گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
سرایده زین سان سخن باز راندکه چون سام یل اندر آن سیل ماند
چو قلوش نشست از بر بادپابه فرمان فرهنگ رزم آزما
سراینده نامه باستانز قلواد زد این چنین داستان
زمانی چو بگذشت از آن مهرشانرسیدند در بزم گردنکشان
سراینده داستان کهنچنین گوید از دیوزاده سخن
بیا ساقی آن ارغوانی شراببه من ده که تا مست گردم خراب
به گردش درآمد می ارغواندلیران زابل همه شادمان
نهان کردش از چشم ماهی چو ماهمهش رفت در زیر ابر سیاه
سوار ختایی درآمد چو بادکه ساما بقای تو جاوید باد
چنین تا بدین کار آمد سه ماهکه بودی همه چین پر از دود آه
از آن سو پری دخت سیمین عذارگرفتار هجران در آن چاهسار
به صورت چو آدم به تن نره دیوکه از بیم او دیو بد در غریو
دم شیر جاروب راهش شدهستون فلک تیر آهش شده
بتندید آن دیو تیره روانازو قلوش گرد شد ناتوان
دگر ره قمرتاش و قلواد شیربراندند اسب آن دو مرد دلیر
بدو گفت کای مرد صحرانشیندلیر و خردمند این سرزمین
بیا ساقی آن آب یاقوت واردر افکن بدان جام یاقوت بار
به یاد پری دخت فرخنده سامزمانی بخوابید بیدار سام
به شاپور گفت آن زمان پهلوانکه ای مرد آشفته باتوان
به پیش منوچهر بندی کمرببیند به من اینچنین زور و فر
به یک دست کوه و به یک دست آبهمه جای نخجیر و بزم و شباب
ز دانش به جا نیست نه عقل و راچو دیوانگان اندر آید ز جا
پس آنگه جهان پهلو کامکارنشست از بر مسند زرنگار
بدو گفت کای پهلوان گزینشگفتی دلیر است با فر و کین