گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
لعل پیوند این علاقه درکز گهر کرد گوش گیتی پر
جامه بیگانگی پوشید یار آشناتا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا
افتخار ما به فقرست و فناما کجا و منصب و مال از کجا
هر نفس آید صدای عشق کای عاشق درآاز حجاب ما و من مردانه یکساعت برآ
بردار ای صبا ز جمالش نقاب راگو بنگرید آن رخ چون آفتاب را
چون جلوه روی تو برونست ز احصاهر لحظه بحسنی کنم آن روی تماشا
تا حسن تو بنمود رخ از جمله اشیاحیران جهان شد دل شوریده شیدا
جانا ز چین زلف گشا پیچ وتاب هاتا تابد از رخت به دلم آفتاب ها
تا جان ما گذشت ازین قیل و قال هادل را به یاد روی تو ذوقست و حال ها
عارف اسرار پنهانیم ماحاکم اقلیم عرفانیم ما
ز خورشید جمال عالم آراجهان پر شد ز انوار تجلی
چون فروزنده شد به عکس و عیارنقد این گنجه خیز رومی کار
ای پرتو جمال تو نورالیقین ماگیسوی عنبرین تو حبل المتین ما
زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ماویران شد از سپاه غمش خان و مان ما
ای رخ چون گلشن تو روضه رضوان ماچین زلف بیقرار آرامگاه جان ما
ای بدیدار تو روشن دیده گریان مامحنت عشقت دوای درد بی درمان ما
عاشقیم و مست صهبای لقااز خودی بیگانه با حق آشنا
جمال یار می بینم ز روی صورت و معنیکه پیش چشم مجنونست عالم سربسر لیلی
ای روی چو خورشیدت تابان ز همه اشیاز آیینه هر ذره حسن رخ تو پیدا
ای ذات تو ظاهر شده بر صورت اسمااسمای تو بر صورت عالم شده پیدا
ای حسن ترا عالم و آدم شده مجلاروی تو بذرات جهان کرده تجلی
دو عالم خواه زیر و خواه بالاهمه آیینه حقاست تعالی
مست و خرابم ساقیا در بازکن میخانه رابهر خمارم از کرم پرکن دگر پیمانه را
ساقی بده می که بود مستیش فناتا وارهاندم ز خمار منی و ما