گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آن مریدی که از ارادت و خواستکند او جمله نیک و بد کژ و راست
کردن و ترک فعل یکسانستهمه در قدرت و در امکانست
در قضا نیست هیچ زشت و نکوهان مکن نسبت حدوث بدو
شیخ الاسلام چون اشارت کردسوی این سر بدین عبارت کرد
گفت بابا فرج که بد خود نیستوانچه بد دیده ای تو آن بد نیست
روی گازر سیه شد از خورشیدجامه بنگر که خود شده است سپید
بی غرض یک سخن ز من بشنوره ببین اول آنگهی میرو
دگر ره گفت ما اینجا چراییمکجا خواهیم رفتن وز کجاییم
امر تکلیف آفتابی بودهر کسی را چنانکه هست نمود
آن نبینی که پرتو خورشیدچون کند میوۀ سیاه سپید
آن شنیدی که خواجه صاین دینگفت رهبر کسی بود در دین
علم و قدرت هر آنکه کرد انکاربه ارادت نیاورد اقرار
حی و قیوم آن سمیع بصیرکه ندارد مثال و شبه و نظیر
هر کجا علم و قدرت است آن شیسامع است و بصیر و مدرک و حی
هرکه او مدتی مجاهده کردهمه آفاق را مشاهده کرد
نفس و عقل چون زجاجه و مشکوةدل چو مصباح ونور او ز صفات
علم و سمع و بصر کلام و حیاتنفی کردند منکران صفات
دگر ره گفت کای دریای دربارچو در صافی و چون دریا عجب کار
متکلم خدای رب رحیمبه کلامی که همچو اوست قدیم
حرف و صوتی کز اصطکاک هواستچون توان گفت کان کلام خداست
رو تن و جان خویش را بشناستا به قرآن رسی ز روی قیاس
خواجه عبدالرحیم تبریزیبس نکو گفت اگر تو نستیزی
اول اعجاز خلق هر دو جهانکرد ایزد به جملۀ قرآن
سخن حق مشبهی لییمحرف و آواز گفت هر دو قدیم