گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
حکایت بر گرفته شاه و شاپورجهان دیدند یکسر نور در نور
حمد و فضل خدای عزوجلهست بر بنده واجب از اول
راه خواهی به صحن و صفۀ بارچنگ در عقل و نقل محکم دار
بر وجود تو ای الهه حقهست هر ذره ای گواه به حق
بهر تأکید آیت قرآنبشنو از عقل واضح برهان
به محیط افکن ای خرد زورقجای باطل نماند جاء الحق
بر جنید ابلهی گرفت این دقکه چه داری دلیل هستی حق
هدهدی را مگر ز طالع شومگذر افتاد بر خرابۀ بوم
ای که اندر حجاب ماندستیآیت نور را نخواندستی
به پیروزی چو بر پیروزه گون تختعروس صبح را پیروز شد بخت
در خودی کرده ای خدا را گماین انتم فانه معکم
دید یک عاشق از دل پر تابحضرت حقتعالی اندر خواب
منکر حق طبیعی آمد و بسآن خر بدگهر سگ ناکس
وحدت حق چو مرکزی است بسیطما همه نقطه های دور محیط
منشأ این خلاف شد میمونابن دیصان کافر ملعون
وحدت تو ز کثرت اشیاهست مانند هستیت پیدا
لفظ قرآن و معنی برهانقول لو کان فیهما را دان
با وجود تو خود کدام وجودکس عدم را نهاد نام وجود
صانعی کوزه ای ز برف بساختکرد پر آب و اندر آب انداخت
سعادت چون گلی پرورد خواهدبه بار آید پس آنگه مرد خواهد
وحدتش نیست از قبیل شماربرتر آمد ز اندک و بسیار
امر نسبی است کثرت موجودصد هزاران شهود و یک مشهود
صورت وحدت از جهان مثالنقطه ای بست نقش بند خیال
مدتی من ز عمر خویش مدیدصرف کردم به دانش توحید