گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شیخ گفت این نه آن دیوست که بلاحول بشود گزنده و جهنده است
شیخ گفت حق سبحانه و تعالی باک ندارد کی صدهزار صاحب نفس را فدای صاحب دلی کند
شیخ گفت بعد هفتاد و اند سال معنی این بیت بدانستم بیتوای ای مردم داد ز عالم برخاست
شیخ گفت سلیمان گفت هب لی ملکا او را آن ملک بدادند چون آفت ملک بدید وبدانست که آن سبب دوریست نه سبب نزدیکی به حضرت گفت لاینبفی لاحد من بعدی
شیخ گفت چون مرد به راه تجرید رسید ملک سلیمان او را معلوم نیاید و اگر به تجرید نرسیده است فضلۀ سر آستین که زیادت از دست بود معلوم او بود که امیرالمؤمنین عمر خطاب رضی الله عنه در بازار فضلۀ سر آستین بکارد ببرید
شیخ گفت ینبغی ان یکون لک وارد ولایرد
شیخ گفت کل ما کان من قبل الهوی و الباطل فهو نفس و ما کان فیه راحة من الخلق فهو نفس
شیخ را پرسیدند فلما جن علیه اللیل گفت اللیل لیل الاستتار و النهار نهار التجلی
مهین بانو دلش دادی شب و روزبدان تا نشکند ماه دل افروز
شیخ گفت لما خلق الله تعالی العقل وقفه بین یدیه فقال من انا فتحیر فکحله بنور وحدانیته فقال من انا فقالت انت الله لا اله الا انت فلم یکن للعقل طریق الی معرفته الابه
شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند بینی پاک کن پس حدیث ما کن
شیخ گفت القرب علی ثلثة اوجه قرب من حیث المسافة و هو محال و قرب من حیث العلم و القدرة و هو واجب و قرب من حیث الفضل و الرحمة و هو جایز
شیخ گفت وقت تو این نفس تست در میان دو نفس یکی گذشته و یکی ناآمده و شرح این گفته آمده است
شیخ گفت در میان مجلس الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب التوحید النظر الی الله تعالی فی الجنة و ثواب اداء الامر الجنة و ثواب اجتناب النهی الخلاص من النار ثم قرأ الشیخ یا ایها الناس انتم الققراء الی الله والله هو الغنی الحمید
شیخ گفت لما خلق الله تعالی الارواح خاطبهم بلاواسطة واسمعهم کلامه کفاحا وقال خلقتکم لتسارونی و اسارکم فان لم تفعلوا فتنا جونی و انا جیکم فان لم تفعلوا فکلمونی و حدثونی فان لم تفعلوا فاسمعوا منی ثم قرأ الشیخ واذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق ثم قال ان کلام الله صفة قدیمة مختصة بذاته لیس بحرف ولاصوت و هو مسموع فی ذاته فاذا اسمع عبده من غیر واسطة حرف و لاصوت یسمی مکالمة و مخاطبة و اذا اعتبره علیه بان یخلق فی المحل ما یدل علیه من العبارات و الحروف او غیر ذلک من الدلة فیسمی مناجاة و من شرط هذا القسم الاخیران یتعقبه علم ضروری بان هذا من کلام الله فما ورد من الفاظ المسارة و المناجاة و المخاطبة فمحمول علی هذه المعانی و اما الوحی والایجاد فاذا الکلام فی النفس بواسطة رسول من رسله
شیخ گفت در میان سخن سیروا الی الله سیرا جمیلا وسیروا الی الله بالهمم لابالقدم
شیخ گفت من عرف الله بلاواسطة عبده بلاعوض و من عرفه بواسطة عبده علی العوض
شیخ گفت الزم بابا یفتح لک الابواب واخدم سیدا واحدا یخضع لک الرقاب
شیخ را پرسیدند از معنی این خبر ان الله تعالی لاینظر الی صورکم ولا الی اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم جواب داد قیمة کل امرء قلبه لان الصور هو الصدف بل ینظرون الی الجوهر مختلفة و قیمة کل امرء قلبه و عاقبة کل امرء قلبه و القلب ناظر بالفضل و الرحمة کذا قال تعالی ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء یختص برحمته من یشاء
چون بر شیرین مقرر گشت شاهیفروغ ملک بر مه شد ز ماهی
شیخ گفت الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقامات حرکات الظواهر و الاحوال حرکات السرایر و التوحید و المعرفة وراء الظواهر و السرایر و لایصل العبد بروح التوحید و صفاء المعرفة الابکفایة و رعایة و عنایة من الحق تعالی و تقدس
شیخ گفت السماع یحتاج الی ایمان قوی لان الله تعالی قال ان تسمع الا من یؤمن بآیاتنا فالسماع غذآء الارواح و شفاء الاشباح و السماع لسالک الطریق و من لم یسلک الطریق لایکون له سماع بالتحقیق
شیخ گفت ان اردت ان تجده فاطلبه فی رجوعک عما دونه
شیخ گفت السلامة فی التسلیم و البلاء فی التدبیر