد هاشم نام فرزند سعادتمند خود را محمد هاشم نهاده غرض سالهای سال رهسپر وادی ملامت و تارک سبیل مروت و سلامت بود و به انواع ممکنه نفس را مجاهده می فرمود اغلب اوقات صایم و مشغول به ذکر دایم جوعش مطلوب و عبادتش محبوب تا آخر عمر در عبادت و مجاهده ولوع داشت و پیوسته همت بر عزلت می گماشت بیشتر اوقات به خدمت و صحبت حضرت اوحدالموحدین حاج میرزاابوالقاسم شیرازی روی می آورد و صحبت کثیرالبهجت آن جناب را غنیمت می شمرد الحق عالمی عابد و فقیری زاهد و سیاحی وارسته و متورعی خجسته بود فقیر مکرر ادراک خدمت آن جناب را حاصل نمودخلف الصدقش مولانا محمد هاشم نیز صاحب اخلاق نیکو و اوصاف دلجو است و با فقرش کمال لطف و انس است غرض جناب مولانا به حسب ذوق گاهی به سخن موزون مبادرت می نموداشعار و مثنویات منظوم فرمود بالاخره در سنه ۱۲۳۴ وفات یافت و در حافظیه مدفون گردید این اشعار از اوست
وهو فخرالعارفین و زین السالکین شیخ خالد و در کمالات صوری و معنوی واحد اصلش از اکراد سلمانیه و در بغداد صاحب خانقاه و دستگاه به صحبت علما و فضلای معاصرین رسیده و سالها در بادیه تحصیل و طلب دویده و در خدمت عرفا و مشایخ این عهد ریاضات کشیده تا باده معرفت چشیده همواره آستانش ملجاء فقیران و پیوسته محفلش مجمع امیران به همت و سخاوت معروف و به طاعت و عبادت موصوف سلاسل بسیار دیده و طریقه نقشبندیه گزیده اکنون سلسله علیه نقشبندیه را به وجودش افتخار است و شیخ بالاستحقاق و الاستقلال آن دیار است از بلاد بعیده طالبان خدمتش مخصوص به تقبیل حضرتش می آیند و به مفتاح توجه و التفاتش قفل گنجینه طلب می گشایند از کثرت مریدین پاشای بغداد از وی متوهم شده شیخ از بغداد به روم آمده اکنون در روم به سر می برد این دو بیت از اوستطبیبان جمله ام از چاره واماندندو من آخر
اسمش میرزا معصوم و سلسله نسبش به شمس الدین تبریزی می پیوندد در دارالمؤمنین کاشان توطن دارد نظر به پاکی فطرت و نیکی جبلت به مصاحبت اهل دنیا راضی نگردیده و به کسب و تجارت امور معاش خود گذرانیده چنان که در قصیده ای فرمایدز بدو حال ز مردم طمع بریدستم
اسم شریفش میرزا امین فقیری است دردمند و سالکی است دل نژند پیوسته در زحمت و ابتلا مبتلا و گرفتار و از ملامت و شناعت منکرین در آزار و رنج های بی شمار کشیده و مجاهدات بسیار گزیده در کنج قناعت آرمیده در ایام شباب سیاحت فارس و عراق وعراق عجم نموده و مدتها درعتبات عالیات عرش درجات زایر بوده اگرچه بسیاری از مشایخ معاصرین را دریافته اما در وادی اخلاص و ارادت جناب محب علی شاه چشتی رحمة الله علیه شتافته از میامن خدمت آن جناب به مقاصد اصلی کامیاب آمده چندی در قلمرو علی تنکر توقف داشته و جمعی همت بر ارادتش گماشته طریقه سلسله علیه چشتیه دریافتند اکنون در خارج شیراز در بقعه هفت تنان زاویه و خانقاهی دارند و احبا صحبت ایشان را غنیمت می شمارند صحبتش مکرر دست داده اشعار خوب دارند اکنون جز این ابیات حاضر نیستای دل اگردمی ز خودی با خدا شوی
یا درین ره آیدم آن کام منیا چو باز آیم ز ره سوی وطن
و هو زبدة العارفین میرزا ابوالقاسم بن مرحوم میرزا عبدالنبی والدش به ارادت و مصاهرت جناب شیخ مغفور آقا محمد هاشم شیرازی مشهور اختصاص داشته و به علو درجات و سمو حالات معروف و به صفات حمیده موصوف بوده و در سنه رحلت نموده غرض جناب میرزا از جانب والد ماجد نسبش به جناب میر سید شریف علامه جرجانی می رسید و بطنا صبیه زاده جناب رضوان مآب شیخ العارف المؤمن الموحد آقا محمد هاشم شیرازی و نواده حضرت سید کامل فاضل و شیخ محقق واصل قطب الدین نیریزی است الحق فقرای سلسله علیه ذهبیه را به وجود جنابش افتخار است و در احوال و آداب طریقت ایشان را متعابعتش رواست با آنکه هنوز در عنفوان جوانی است علامات پیری از ناصیه حالش هویدا و نشان بزرگی از چهره کمالش پیداست مکاتیب شیخ مرحوم آقامحمد هاشم را جمع می نماید گاهی خدمتش اتفاق می افتد اگرچه میلی به شاعری ندارند اما گاهی همت بر مدایح ایمه می گمارند این چند بیت از قصیده او نوشته شددر نعت حضرت صاحب الزمانؑگوید
اسم شریفش میرزا محمد اصلش از کوزه کنان منمحال آذربایجان است اما در اصفهان توطن دارد از افاضل و اماجد زمان است به خدمت مشایخ عهد رسیده غالبا طریقه انیقه سلسله علیه ذهبیه را گزیده ارباب حال و اصحاب کمال را به خدمتش رجوع است و همداستانی مردم به جلالت قدرش به حد شیوع است در اخلاق محموده و اوصاف ستوده مشهور و در السنه و افواه مذکور است از سرکار دیوان حضرت صاحبقران مرسوم جوی و آن دارای معدلت نشان را مدحت گوی اشعار بسیار دارد و طریقه مثنوی گویی می سپارد صاحب تألیف و تصنیف و محبوب وضیع و شریف است و فقیر هنوز به شرف صحبت آن جناب کامیاب نگردیده و اطوار واشعارش را به واسطه شنیده این چند بیت از اوستمثنوی
از اماجد سادات رفیع الدرجات و از اکابر اولیای کثیرالبرکات بوده نسبت طریقت و ارادت به جناب شیخ شمس الدین دکنی از مشایخ سلسله علیه نعمة اللهیه درست کرده معبدش در حوالی شهر بوده و هفته ای یک بار به شهر توجه نموده در منبر و مسجد به اظهار فضایل ایمه اطهار می پرداخته غرض کرامت بسیار از وی نقل کرده اند و جناب سید معصوم علی شاه دکنی از خلفای او است که به ایران آمده و ترویج طریقه نعمت اللهی کرده گویند در واقعه از امام ثامن ضامن مأمور شده که او را روانه ایران نماید و نمود و بنابر اظهار تشیع در طریقه ایشان هر کسی را نامی که مشتمل بر نام حضرت امیرالمؤمنین علیؑباشد جایز است مانند معصوم علی شاه و فیض علی شاه و نورعلی شاه و مظفر علی شاه و قس علیهذا بالجمله جناب سید از اعاظم عرفای متأخرین است و یک صد و چهل سال عمر یافته بعضی از معاصرین به خدمت او رسیده اند و بزرگواری او را فهمیده اند این رباعی از اوسترباعی
اسم شریف آن جناب میرزا محمد حسین بوده و در خدمت علمای کرمان تحصیل کمالات نموده و دست ارادت به جناب نورعلی شاه اصفهانی داده و پا در دایره اهل حال نهاده سالک مسالک ایقان و ناهج منهج عرفان قدوه سالکان و منجی هالکان دیده اش مطلع انوار سبحانی و سینه اش مخزن اسرار ربانی بوده و جناب زبدة المحققین میرزا محمد تقی کرمانی نسبت طریقه به وی درست نموده جناب مولانا احمد ملقب به نظام علی شاه کرمانی هم از فرزندان معنوی اوست از او تربیت یافته جمعی از مشایخ معاصرین را ملاقات نموده و زحمت بسیار کشیده بالاخره در سنه ۱۲۲۵ در کرمان وفات یافته سه دفتر از مثنوی جنات و کتاب مرآت المحققین و مثنوی موسوم به غرایب از اوست و این اشعار از دیوان اونوشته شدافراخت چودر بستان آن سرو سهی قد را
از اهل هرات و ازمریدان جناب سید معصوم دکنی است گویند چون سید معصوم علی شاه و نورعلی شاه به هرات رسیدند در خاطر نورعلیشاه خطور کرد که مرا استعداد این مقام عالیه بود و به سبب التفات شیخ من بروز نموده به مدلول اتقوا منفراسة المؤمن فإنه ینظر بنور الله جناب سید به فراست و کیاست این معنی را دریافته روزی از خانقاه به درآمده رضا علی را دید او را صاحب ادراک یافت به تربیت او متوجه شد در اندک روزگاری به درجه اعلی و مرتبه قصوی رسید و به رضاعلی شاه ملقب شد صاحب دیوان است و این دو بیت از اوستسرو سردار جهانم تتناها یا هو
از فضلا و عرفای معاصرین است ودر علوم عقلی و نقلی از محققین او غیر زاهد جیلانی مشهور است که شیخ صفی الدین اردبیلی مرید وی بود و همانا نسبش به او می رسد وی شیخ زاهد ثانی است درخدمت حکمای معاصرین تحصیل حکمت کرده و عاقبت روی ارادت به خدمت کثیرالسعادت جناب عارف ربانی حاجی محمد حسین اصفهانی آورد و به مقامات عالیه فایض شد در هنگامی که عازم حج اسلام و زیارت بیت الله الحرام بود در کاظمینؑرحلت نمود و کان ذلک فی سنه ۱۲۲۲ از عرفای نعمت اللهی است این رباعی از او نوشته شدرباعی
و هو زبدة العلما و قدوة الفضلا تاج الحرمین الشریفین حاج شیخ محمد اجداد و اعمام آن جناب همگی از مشایخ و ایمه آن ولایت و کلا سلسله ای نیک و طایفه ای به دل نزدیک همیشه بین الخواص و العوام معزز و مکرم و به فضل و صلاح وعلم و عمل همگنان را مسلمبذله های لطیف و نکته های شریف از آن جناب سرزده و لطایف سخنان آن عالم سخندان گوشزد خلایق آمده با آنکه امامت می فرمود در قید این اسم و رسم نبود همواره به مقدار روزی مقدر قانع و خاطر را از پیروی اهل طمع مانع واقعا شیخی خوشحال و عالمی صاحب کمال و امامی نیکو خصال بود قصیده و غزل خوب بیان می نمود و خدمتش مکرر اتفاق افتاد از غزلیات او چند بیتی تیمنا نوشته می شودگر بر بت به صدق دل عرضه دهی نیاز را
اسم شریفش میرزا عبدالله و از کمالات صوری و معنوی آگاه و اجدادش به حکومت این قصبه سرافراز و به مزید عز و جاه ممتاز غرض خود در شباب از منادمت سلاطین کامیاب و به لقب خانی مشعوف و به سخن سنجی معروف در زمان زندیه به عراق و فارس آمده به خراسان مراجعت کرده شاه محمود افغان او را به هرات خواسته و مد ها مدحت شاه آراسته اغلب اهالی هری را اهاجی رکیکه گفته و آخر مسلک ترک و تجرید پذیرفته از ملازمت و منادمت نفور و به عبادت و مجاهدت مشهور در صحبت مشایخ معاصرین تحصیل مراتب عرفانیه کرده در سنه ۱۲۱۶ وفات یافته اشعارش از صدهزار متجاوز و خمسه و دیوانش هنوز دیده نشده بهرام نامه و یوسف و زلیخا و عقد گهر در علم نجوم از کتب اوست بعضی از قصاید که در مدایح حضرات ایمه هدی عرض کرده ملاحظه شد از طرز کلامش کمال قدرت معلوم و علو طبعش مفهوم می شود غرض از فحول شعرای معاصرین بوده این چند بیت در نصایح و مواعظ فرمودهخیز و ز شهر اغنیا خیمه به ملک فقر زن
اسمش میرزا محمد علی تحصیل کمالات متداوله نموده مدتها در طلب درویشان آگاه و عارفان بالله مسافرت و سیاحت فرموده عراقین و کردستان و فارس را دیده خط شکسته را خوب می نویسد چندی در شیراز در مسکن فقیر آسوده به هند رفته وفات یافت از اوسترشته بر پا وسررشته به دست صیاد
اسم شریفش آقامیرمؤمن مولدش قریه ایزدخواست منتوابع فارس اجداد امجادش همه سادات عظام و علمای کرام بوده و والد ماجدش جناب مقدس القاب مغفور آقا سید ابوالقاسم را سه فرزند ارجمند بل سه گوهر بی مانند است یکی جناب فضیلت مآب سید عالم آقا سید محمد برادر مهتر جناب آقامیرمؤمن است که در شیراز توطن دارد و مخلصان خدمت ایشان را غنیمت می شمارند در حسن خلق و سلامت نفس و لطافت طبع مسلم است و حسب الاستدعای جمعی در یکی از مساجد امامت می فرماید و دیگری جناب سید میرزا برادر کهتر ایشان است که در قریه مذکور ساکن و گاهی به عزم ملاقات به شیراز آمده پس از چندی توقف مراجعت می نماید غرض جناب میر صافی ضمیر در شیراز تحصیل علوم فرموده و مدتها بدان مشغول بود تااز کمالات صوری مستغنی گردید اینک به کمالات معنوی راغب و تکمیل نفس را طالب است بیشتر اوقات به معاشرت و مصاحبت احبای صدیق و اخلای شفیق خرسند و از مشرب محبت و ذوق بهره مند است ابنای زمان در تعظیم و تکریمش می کوشند وملک زادگان به وفق و رفق با وی می جوشند غرض فقیر به خدمتش اخلاص تمام و او را با من الطاف مالاکلام است بیشتر ایام با یکدیگریم و از حالات هم باخبریم گاهی شعر می فرماید از آن جمله استدل ز کف رفت و نیامدبه کفم دامن دوست
بود یک میراثی مال و عقارجمله را خورد و بماند او عور و زار
وهو زبدة الامرا محمد مهدی خان بن محمد حسن بیگ بن حاجی محمد خان اوبهی اوبه منمحالات هرات جدش از حکام زادگان بوده و به حکم نادرشاه افشار دریا بیگی مازندران شده به وفور حشمت و صلابت محسود اقران آمده به سعایت اعادی و اظهار سرکشی آخرالامر از حلیه بصر عاری گردیده و به اتفاق مرحوم میرزا مهدی خان منشی الممالک به زیارت مکه معظمه رفته مراجعت نموده فوت گردید از وی سه پسر در صفحه روزگار به یادگار بماند نخستین محمدحسین بیگ جد أمی فقیر که درهرات فوت شد دیگر محمد حسن بگ که والد سرکار خان ذی شأن بود و دیگر محمدرضا بیگ که اکنون در سن کهولت و در قید حیات است و همه را طبع موزون بوده و به شعر مبادرت نموده اند و همواره در آن بلاد عزت و ثروت داشته اند بعد از فوت ایشان خان معزی الیه در دولت قاجاریه ترقیات کرده به مراتب موروثی رسید همواره به مناصب عالیه مانند صدارت و امارت ممتاز و چون در بدو حال داروغگی و شحنگی شیراز قبول نموده همین سبب این تخلص بوده مجملا امیری است به همت و سخاوت موصوف و به ادراک و مکرمت معروف شعرا و فقرا از نزدیک او را مدحت سرا و او ایشان را جایزه فزا اغلب اوقات ارباب کمال را مجلسش محفل و اصحاب جلال را وثاقش منزل چنانکه محمد باقربیگ متخلص به نشاطی قریب به هشت سال در صحبت وی از هرگونه تعیش فارغ بال و قس علیهذا پروردگار ظاهری فقیر نیز اوست و علاوه بر نسبت قدیم نسبت جدید نیز به هم رسیده الحق فقیر کمال تربیت و نهایت مرحمت از او دیده اگرچه در بدو شباب به عیش و طرب و لهو و لعب کامیاب بود اکنون از آن اطوار تایب و به صحبت عرفای عهد راغب است دیوانی از هر گونه شعر دارند این چند بیت از آن جمله نوشته شدغزلیات