گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
نکیسا چون زد این افسانه بر چنگستای باربد برداشت آهنگ
از میدان توحید میدان تفرید زاید قوله تعالی ذلک بان الله هوالحق و أن ما یدعون من دونه هو الباطل حقیقت تفرید یگانه کردن همتست بیان آن در توحید برفت و اقسام تفرید سه است یکی در ذکرست و یکی در سماع و یکی در نظر در ذکر آنست که در یاد وی نه بر بیم باشی از چیزی از وی و نه در طلب چیزی باشی جز از وی و نه برکوشیدن چیزی باشی بجز از وی و در سماع آنست که در گوش سر از سه ندای وی بریده نیاید یک ندای بازخواندن باخود در هر نفسی دیگر ندای فرمان بخدمت خود در هر طرف سیم ندای ملاطفت در هر چیز و در نظر آنست که نگریستن دل از وی بریده نیاید و نشان آن سه چیزست یکی آنکه گردش حال مرد را بنگرداند ودیگر آنکه تفرقه دل بهیچ شاغل مرد را درنیابد سیم آنکه مرد از خود بیخبر ماند
از میدان تفرید میدان علم زاید قوله تعالی و ما بعقلها الا العالمون علم دانش است و آنرا اقسام سه است علم استدلالی و علم تعلیمی و علم من لدنی است اما استدلالی ثمرات عقول اند و عواقب تجارب اند و ولایت تمییز که آدمیان بدان مکرم اند بر تفاوت درجات و اما تعلیمی آنست که خلق از حق شنیدند در بلاغ و از استادان آموختند در تلقین که دانایان بدان عزیزند در دو جهان اما لدنی سه علمست یکی علم حکمت در صنایع دانش آن یافته بنشان و دیگر علم حقیقت در معاملت با حق یافته با نشان سیم علم حکم پرنده از حق بدیده از غیب و آن خضر راست صلوات الله علیه
از میدان علم میدان بصیرت زاید قوله تعالی جعل لکم السمع والابصار بصر دیده ور کردنست و ابصار سه است اول بصر عقلست دوم بصر حکمتست سیم بصر فراست است اما بصر عقل قواید آن سه است یکی شناختن سود و زیان خود و کوشیدن عواقب خود که آن سبب رستن است از ملامت دیگر بدیدن مراتب خلق و طاقت هر کسی در خوی و قوت هر یکی در خود و بهره هر یک در عزم و این سبب سلامت است سیم بدیدن اولیتر هر چیز در هر کار و در هر هنگام و با هرکس و این لباس کرامتست و همه موازین عقل اند و جز ازین همه محنتست و اما بصر حکمت را سه علامت است بدیدن شفقت در هر فرصت تا جنگ برخیزد ی بدیدن حیرت در هر قسمت تا شتاب برخیزد و بدیدن اشارت حق در هر صنعیت تا آشنایی زاید و شادی این طریق خصوصیتست و اما فراست بر سه نوعست تفرس بتجربت و این همه ممیزانرا هست و فراست باستدلال و این همه عاقلانرا هست و فراست بنظر دل و این بدان نورست که مومنان در دل دارند فراست تجربتی بدیده است یا شنیده یا بخرد در یافته و فراست استدلالی قیاس شرعیست در دین و قیاس عقلی در جز از دین و قیاس طبیعی که عامه راست و فراست نظری برقیست که در دل تابد و راست آید یا هاجی که در ضمیری آید و آخر آن هاجی حقیقت بود یا وقوفست بقطع برحکم غیبی بعینه و آن خضر
از میدان بصیرت میدان حیات زاید قوله تعالی او من کان میتا فاحییناه زندگانی دل سه چیزست و هر دل که در آن ازین سه چیز چیزی در وی نیست مردارست یکی زندگانی بیم است با علم و دیگر زندگانی امید با علم سیم زندگانی دوستی با علم زندگانی بیم دامن مرد پاک دارد و چشم وی بیدار و راه وی راست و زندگانی امید مرکب ببردارد و زادش تمام و راه نزدیک و زندگانی دوستی قدر مرد بزرگ دارد و سروی آزاد و دل وی شاد بیم بی علم بیم خارجیانست و امید بی علم امید مرجیانست و دوستی بی علم دوستی اباحتیانست و آن علم علم حدست و شرط در بیم و امید و در دوستی
از میدان حیات میدان حکمت زاید قوله تعالی یؤتی الحکمة من یشاء حکمت دیدن چیزیست چنانکه آن چیزست میان عقل و علم درجه ای شریفست میان انبیا و اولیا مقسوم و آن سه درجه است یکی درجه دیدنست و دیگر درجه گفتنست سیم درجه بدان زیستنست درجه دیدن شناختن کاریست بسزای آن کار و نهادن آن چیزست بجای آن چیز و شناخت هرکس در قالب آنکس و این عین حکمتست و درجه گفتن راندن هر سخنست در نظیر آن و بدیدن آخر هر سخن در اول آن و شناختن باطن هر سخن در ظاهر آن و این بنای حکمتست اما درجه زیستن بحکمت وزن معامله با خلق نگاه داشتنست میان شفقت و مداهنت و وزن معامله با خود نگاه داشتنست میان امید و بیم و وزن معامله نگاه داشتن با حق میان هیبت و انس و این ثمره حکمتست فافهم
از میدان حکمت میدان معرفت زاید قوله تعالی تری اعینهم تض من الدمع مما عرفوا من الحق معرفت شناخت است و این سه بابست و سه درجه بر سه تربیت اول باب شناخت هستی است و یکتایی با هم مانستنی و دیگر شناخت تواناییست و دانایی و مهربانی سیم شناخت نیکوکاری و دوست داری و نزدیکی و معرفت اول باب بنای اسلامست و دیگر باب بنای ایمانست و سیم باب بنای اخلاصست راه فرا باب اول بدیده تدبیر صانعست در گشاد و بند صنایع و راه بباب دوم بدیدار حکمت صانعست در خور شناختن نظایر و راه بباب سیم بدیدار لطف مولی است در شناختن کارها و فرو گذاشتن جرمها و این باب باز پسین میدان عارفانست و کیمیای محبان و طریق خاصان طریق دل آرایی و شادی افزایی و مهرگشایی
از میدان معرفت میدان کرامت زاید قوله تعالی وجعلنی من المکرمین کرامت از باری تعالی بر مراتب است از عد و حد بیرون اما قوانین آن سه اند یکی کرامت هدایت و اجتباء کرمت علی آنستو دیگر کرامت کفایت کرمنا بنی آدم آنست سیم کرامت بقربت است وجعلنی من المکرمین آنست کرامت هدایت سه نشانست استقامت احوال در اسلام و متابعت سنت در اخلاق و خدمت و صدق یقین در قسمت و کرامت کفایت را سه نشانست رزق و روز بروز بی حیلت و خصومنت و عافیت بی حیلت و ناز و خوی خوش بی مداهنت و تذلل وکرامت بقربت را سه نشانست سبکباری خدمت و وفاق استقبال ومفاوضة خیر و مستجابی دعا
از میدان کرامت میدان حقیقت زاید قوله تعالی و علمناه من لدنا علما اصول حقایق سه است با آنکه شرایع همه حقایقست و هر چه حقست همه حقیقتست از آن سه حقیقت یکی آنست که الله تعالی بدان عالمست و بدان واقف و یکتا و بس علم خدای بپا و سر هر کار و نهاد هر کار علم آن ویراست و اسرار وی در احکتم وی و تأویل پوشیده های وی بر خلق وی ودیگر حقیقت آنست که در خضر آموخت صلوات الله علیه پوشیده بر موسی و خضر بدان دانا و از آن سه چیز در تنزیل پیدا کرد شکستن کشتی و کشتن غلام و راست کردن دیوار سیم حقیقت آنست که حکیمان بدان بینااند و عارفان بدان دانا و مبتصران از آن آگاه و آن هزار جزوست بهزاد درجه بر سه ترتیب اول الهام و دیگر فراست سیم ابصار فاذا هم مبصرون ابصار دیدن چیزیست چنانکه آنست بنزدک الله و بدیده ور کردن الله آن چیز رهی را آنچه خواهد چندانکه خواهد آنرا که خواهد
از میدان حقیقت میدان ولایت زاید ایشان که اهل این طبقه اند اولیااند و اوتاد در میان ایشان قوله تعالی ألا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون و اولیا را سه نشانست سلام دل و سخاوت نفس و نصیحت خلق سلامت دل رستگی از سه چیزست گله از حق و جنگ با خلق و بسند با خود و سخاوت نفس را سه نشانست دست بداشتن از آنچه خودخواهی و بدل باز داشدن از آنچه خلق درآنند و منتظر نبودن چیزی بیشی را از دنیا و نصیحت خلق را سه نشانست نیکوکارانرا یاری دادن و بر بدکاران ببخشودن و همه ر نیک خواستن این اخلاق اصل این نیکودلیست و جوانمردی و کم آزاری
از میدان ولایت میدان تسلیم زاید قوله تعالی و سلموا تسلیما تسلیم خویشتن بحق سپردنست هرچه میان بنده است با مولی تعالی از اعتقاد و از خدمت و از معاملت و از حقیقت بنا بر تسلیمست و این سه قسم است یکی تسلیم توحیدست و دیگر تسلیم اقسامست سیم تسلیم تعظیمست تسلیم توحید سه چیزست خدایرا نادیده بشناختن و نا دریافته را پذیرفتن و بی معاوضه چیزی پرستیدن و تسلیم اقسام سه چیزست بر وکیل وی اعتماد کردن و بظن نیکو حکم پذیرفتن و کوشش در حظ نفس بگذاشتن و تسلیم تعظیم سه چیزست سعی خود را در هدایت وی کم دیدن و جهد خود در معونت وی کم دیدن و نشان خود در فضل وی کم دیدن
چو بر زد باربد زین سان نوایینکیسا کرد از آن خوشتر ادایی
از میدان تسلیم میدان استسلام زاید قوله تعالی وأمرنا لنسلم لرب العالمین استسلام حقیقت اسلامست و آن سه درجه است اول از شرک برستن و دیگر از خلاف برستن سیم از خود برستن شرک سه است شرک بزرگ خود معروفست و شرک میانین شکست و شرک کهین ریاست هر که ازین سه شرک برست از سه کار عظیم برست و خلاف سه است بدعت در دین و سخط بر حکم و شکستن عهد ورستن از خود سه چیزست رستن از پسند خویش و احتمال خویش و تحکیم خویش
از میدان استسلام میدان اعتصام زاید اعتصام دست بر زدنست قوله تعالی واعتصموا بحبل الله جمعیا و اعتصام سه است اول دست بتوحید زدنست که فقد استمسک بالعروة الوثقی آنست و دیگر دست بقرآن زدنست و کار کردن بدان که اعتصموا بحبل الله آنست سیم دست بحق زدنست که و من یعتصم بالله آنست اعتصام بتوحید سه چیزست درست بدیدن که پادشاه یکتاست و کار از یک جای و حکم از یک در و اعتصام بقرآن سه چیزست بدانستن که دین بقرآنست و آرنده قرآن و پذیرفتگاران قرآن و اعتصام بحق سه چیزست دست اعتماد بضمان وی زدن و دست نیاز ببر وی زدن و دست مهر بلطف وی زدن
از میدان اعتصام میدان انفراد زاید انفراد یگانه گشتن است قوله تعالی قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی انفراد بر سه وجه است انفراد قاصدانست در تجرید قصد وا نفراد متوکلانست در صحبت توکل و انفراد واجدانست در صولت هیبت یا در نسیم انس انفراد قاصدانرا سه نشانست قدم از خود و از دو گیتی بر گرفتن و خویشتن در پیش خویش نبندیدن و از حق بجز حق خرسند نابودن و انفراد از متوکلان سه چیزست از اسباب بر نا رسیدن و علایق نپذیرفتن و از تدبیر خود بگریختن و انفراد واجدان سه چیزست نفس فانی و دل غایب و نفس غرق
از میدان انفراد میدان سر زاید قوله تعالی والله یعلم اسرارهم سر آن خلاصه مردست که با حق دارد و نهان که هرگز زبان از آن عبارت نتواند کرد و مردانرا از خود حکایت نتوان کرد و آن سه استک یکی از آدمیان نهان و دیگر از فرشتگان نهان و سیم از خود نهان آنچه از آدمیان نهانست خدمت خلوتست و آنچه از فرشتگان نهانست مکاشفه حقیقت است و آنچه از خود نهانست استغراق در مواصلت حق است و شرایط خدمت خلوت سه چیزست شناختن علم خدمت و ضایع ناکردن حق خلق و بازداشتن ایذاء خود از خلق هرکرا چنین باشد خلوت جنایت باشد و علامات مکاشفت حقیقت سه چیزست فراخی دل پذیرفتن قدرت را و تاریک دیدن عذرهای خلق را و دیده باز کردن آلاء حق را جل جلاله و تم افضاله و استغراق در مواصلت حق طرفیست چون برق که بنده را چشم دل بر حق آید میان سه چیز بیم از یک چیز و امید بیک چیز و مهر در یک چیز و آن چیز حق و هر چه جز از وی ناچیز و گم
از میدان سر میدان غنا زاید قوله تعالی و وجدک عایلا فاغنی غنا توانگریست جمله آن سه چیزست غنای مال و غنای خوی و غنای دل غنای مال بر سه گونه است آنچه ار حلالست محنتست و آنچه از حرامست لعنتست و آنچه افزونیست عقوبتست و غنای خوی از نفس است که در خبرست که الغنی عن النفس و غنای نفس سه چیزست خشنودیو خرسندی و جوانمردی و غناء دل سه چیزست و آن غناء القلب است که در خبر است همت از دیا مهمتر و مراد از بهشت بزرگتر و آرام از هفت آسمان و زمین برتر
از میدان غنا میدان بسط زاید قوله تعالی و تبارک افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه بسط گشادن مولی است دل و وقت و همت بنده را و آن بر سه گونه است یکی بسط دعا را و دیگری بسط خدمت را و سیم بسط طلب را بسط دعا را سه نشانست مناجات با حرمت و تضرع با هیبت و سؤال باستخارت و بسط خدمت را سه نشانست کار فراوان برش آسمان و ورد فراوان از خلق نهان و دل بوقت ورد شتابان و بسط طلب را سه نشانست سماع اندک و فایده فراوان و خدمت اندک و حلاوت فراوان و فکرت اندک و دیدار فراوان
از میدان بسط میدان انبساط زاید قوله تعالی فأووا الی الکهف ینشر لکم ربکم من رحمة انبساط نزدیکی نیوشیدن و دیدار خواستن است جویندگان دیدار سه مردند مردی مقتدی بدعای مصطفی که گفت اسألک لذة النظر الی وجهک دعا می کنند و ویرا سه چیز بجای بدیدار گردیدن و خویشتن را سزاوار ندیدن و بمصطفی پی بردن و مردیست در غفلت خواهنده و بر عادت جوینده و در اصل بدیدار گرونده سیم مردیست منبسط نفس سوخته و دل افروخته و جان بآرزو آمیخته
از میدان انبساط میدان سماع زاید قوله تعالی ولو علم الله فیهم خیرالاسمعهم سماع بیدار کردنست از خواب و جنبانیدنست از آرام و آب دادنست کشته را تا خفته کیست و آرامیده کیست و کشته چیست سماع زنده کننده است و اهل سماع سه مردانند یکی آنست که حظ وی از سماع معنیست و حاصل آن سیم آنست که حظ وی لطیفه ایست میان صوت و معنی و اشارات آن اما آن پیشین استقبال کرد سماع را بسه چیز بگوش سر و آلت تمییز و حرکت طباع سماع ویرا باز آورد از سه لذت یکی از آسایش و از غم و از شغل اما مرد دوم استقبال کرد سماع را بسه چیز بگوش و لطافت نظر و فایده جستن به نیاز تا باز آورد او را آن سماع دو تحفه راحت از درد و نکته از حکمت و اما سیم مرد استقبال کرد سماع را به سه چیز بنفس مرده و دل تشنه و نفس سوخته تا باز آورد او را نسیم انسی و یادگار ازلی و شادی جاودانی
از میدان سماع میدان اطلاع زاید قوله تعالی سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم اطلاع مستمع مطلع شدن ویست بر نصیب خود از حق و آن مردان سه اند اطلاع مستمع بقرآن بدل زنده بار زنده بار آورد او را سه چیز بیمی از خطا باز دارنده و امیدی بر خدمت دارنده و سکینه با حکم سازنده و اطلاع مستمع علم بدل فراغ بار آورد ویرا سه چیز نزهت در کوشش و هدایت در عقل و توانگری در دل و اطلاع مستمع اشارت بدل بینا بارآورد ویرا سه چیز مددی از معرفت و برقی از هیبت و نسیمی از قرابت
از میدان اطلاع میدان وجد زاید قوله تعالی و ربطنا علی قلوبهم اذقاموا وجد آتشی است افروخته میان سنگ اختیار و آهن نیاز و آن بر سه وجه است وجدیست نفس را و وجدیست دلرا و وجدیست جانرا اما آنچه نفس را افتد بر عقل زور کند و صبر هزیمت کند و نهانیها آشکارا کند و این وجد معنویست اما آن وجد که دلرا افتد بر طاقت زور کند تا حرکت کند و بانگ کند و جامه بدرد و این وجد معنویست اما آن وجد که جانرا افتد حظ وی از حق نقد کند و نفس وی در حقیقت غرق کند و جان وی آهنگ بریدن کند این واجد منظور است که حق بوی نگریست
نکیسا چون زد این طیاره بر چنگستای باربد برداشت آهنگ
از میدان وجد میدان لحظه زاید قوله تعالی انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی لحظ واجد برافتادن چشم واجدست بر مرادی در نهان آن سه مردانند هیبت زده که مراد جست مکر دید کشته شد تا نزدیک و محبیست که دوست جست نشان دید ببرید تا نزدیک و خداوند انس است که بوقت نگریست نور دیده غرق گشت تا نزدیک مرد پیشین در خدمت افتاد و زهد و مرد در حرمت افتاد و شرم و مرد باز پسین از خود جدا ماند و رست فافهم