گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
طالب ز هوای پرستی هندبرگشت سوی مطالب آمد
شاه جهان ثانی صاحبقران که چرخاز خاک درگهش بجهان آبروی داد
رفته شمعی ز بزم دهر کز اوعالمی بود روشنی اندوز
مرغ روح خواجه آزادگانچون شد آزاد از قفس مسرور باد
یکی نیر از برج شاهی دمیدهکه نورش گرفته ز مه تا بماهی
پادشاه زمانه شاه جهانشد بعهدش شکفته گلشن عیش
مردم دیده اقبال هنر جعفرخانکه مدامش بکف بخت می کام بود
بچشم هوش درین پادشاه نامه نگرکه بزم و رزمش سرمشق پادشاهانست
پادشاها پایه تختت بود تاج سپهردولت گردون نگر کش یکسر و چار افسرست
چون برآمد ز ماه تا ماهینام بهرام در شهنشاهی
دلا دیدیکه تیغ جور گردونچه زخم منکری زد بر جگرها
داده حق سایه خود را دگر از نو خلفیکه توان دید درو فر فلک جاهی را
داد ایزد بپادشاه جهانخلفی همچو مهر عالمتاب
غبار دیده بد رفته باد ازین درگاهکه سربلند و فلک دستگاه آمده است
خلف سلسله فضل باقلیم وجودآمد و بدرقه اش سابقه لم یزلیست
شکر خدا را که یک توجه اقبالزد دو گل فتح تازه بر دوران
جهان کرده سامان بزم نشاطیکه گلبانگ عیشش بگردون رسیده
لله الحمد که از پرتو خورشید قدمسایه مرحمتی بر سر عالم آمد
خوش آن روشندل صاحب بصیرتکه بیند پشت و رو کار جهان را
منم کلیم بطور بلندی همتکه استغاصه معنی جز از خدا نکنم
روزی از طالع مبارک بخترفت بهرام گور بر سر تخت
باز طبع هزار دستان راسر اندیشه در گریبانست
هر چند که مرد قول و فعلش تبه استبرداشتن پرده ز کارش گنه است
از راز دو کون گر کس آگاه افتدچون جاده سر براه هر راه افتد