گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
اسمش میرزا مرتضی و خلف الصدق میرزا عبدالله ترشیزی است در اوایل عمر کسب متداوله نمود و از هرات و خراسان به عتبات عالیات فایض شد به طبرستان و آذربایجان و عراق عجم و فارس و کرمان سیاحت کرد در این ضمن با جمعی از عرفا و علما و شعرا و ظرفا صحبت داشت سالی چند با فقیر به سر برد و در سفر و حضر نهایت وداد در میان بود دیگرباره به اصفهان و یزد و کرمان مسافرت نمود و در نایین به خدمت حضرت اوحد الموحدین حاجی محمد حسین نایینی رسید و غالبا ارادت او را گزید اکنون مسافرت هندوستان در نظر دارد و روانه آن مملکت است الحق حضرتش چون تخلصش محجوب و خلقتش چون فطرتش محبوب رفیقی است شفیق و همدمی است محرم در فن شاعری طبعی عالی دارد در اقسام شعر صاحب قدرت است قصاید نغز گفته لیکن به سبب پریشانی حال جمع ننموده و در نظر ندارد و ملتفت به شعر و شاعری نیست فقیر این چند بیت را بر سبیل یادگار از او ثبت نمودغزلیات
و هو مولانا محمد مهدی بن محمد شفیع نسبتش به شیخ محمود شبستری پیوسته أبا عن جد از ارباب قلم بوده اند خود از تلامذه جناب زبدة العارفین میرزا محمد تقی کرمانی است بالاخره اجازه از میرزا محمد حسین ملقب به رونق علی شاه گرفته در خدمت جناب میرزای مذکور به اعلی مدارج فقر و فناء ترقی فرموده گویند جذبه وی بر سلوک غلبه داشته غرض آخرالامر به حکم سلطانی وی را از کرمان به دارالخلافه بردند و اهل عناد سعایت کردند تا مورد قهر سلطانی شده بعد از هفته ای فوت و در امامزاده ناصرالدین مدفون شد فی شهور سنه ۱۲۱۷ این رباعی از اوستزنهار دلا به دهر مایل نشوی
وهو زبدة الفصحاء المعاصرین آقا سید حسین سیدی عزیز القدر و عالمی متشرح الصدر از اهل اصفهان بهشت نشان بود و مراتب علمی را در خدمت علمای معاصرین اکتساب نمود از آغاز شباب پا در دایره اهل سخن نهاد وبدین واسطه به دربار خلافت مدار شاهنشاه صاحبقران و دارای معدلت نشان مغفور شتافت و به سبب اجتهاد در فنون شاعری مجتهد الشعرا لقب یافت به تشریف و منشور سلطانی سرافراز شد سالها در آن درگاه عرش اشتباه داد سخن داد و قفل بیان از در گنجینه زبان گشاد قصاید فصیحه و غزلیات ملیحه از مخزن خاطر شریف بیرون آورد و مشمول عنایات بی غایات خسروانه گردید و هم در عهد شباب در سنه ۱۲۲۵ به روضه رضوان خرامید غرض سیدی عالی گهر و شاعری ستوده سیر به حسن خلق و حسن صورت محبوب القلوب خواص و عوام بود و در طرز سخن فنی مرغوب تتبع نمود قصایدش مطبوع اهل آفاق وغزلیاتش نقل مجلس عشاق پنج هزار بیت دیوان دارد مثنوی به سیاق تحفة العراقین و املح از آن فرموده است از اوستدر توحید و تحمید ایزد تعالی گوید
نام شریفش آقامحمد ابراهیم صاحب طبع سلیم با محتشمان جلیس و با فقیران انیس صفاتش پسندیده و اخلاقش حمیده بسیار لطیف و ظریف طبعش عالی و شریف از اهل ذوق و وجدان و از سلاک مسلک ایمان ظاهرش دلپسند و باطنش فیض مند غالب اوقات موطنش شیراز و بین الاماثل ممتاز به حکم استعداد و قربت و قابلیت فطرت در حضرت سلطان زمان و دارای صاحبقران از ندمای خلوت محسوب شد در سفر و حضر خاصه در هنگام غنودن سرکار خسروی حکایات چند از رموز حمزه به طوری خوش و طرزی دلکش با اشعار مناسب آمیخته بر آن تکلم می کرد تا باعث آرام و خواب حضرت شهریاری می گردید و در آن اوقات به خدمت جناب شیخ عارف الصمدانی حاجی محمد جعفر همدانی رسید و ارادت گزید پس از آن خدمت جناب حاج محمد رضای همدانی را دریافت و در راه سلوک شتافت غرض از معاصرین و با فقیرش نهایت وداد و کمال اتحاد است در سنه ۱۲۵۴ وفات یافت و از اوستزاهد ار سجده به آن کوی کنم عیب مکن
و هو سمی الخلیل و سید الجلیل سید ابراهیم اصلش از تون و طبس خراسان و در اصفهان تحصیل می فرمود و فاضل بود گویند به کمند جذبه نورعلیشاه اصفهانی مقید شده و دست ارادت در دامانش زده در اندک وقتی ترقی کلی نمود و به کمال مرتبه حق الیقین رسید آخر الامر مفقود الخبر و الاثر گردید چنانکه کس را از بقا و فنای او اطلاعی حاصل نگردید و اهالی سلسله گویند به مرتبه اوتاد و یکی از رجال گردیده است از اوستقطره بودم غرقه دریا شدم
اسمش میرزا اسدالله مولد و منشاء ایشان قریه شهر خواست منمضافات اشرف البلاد اشرف و آن از معارف بلاد دار المرز مازندران است و جناب میرزا ابا عن جد از اعیان و اشراف آن قصبه بوده و به طریق موروث بعضی از قرای آنجا متعلق به او گشته در بدو حال طالب تحصیل کمالات گردید بعضی مطالب علمیه را در نزد علمای آن مملکت تحصیل کرده بعد از آن از دارالمرز به عراق آمده سالها در عراق به تخصیص در اصفهان به کسب فضایل و خصایل پرداخت مراتب عقلیه را در خدمت حکمای معاصرین پرداخت و چندی به غرض نفسانی به قدح صوفیه بعضی رسالات مترتب ساخت و این معنی به خاطر خواه و استعانت یکی از منکرین صاحب جاه صورت یافت و به حمایت و رعایت وی به محفل شهنشاهی شتافت چون جرح وی این طایفه را محضالله نبود و در این طریقه طریق غرض می پیمود اطوار وی مطبوع و معقول عقلا نیفتاده و زبان به ملامت و تهدید وی گشاده لهذا حضرت شاهنشاهی کتب وی را ضبط و از این عمل وی را مانع شدند بالاخره در تبریز از کتب سلف و متقدمین از طبقه حکماء و علماء و عرفا تتبع نموده و بعضی اخبار را با یکدیگر تطبیق فرموده به مدلول آیه وافی هدایه والذین جاهدوا فینا لنهدینهمسبلنا حق بر وی ظاهر شده از عقاید سابق نادم گردید و مرحله بسیار در طلب اهل معرفت برید و به خدمت بعضی از عارفین زمان رسید و انابه پیشه گزید غرض صحبت و ملاقاتش مکرر اتفاق افتاده فاضلی مجرد و حکیمی موحد است و معانی مذکوره مسطوره را خود به تفصیل بیان نمودو خواهشمند گردید که کیفیت حالش به همین تفصیل نوشته آید تا اگر بعد از این از بعضی نوشتجاتش ظاهر شود معلوم گردد که از روی اشتباه و غرض نوشته شده است بهتان و افتراست واز مشایخ علمای معاصرین به جناب شیخ احمد لحسوی و جناب میرزا ابوالقاسم شیرازی اظهار اخلاص می نمود باری دو مثنوی منظوم فرموده هر دو را فقیر دیده و این ابیات را گزیدهفی التوحید
نام شریف آن جناب میرزا عبدالوهاب موسوی انتساب و از فضایل صوری و معنوی و خصایل حسبی و سیادت نسبی کامیاب در فنون ادبیه و علوم عربیه قادر و ماهر در حکمت عقلی و ریاضی و طبیعی تبحرش پیدا و ظاهر در ترقیم خطوط به تخصیص نسخ تعلیق و شکسته دست استادان را به پشت بسته حضرتش أبا عن جد در اصفهان ملاذ و ملجأ بی پناهان محفلش مجمع شعرا و ظرفا و مجلسش مرجع فقرا و عرفا بوده بالاخره از علوم ظاهریه خاطر شریفش خسته و دل معارف منزل به تحصیل کمالات معنویه بسته روزگاری طالب صحبت اهل معارف و حقایق بوده وجود محمود را به معاشرت و مصاحبت جمعی از اکابر این طایفه مزین فرمود گویند با آنکه از ممر موروث و مکسب ضیاع و عقار وافر و از جهت شغل و منصب مال و مکنت متکاثر داشت از فرط کرم و بذل درم از آنها در اندک وقتی چیزی و پشیزی باقی نگذاشت چنانکه قوت صبح و شام از رهگذر رهن و وام نیز دست نمی داد و مع هذا به قدر مقدور و حد میسور بر سینه سایلان دست رد نمی نهاد و لسان کرم آن سید یگانه مترنم بود بدین ترانه کهبه زمین برد فرو خجلت محتاجانم
ناگهانی خود عسس او را گرفتمشت و چوبش زد ز صفرا ناشکفت
اسم شریف آن جناب حاجی میرزا محمد ابراهیم عاشقی است عارف و فاضلی است حکیم به انواع کمالات صوری و معنوی آراسته و از نقایص و رذایل صفات انسانی پیراسته مدتهای مدیده به اتفاق والد ماجد در عتبات عالیات عرش درجات در تحصیل علوم متداوله کوشش نموده و وجود محمود خود را مجموعه کمالات ظاهری و باطنی فرموده در حکمت عقلی سینه اش مخزن اشراق و در حکمت طبیعی وجودش معروف آفاق از مبادی شباب به صحبت اصحاب حال راغب و معاشرت و مجالست ارباب کمال را طالب بسیاری از اهل سلوک و معرفت را ملاقات کرده و در تزکیه و تصفیه قلب وقالب روزگاری به سر آورده اجداد کبارش از سادات عالی درجات و حاوی کمالات ودر کازرون توطن داشته و در آن بلده نظر مراعات و الطاف گماشته عمش در زمان سلاطین زندیه حکیم باشی بوده و به حسب اسم و رسم دم مسیحی در معالجات ظاهر می نموده و جناب معزی الیه نیز اقتباس علوم حکمت طبیعی از وی نموده و مدتهای مدید در آن بلد به نظم ونسق مزارعات منسوبه به خود توجه می نموده پس مسافرت هندوستان گزیده و ارباب کمال آن کشور را دیده و دیگرباره به ایران مراجعت و در شیراز در کمال منزلت و اعزاز متوطن و اخلاص و ارادت به خدمت جناب عارف مجرد و شیخ موحد الحاج میرزا ابوالقاسم شیرازی نورالله روحه ورزیده و از همت آن جناب به درجات عالیه توحید و معرفت رسیده غرض حکیمی است واقف و سالکی است عارف رندی است خانه برانداز و عاشقی است پرنیازطبعش به محبت اهل کمال و جمال مایل و گرد تعلقات دنیوی از ذیل همت بلندش زایل مدتهاست که صحبتش دست داده و ابواب معاشرت و ملاطفت با فقیر گشاده و الآن کماکان آن جناب را در فنون نظم نیز طبعی است سریع الخیال و قادر و اشعار بسیار از هر مقوله ازوی صادر قصاید و غزلیات و ترجیعات بسیار دارد و اکنون مدتی است که طریق مثنوی گویی را به پای بلاغت می سپارد و نظر به عدم مبالات در جمع و ضبط خیالات بسیاری از افکار ابکارش مفقود گشته وجمعی که باقی مانده نیز هنوز به ترتیب ننوشته جنابش را مثنویات متعدده است بعضی تمام و برخی بی انجام منجمله مثنوی موسوم به گلستان خلیل و مثنوی موسومه به مشرق الاشراق و مثنوی موسوم به انفس و آفاق و مثنوی موسوم به منهج العشاق و مثنوی موسوم به شایق و مشتاق و مثنوی موسوم به چهل صباح و تیمنا و تبرکا از اشعار و مثنویاتش برخی نوشته شد
نامش میرزا عبدالوهاب و برادر زاده ملالطفعلی خراسانی ملقب به خاکی شاه است که از اماجد عرفای این عهد بوده و فقیر مختصری از احوالش را قلمی نموده غرض وی در شیراز نشو و نما جسته به تحصیل علوم میان بسته از کمالات صوری کامی حاصل کرد استعداد فطری از خوان معرفتش بی نصیب و محروم نه پسندیده و به فیض خدمت کاملان زمانش رسانید به قدر قابلیت خود اقتباس انوار کمال از آفتاب ضمیر منیراهل حال نمود صحبت حضرت شیخ الموحدین و قطب العارفین حاج میرزا ابوالقاسم شیرازی را دریافت و اشعه آن خورشید عالمتاب بر وجودش تافت غرض با آنکه در آغاز شباب است از کمالات کامیاب است در شعر و شاعری طبعش سلیس و روان است وغزلیات شیرینش مطبوع اهل زمان است خط نسخش قلم نسخ بر جریده افتخار اهل قلم کشیده و ناسخ نسخ ارباب این فن گردیده صوت حزینش مایه سرور و شادی خاطر محزون و نغمه جان فزایش باعث رامش و آرامش دل پرخون اوقاتش به کتابت کتاب الله و دعوات اجابت آیات مصروف است و خاطرش به عشقبازی مشعوف و این بیتش مناسب احوالعشق می ورزم و امید که این فن شریف
و هو زبدة المحققین و افضل المدققین الحکیم الالهی و مخزن علوم لایتناهی ملاعلی اصل آن جناب ازولایت نور مناعمال مازندران بهشت نشان در بدو سن از آنجا برآمده و به جهت تکمیل و تحصیل به دارالسلطنه اصفهان متوطن شده در خدمت فضلای حکمای معاصرین اکتساب علوم معقول کرده به مجاهده و تصفیه نفس شریف اشتغال داشت و به مرور دهور در فن حکمت الهی او را پایه ای اعلی دست داد در اشراق در گیتی طاق شده مردم از بلاد نزدیک و دور طالب خدمتش گردیدند و به خدمتش رسیدند و تلمذ گزیدند صاحب فضایل و خصایل شدند اکنون سالهای سال است که در اصفهان به افاده می گذرانند و دیرگاهی است که در این فن مانند آن جناب فاضلی دانا و حکیمی بینا به ظهور نیامده است حکم های اسلام را او مسلم است غرض خدمتش دست داده است گاهی فکری می فرماید از اوستمنغزلیاته
اسمش میرزا محمد رحیم و از اکابر اهالی آن قصبه پرنعیم در آغاز شباب از تحصیل علوم متداوله کامیاب در اصفهان جنت نشان در خدمت علمای دین و پیروان شرع مبین به قدر استعداد خود از هر خرمنی خوشه چین آمد در فنون علوم ماهر و قادر گردید در طلب حصول تصفیه و تزکیه نفسیه برآمد و شوقمند مجاهدات و مشاهدات شد آخرالامر نورعلیشاه اصفهانی را دریافت و به جانب او شتافت دست ارادت بدو داد و ذکر خفی از او تلقین گرفت و به عبادت مشغول گردید و به مراتب عالیه ذوق و حال از فقرای معاصرین محسوب و طالبان را خدمتش مطلوب است گاهی صحبت و گاهی نظر تخلص می نماید و نام طریقتش نظرعلیشاه است و از اشعار ابکار افکار اوستمثنوی
خلف الصدق فیض علی شاه طبسی رحمة الله بوده و اصل ایشان از رقه طبس است و سلسله ایشان از نجباء ارباب کمال و علمای آن ولایت بوده اند و میرزا عبدالحسین والد ایشان که به فضل علیشاه مشهور است با فرزند خود به اصفهان و شیراز آمدند و طالب سلوک شدند بالاخره پدر و پسر هر دو مرید سید معصوم علی شاه هندی بودند و سید مذکور به اذن جناب شاه علی رضای دکنی به ایران آمده بود و طالبان را ارشاد می نمودو طریقت نعمة اللهی داشت گویند سیدی پاکیزه خصال و کاملی صاحب حال بود غرض در بدو دولت زندیه در شیراز توقف کرد جمعی از در اقرار درآمدند و جمعی منکر شدند آخرالامر کریم خان زند حکم به اخراج ایشان از شیراز داد لهذا سید با مریدان قدم از شهر بیرون نهاد در بلاد ایران پای سیاحت گشادآخرالامر علماء سوء درعراق عجم او را مقتول کردند و در رود مشهور به قراسو افکندند نورعلی شاه مدتی در عتبات عالیات عرش درجات سقایت می کرد بدان نیز راضی نشدند و نگذاشتند لاجرم به بغداد رفت احمد پاشا حاکم بغداد او را اکرام و احترام نمود مثنوی جنات الوصال در آنجا منظوم فرمود از بغداد به موصل رفته در سنه ۱۲۱۲ در موصل وفات یافت و در جوار مرقد حضرت یونس نبی مدفون شد به هر صورت وی از متأخرین عرفاست و جمعی کثیر از علماء و حکما دست ارادت به وی داده اند و مریدان چندان در جلالت قدر وی سخن راندند که حد ندارد العلم عندالله مولانا عبدالصمد همدانی از علماء و فقها و کهف الحاج حاجی محمد حسین اصفهانی و میرزا محمد رونق کرمانی و سید ابراهیم تونی و جمعی دیگر از علماء و حکماء و فقها مرید وی بوده اند اکنون نیز بسیاری از معاصرین از اهل اخلاص و ارادت آن جنابند بالجمله او را نظما و نثرا رسالات است از جمله رساله جامع الاسرار و رساله اصول و فروع است و تفسیر سوره بقره و کبرای منظوم و تفسیر خطبة البیان منظوم کرده مثنوی جنات الوصال و دیوان غزلیات وی دیده شد این اشعار از اوست
و هو زبدة العلما و قدوة العرفا مولانا احمدبن حاج عبدالواجد والدش از علمای ربانی و از طلاب منهاج عرفانی بود بعد از اینکه در فرزند خود حالات عالیه و مقامات متعالیه دید در طریقه طریقت مرید پسر خود گردید غرض مولانا بعد از تکمیل کمالات دست ارادت به میرزا محمد حسین کرمانی متخلص به رونق داد و قدم در جاده سلوک نهاد و به معارج بلند و مدارج ارجمند رسیده و جمعی از اهل زمان اخلاص و ارادت او را گزیدند و به حالات پسندیده فایض گردیدند الحق مولانا مردی صاحب حال و حمیده خصال بود و فقیر مکرر به فیض صحبت او رسید آخرالامر در کرمان در سنه ۱۲۴۰ به ریاض رضوان خرامید مزارش در خارج کرمان است و زیارتگاه مریدان است گاهی مثنوی منظوم می فرموده از اوستگر شدیم از پیروان اولیا
اسم شریفش آقا محمدرضا خلف الصدق جناب شیخ المتأخرین آقا محمد هاشم ذهبی بود و در آغاز شباب از کسب علوم کامیاب گردید و چندی دبیری گزید بعد ترک نمود و انزوا و آرام قبول فرمود و به عبادات شرعیه قیام و اقدام می کرد و به صحبت احباب به سر می آورد و جمعی از ارباب کمال و اصحاب جلال با وی انیس و جلیس بودند و در باغ و راغ با یکدیگر موافقت و مرافقت می نمودند الحق در فنون کمالات نظما و نثرا نهایت ربط داشت و گاهی در اعداد اوقاتی مصروف می کرد غرض به حسن خلق و تواضع و لطافت طبع و حدت ذهن و استقامت حال و اخلاق حمیده معروف بود و رشته مؤالفت فی مابین فقیر و وی مستحکم بود آخر در سنه ۱۲۳۴ وفات نمود این چند بیت از اوستآواز بود هر دو ولی فرق بسی هست
اسمش میرزا محمد مشهور به گل کار و ملقب به درویش ناصرعلی از مریدان نورعلیشاه و مجذوب بوده درتمام عمر بجز شلواری لباس قبول ننموده اغلب اوقات در بیرون شهرستان به سر می برده صاحب کرامات عالیه بوده به رحمت ایزدی پیوست و حاجی محمدحسین اصفهانی وی را تکفین کرده به خاک سپرد این بیت از اوستخراباتی که رندان را مقام است
و هو زبدة السالکین و العارفین وافصح المتأخرین و المعاصرین میرزا محمد شفیع الشهیر به میرزا کوچک والد آن جناب از اعزه و اشراف آن شهر و عمش از طریقه فقر به ابهر و میرزا قاسم نام داشته و مرید جناب مرحوم آقا محمد هاشم شیرازی بوده و چندی قبل از این وفات نموده غرض جناب میرزا در آغاز حال در نزد علما و حکمای معاصرین تحصیل علوم نمود و صحبت عرفای زمان را نیز طالب بود چند تن از این طایفه را دیده و عاقبت ارادت حضرت شیخ الواصلین و اوحدالموحدین حاج میرزاابوالقاسم شیرازی را گزیده و به یمن خدمت آن حضرت به مقامات و حالات عالیه رسیده و اکنون در کنج عزلت به افاده کمالات و کتابت کتاب الله اشتغال دارند و احبا صحبت ایشان را غنیمت می شمارند آن جناب را کمالات چند حاصل است که در هر یک از آنها مسلم و کامل است اولا جمعیت فنون علم و حکمت ادبیه و عربیه دیگر حصول صوت حسن و صورت مستحسن دیگر مکارم اخلاق و استحضار از علوم انفس و آفاق دیگر سلیقه مستقیم و طبع سلیم دیگر اینکه همه خطوط را خوش می نگارد و در خط نسخ بر متقدمین و متأخرین املحیت دارد از ولایات بعیده طالب نوشتجات وی شده به شیراز آمده هدیه نموده می برند الحق سالهاست که در مملکت ایران چنین وجود شریفی که مجموعه کمالات صوری و معنوی باشد از کتم عدم به عرصه وجود نخرامیده در هنگام نگارش این مطلب قطعه گفته شدطرفه حالی است اینکه مردم دهر
اسم شریفش شیخ محمد و مناسب تخلصش موحد اصلش از کلکته من اعمال بنگاله و والدش از قضات آن شهر واز علوم ظاهریه بابهر خود در ریعان شباب از آن کشور مسافرت گزیده و بعضی از ولایات را دیده در ایران به خدمت جمعی از عرفای عظام و علمای کرام رسیده مانند جناب حاجی میرزا ابوالقاسم شیرازی و جناب حاجی محمد جعفر همدانی و غیرهم تحصیل علوم متداوله نیز نموده و در حکمت طبیعی ربط معقولی داشته و در شاعری نیز همت بر دریافت مضامین نیکو می گماشته در شیراز در سرای جناب آقا عبدالله متخلص به طبیب که سبق ذکر یافت ساکن و به صحبت آن جناب به سر می برده و او را با فقیر مجالست و ملاطفت بسیار بوده و فقیر نیز با اورشته موافقت مستحکم نموده بسیار خوش مشرب وعالی همت و صداقت کیش و سالکی معرفت اندیش گاهی هم به دام محبت اهل جمال صید می گشته و دیده به خونابه سرشک می آغشته غرض عالمی واقف و شاعری عارف رفیقی صادق و حکیمی حاذق بوده و اشعار بسیار لطیف بیان نموده بالاخره از شیراز به زیارت عتبات عالیات رفته و اکنون در بغداد به سر می برد چون اشعارش حاضر نبود بدین چند بیت اختصار نمود از اوستشست وشوکرده ام ازگرددوعالم دل را
قصه آن خواب و گنج زر بگفتپس ز صدق او دل آن کس شکفت
و هو قدوة العارفین و شیخ المتاخرین آقامحمد هاشم بن میرزا اسماعیل آن جناب در عنفوان شباب نویسندگی سلطان عهد را می نمود در اواسط حال از منصب استیفا استعفا فرمود سر ارادت برپای جناب عارف فاضل و سید کامل سید قطب الدین شیرازی که از مشایخ سلسله علیه ذهبیه کبرویه بود نهاد در خدمت آن حضرت به درجات عالیه فایض شد شرف مصاهرت و خلافت دریافت گویند آن جناب را حالات و کرامات عظیمه بود وپیوسته اوقات به عبادات و مجاهدات قلبیه و قالبیه مبادرت می نمود آستانش مرجع طالبان طریقت و صومعه اش مجمع عالمان شریعت نفسش مرده و دلش زنده جسمش افسرده و روانش پاینده عمر معقولی دریافته و آخرالامر در سنه۱۱۹۹به جنت شتافته مرقد آن جناب در خارج شیراز در جنب خواجه شمس الدین محمدحافظ زیارتگاه اهل نیاز است آن جناب را رسالات معرفت دلالات است مانند مناهل التحقیق و ولایت نامه و غیره از اوستمن غزلیاته قدس سره
آقا نجفعلی نام دارد برادر کهتر منظور است در عنفوان جوانی و مشهور به افسانه خوانی در حضرت فرمانفرمای ملک فارس ملازم است و به دریافت مرتبه اعلی جازم است به صحبت اهل کمالش میل و اغلب با این طایفه معاشرت می کند مردی است عاشق پیشه و جوانی نیکو اندیشه مدتهاست که با فقیر انیس و جلیس است گاهی فکر شعری می نماید از فنون شعر بیشتر غزل می سراید این ابیات از غزلیات او نوشته شدناکامی از کام جهان شد باعث هر کام ما
بی خبر از احوال نهایت و بدایت ابن محمد هادی رضاقلی المتخلص به هدایت چون نسبت سایر اهل این فن خواست که در خاتمه این کتاب مستطاب به شرح رشحی از حالات خود پردازد و در معنی از خیالات خام خود هر طرف این ریاض فیاض را خاربستی سازد لهذا خود به طریق مغایبه و ذکر گذشگان از حالات و خیالات خود چنین اظهار می کند که ولادت هدایت در شب پانزدهم شهر محرم الحرام تخمینا ساعتی قبل از طلوع فجر در سنه هزار و دویست و پانزده در دارالخلافه طهران واقع گردید والدش از اعیان قریه چارده من مضافات دامغان و از مبادی شباب ملازمت پیشه نموده و در حضرت قهرمان ایران محمد شاه قاجار انارالله برهانه به منصب خزینه داری محسود اقران بوده پس از انتقال آن دولت به حضرت سلطان صاحبقران و خدیو زمان شاهنشاه ایران فتحعلی شاه متخلص به خاقان در آن دربار معدلت آثار به منصب مذکور مفتخر و حسب الامر مأمور به خدمتگذاری فرمانفرمای مملکت فارس شده به شیراز آمده تا در سنه ۱۲۱۸ وفات یافت و به عالم عقبی شتافت و نعشش را به عتبات عالیات نقل کردند و خان ذی شأن محمد مهدی خان بنابر نسبت در تربیت بازماندگان کوشید و جد وجهد بلیغ مرعی داشت و همت به مراقبت حال این حقیر گماشت پس از چندگاهی والده حقیر نیز به حکم استطاعت محرم حرم مکه معظمه مکرمه شد و بالاخره در مدینه طیبه وفات یافت و در مقبره بقیع مدفون شدفقیر از صغر سن طبعم به معلومات و منظومات راغب و استحضار از اطوار واشعار اهل کمال را طالب و به حسب ذوق فطری در بستان سخن موزون زبان گشاده و اندک اندک پا به دایره نظم نهاده روزگاری چند نیز به حکم وراثت ملازمت نمود عاقبت با خود ستیزان و از خدمت گریزان در کنج عزلت پا به دامن کشید همگان را کارش شگفت آمده و هر یک در این کار رایی زده در باره وی سخنان مختلفه راندند بعضی دیوانه و برخی فرزانه خواندند فقیران گفتند که جذبه اش رسیده و امیران گفتند فقیری گزیده یکی همتش را عالی و یکی طبعش را لاابالی شمرد و انصاف آن است که به مضمون این لطیفه که هرکس خویش را بهتر شناسد فرزانه گفتنش قولی و دیوانه خواندنش اولی است وی جوانی است تیره روزگار و غفلت کردار از صحبت اهل ظاهر رمیده و به حالت اهل باطن نرسیده
و به نستعین الحمدلله رب العالمین و العاقبة للمتقین ولا عدوان الا علی الظالمین و الصلوة و السلام علی خیر خلقه محمد و آله أجمعین الطیبین الطاهرین و علی أصحابه رضوان الله تعالی علیهم جمعی دوستان درخواستند که از بهر ایشان سخنی چند درج کرده شود که فایدۀ روزگار در آن بود ملتمس ایشان مبذول داشته آمد و این کتاب به زبدة الحقایق فی کشف الدقایق بر ده تمهید تمام کرده شد تا خوانندگان را فایده بود
بدانکه در حق صورت بینان و ظاهر جویان با مصطفی-صلعم- خطاب این آمد وتراهم ینظرون إلیک و هم لایبصرون ای عزیز می گویم مگر این آیت در قرآن نخوانده ای و یا نشنیده ای که قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین محمد را نور می خواند و قرآن را که کلام خداست نور می خواند که واتبعوا النور الذی انزل معه تو از قرآن حروف سیاهی می بینی بر کاغذ سفید بدانکه کاغذ و مداد و سطرها نور نیستند پس القرآن کلام الله غیر مخلوق کدامستخلق از محمد صورتی و تنی و شخصی دیدند و بشر و بشریتی به بینندگان مینمودند که قل إنما أنا بشر مثلکم یوحی إلی تا ایشان درین مقام گفتند که وقالوا مالهذا الرسول یأکل الطعام و یمشی فی الأسواق اما او را با اهل بصیرت و حقیقت نمودند تا بجان و دل حقیقت او بدیدند بعضی گفتند اللهم اجعلنا من امة محمد بعضی گفتند اللهم لاتحرمنا من صحبة محمد و قومی گفتند اللهم ارزقنا شفاعة محمد اگر در این حالت و درین مقام ولایت او را بشر خوانند و یاوی را بشر دانند کافر شوند بر خوان و قالوا أ بشر یهدوننا فکفروا تا وی بیان کرد که لست کأحدکم