گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
غرق است به بحر جرم تا گردن منشرمنده بود دلم ز بد کردن من
ای آنکه دلت گشته ز امساک تو خوننبود دهنت از تو به نانی ممنون
شنیدستم از راویان کلامکه در عهد عیسی علیه السلام
گویند مدام عارفان آگاهکاندر خلق است جلوه سرالله
انگار که بیش از همه شد ثروت توافزون ز کریمان جهان همت تو
ای پشت پناه اهل ایمان در توتو قنبر قنبری و من قنبر تو
ماند روش کبک به لغزیدن تومنت به زمین نهد خرامیدن تو
دل خون شدم از نگاه دزدیدن تووز دامن اختلاط بر چیدن تو
ای دل چو ز وصل یار مأیوس شدیبا محنت و درد هجر مأنوس شدی
افسوس که فیض از دل آگه نبریراهی به خود از همت کوته نبری
عشق جانکاه را ز دستت ندهیهشدار این راه را ز دستت ندهی
نسبت به خودت عقل و تمیزی ندهییعنی در قیمتت پشیزی ندهی
فقیهی کهن جامه تنگدستدر ایوان قاضی به صف بر نشست
ای حیرت صفات تو بند زبان ماانگشت حیرت است زبان در دهان ما
ای شکرخا کرده شکرت طوطی گفتار ماشکر توست الحمدلله همچو طوطی کار ما
آنکه نور دیده سازد روی آتش ناک راسرمه چشم ملایک ساخت مشتی خاک را
ای به خاطر صد غبار از رشک تو آیینه راکرده چاک از دست تو ماه منور سینه را
گر چون مسیح از لطف او بر اوج افلاکیم مایک ذره خاکیم از زمین آخر همان خاکیم ما
تا دیده ام بخواب شبی بوتراب راچشمم دگر بخواب ندیده است خواب را
تا روز حشر کم نشود سوز داغ ماهرگز به یمن عشق نمیرد چراغ ما
یکی پادشه زاده در گنجه بودکه دور از تو ناپاک و سرپنجه بود
از قبول دگران طبع ملول است مراور تو رد می کنیم عین قبول است مرا
کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرامن عاشق درد توام درمان چه کار آید مرا
الا ای ساقی گلرخ که گشتی شمع محفل هاز غیرت عاشقان کشتی ز حسرت سوختی دل ها