گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گر نباشد ورا صفات جلالنقص باشد ورا و ذاک محال
خبر ده کاولین جنبش چه چیز استکه این دانش بر دانا عزیز است
خود جز او نیست عارف و معروفاوست وصف اوست واصف و موصوف
چون کسی کرد از این دو قوم سؤالدر جوابش چه گفت صاحب حال
فلسفی کرد نفی جمله صفاتزان سبب شد معطل اندر ذات
علم حکمت ز انبیا برخاستحکمت کژنه بلکه حکمت راست
شبهۀ اول از پی تلبیسز خرد خاست در ره ابلیس
هست از این قوم ناصرخسروکه کند کهنه بدعتی را نو
باز اصحاب اعتزال فضولخالی از عقل و نقل و ذوق و اصول
منشأ اعتزال شد جهنیآنکه میداشت شبهۀ وثنی
قدرت او چو ذات او کاملهمۀ ممکنات را شامل
دگرباره بپرسیدش جهاندارکه دارم زین قیاس اندیشه بسیار
باشد از روی قدرت و امکانکردن و ترک فعلها یکسان
نزد آن حضرت قدیر علیمخواه یک پشه خواه عرش عظیم
بدعت اول از فلاسفه خاستروی نار است فلسفی آراست
چرخ اعظم نگر که از تشویقدایما چون همی زند تعلیق
مثل چرخ و شکلهای غریببشنو از من کنون علی الترتیب
کلی آن اگرچه بی ریب استلیک جزوی که حکم بر غیب است
عالم السر و الخفیات اوستدافع الشر و البلیات اوست
عقل داند که عالم به نظامنتوان کرد جز به علم تمام
علم فعلی چو انفعالی نیستحالی است این سخن محالی نیست
دگر ره گفت کاجرام کواکبندانم بر چه مرکوبند راکب
فلسفی علم جزوی حق رامنکر آمد نه علم مطلق را
اندرین قول هم ز کور دلیژاژکی خورده است معتزلی