گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
در راه اعتزال هرزه سرایهست مخلوق حق کلام خدای
این صفتهای هفت گانه که رفتدایما ذات را بود هر هفت
دگر باره شه بیداربختشسؤالی زیرکانه کرد سختش
نیست مفهوم هیچ یک موقوفبر کسی جز حقیقت موصوف
این همه بحثهای لفظی بودورنه در اصل نیست گفت و شنود
نص قرآن به نام خالق ماوارد است قوله له الاسما
عقل را نیست تاب معرفتشچون نهد نام و کی کند صفتش
اسم باری است چون طلسم وجودبر عدم زو فتاده نام وجود
بونجیب آنکه بود شیخ مهینچونکه کردی به سالکی تلقین
فعلها جمله فعل حق میدانکافری گر نیاوری ایمان
دگر ره گفت اگر جان هست حاصلنه نقش کالبدها هست باطل
آنکه ذات آفرین بیش و کم استاز صفت آفریدنش چه غم است
نسبت فعل را به مظهر و سازکسب خوانند بر طریق مجاز
شیخ الاسلام در معنی سفتدر جواب کسی که با او گفت
چون بر انواع اوفتاد افعالمختلف گشت از آن سبب اقوال
فعل باری پی غرض نبودزانکه در ذات او عرض نبود
سبب فعل حق چو ما باشیماو شود خلق و ما خدا باشیم
پشهای رفت بر درخت چنارگفت خواهم که بر پرم هشدار
در جهانی که خالی از ستم استسبب فعل و غایتش بهم است
فعل حق را دگر ز کور دلیغرضی خاص کرد معتزلی
دگر ره گفت بعد از زندگانیبه یاد آرم حدیث این جهانی
ماسوی الله را علم عالماز حدث شد که هست ضد قدم
محدث است عالم ار نه از دو یکیوصف او آمدی و نیست شکی
ثبت العرش خود جهانی هستتا تو نقشی بر او توانی بست