گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و از ایشان بود ابوبکر احمدبن نصر الزقاق الکبیر از اقران جنید بود از بزرگان مصرکتانی گوید چون زقاق فرمان یافت حجت درویشان بریده شد از رفتن بمصر
و از این طایفه بود ابوعبدالله عمروبن عثمان المکی ابوعبدالله نباجی را دیده بود و صحبت ابوسعید خراز کرده بود و پیران دیگر و پیر حرم بود و امام این طایفه اندر اصول طریقت و مرگ وی ببغداد بود اندر سنۀ احدی و تسعین و مأتینابوبکر محمدبن احمد گوید از عمروبن عثمان شنیدم گفت هرچه اندر دل تو وهم افتد یا اندر مجاری فکرت تو پیدا آید و اگر بخاطر تو گذر کند از معنی حسن یا بها یا انس یا ضیاء یا جمال یا جسم یا نور یا شخص یا خیال خداوند سبحانه وتعالی از آن منزه است نبینی کی خدای عزوجل چه می فرماید لیس کمثله شی ء وهو السمیع البصیر و گفت لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا احد
و از ایشان بود سمنون بن حمزه و کنیت وی ابوالحسن بود و گویند ابوالقاسم بود صحبت سری کرده بود و از آن احمدالقلانسی و آن محمدبن علی القصاب و پیران دیگر و این شعر از وی حکایت کنند کی گفت و از ایشان بودولیس لی فی سواک حظ
و ازین طایفه بود ابوعبیدالبسری از پیران قدیم بوده است و صحبت ابوتراب نخشبی کرده استدقی گوید از ابن الجلا شنیدم که ششصد پیر را دیدم و چهار پیر دیدم که چون ایشان نبود هیچکس ذاالنون مصری و ابوعبیدبسری و پدر خویش و ابوتراب نخشبی
و از این طایفه بود ابوالفوارس شاه بن شجاع الکرمانی و از ملک زادگان بود و صحبت ابوتراب نخشبی کرده و ابوعبیدبسری و از این طبقه یکی بود از جوانمردان و حال وی بزرگ بود و پیش از سیصد سال بود وفات اوشاه گوید علامت تقوی ورع است و علامت ورع از شبهتها باز ایستادن
و از ایشان بود یوسف بن الحسین پیر ری و قوهستان بود و یگانۀ وقت و فرید عصر و عالم بود و ادیب بود و صحبت ذاالنون مصری کرده بود و وفات او اندر سنۀ اربع و ثلثمایه بودیوسف بن الحسین گوید اگر خدای را بینم با جملۀ معصیتها دوستر دارم از آنک با یک ذره ریا
و از ایشان بود ابوعبدالله محمدبن علی الترمذی و از بزرگان و پیران بود و ویرا تصنیفها است اندر علم این قوم صحبت ابوتراب نخشبی و احمد خضرویه کرده بود و ازان ابن جلا و پیران دیگرویرا پرسیدند که صفت خلق چیست گفت عجزی آشکارا و دعویی بزرگ
و از ایشان بود ابوسعید احمدبن عیسی الخراز از بغداد بود و صحبت ذاالنون مصری و نباجی و ابوعبید بسری و سری و بشر و پیران دیگر کرده بود وفاة او اندر سنۀ سبع و سبعین و مأتین بودابوسعید گوید هر باطن کی ظاهری خلاف وی بود باطل بود
و ازین طایفه بود ابوعبدالله محمدبن اسمعیل المغربی استاد ابراهیم شیبان بود و شاگرد علی رزین صد و بیست سال عمر وی بود و وفاة وی اندر سنۀ تسع و تسعین و مأتین بود کار وی عجب بود و هیچیز کی دست آدمی فرا آن رسیده بودی نخوردی بچندین سال و بن گیاه خوردی و چیزهاء که عادة کرده بودابوعبدالله مغربی گوید فاضلترین وقتها آبادان داشتن وقتست بموافقت
و ازین طایفه بود ابوالحسن علی بن سهل الاصفهانی از اقران جنید بودعمروبن عثمان الملکی نزدیک او شد بسبب وامی که ویرا برآمده بود و سی هزار درم بود و وام وی بگزارد و ابوتراب نخشبی را و این طبقه را که اندر وقت او بوده بودند دیده
بیا ساقی آن آتش توبه سوزبه آتش گه مغز من بر فروز
و از ایشان بود ابومحمد احمدبن محمدبن الحسین الجریری از بزرگترین شاگردان جنید بود و با سهل بن عبدالله صحبت کرده بود و از پس جنید بر جای او نشاندند و عالم بود بعلم این طایفه حال او بزرگ بود وفاة وی اندر سنۀ احدی عشر و ثلثمایه بوداحمدبن عطاء الرودباری گوید کی مرگ جریری اندر سنة الهبیر بود بسالی پس از مرگ او بدو بگذشتم او نشسته بود تکیه زده زانو با دل آورده و انگشت باشارة برداشته
و از ایشان بود ابوالعباس احمدبن محمدبن سهل بن عطاالادمی از بزرگان و پیران متصوفه بود و از علمای ایشان بود خراز او را بزرگ داشتی و از اقران جنید بود صحبت ابراهیم مارستانی کرده بود و وفات او اندر سنۀ تسع و ثلثمایه بودابوسعید قرشی گوید ابن عطا گفت هر کی خویشتن بآداب سنت آراسته دارد دل ویرا خدای عزوجل بنور معرفت منور گرداند و هیچ مقام نیست برتر از مقام متابعت دوست اندر فرمانها و افعالها و اخلاقهاء او
از ایشان بود ابواسحق ابراهیم بن احمدالخواص رحمة الله علیه از اقران جنید و آن نوری بود و او را اندر توکل و ریاضتها حظ فراوان بود وفاة وی اندر سنه احدی و تسعین و مأتین بود بشهر ری و علت شکم داشت و هرگاه که برخاستی بدان علت طهارة کردی و فرا مسجد شدی و دو رکعت نماز گزاردی و یکبار اندر میان آب شد و فرمان یافت هم آنجا رحمه اللهابوبکر رازی گوید خواص گفت علم بیسیاری روایت نیست عالم آنست کی متابعت علم کند و بدان کار کند و اقتدا کند بسنت ها و اگرچه علم وی اندک بود
و از ایشان بود ابومحمد عبدالله بن محمدالخراز رازی رحمة الله علیه بمکه مجاور بود و صحبت ابوحفص و ابوعمران الکبیر کرده بود و از پرهیزگاران بود وفات وی پیش از سیصد و ده بوددقی گوید اندر نزدیک عبدالله خراز شدم و چهار روز بود تا هیچ نخورده بودم گفت یکی از شما اگر روزی سه چهار نان نیابد ظاهر وی از گرسنگی فریاد همی کند پس گفت اگر نفس ما هلاک بشود در آنچه ما امید می داریم از حق تعالی بسیار نباشد
و از این طایفه بود ابوالحسن بنان بن محمدالحمال و اصل وی از واسط بود بمصر بودی و آنجا فرمان یافت وفاة وی اندر سنۀ ست عشر و ثلثمایه بود صاحب کرامات بود و حال او بزرگ بودبنانرا پرسیدند از برترین حال صوفیان گفت ایمن بودن بدانچه ضمان کرده اند و بفرمانها قیام کردن و نگاهداشتن سر و از هر دو جهان خالی شدن
و از این طایفه بود ابوحمزة البغدادی البزاز رحمة الله علیه پیش از جنید بود و از اقران وی بود و صحبت سری و آن حسن مسوحی کرده بود و عالم بود بقراءت و فقیه بود و از فرزندان عیسی بن ابان بود و احمدبن حنبل او را گفتی اندر فلان مسیله چگویی یا صوفی گویند روز آدینه اندر مجلس سخن همی گفت از کرسی بیفتاد و فرمان یافت آدینۀ دیگر و گویند وفاة او اندر سنۀ تسع و ثمانین و مأتین بودابوحمزه گوید هر که طریق حق داند بر آن رفتن بر وی آسان بود و راه نیست بخدای الا بمتابعت رسول صلی الله علیه وسلم اندر افعال و احوال و اقوال وی
و از ایشان بود ابوبکر محمدبن موسی الواسطی باصل خراسانی بود و از فرغانه صحبت جنید کرده بود و آن نوری عالمی بزرگوار بود و بمرو نشستی و وفاة وی آنجا بود پس از سیصد و بیستواسطی گوید خوف و رجا دو ماهار اند کی از بی ادبی باز میدارند
و از ایشان بود ابوالحسن الصایغ نام او علی بن محمدبن سهل الدینوری رحمة الله علیه مقیم بود بمصر و مرگ او آنجا بود و از پیران و بزرگان بودابوعثمان مغربی گوید از پیران هیچ نورانی تر از ابویعقوب نهرجوری ندیدم و بزرگ هیبت تر از ابوالحسن الصایغ وفاة وی اندر سنۀ ثلاث و ثلثمایه بود
و ازیشان بود ابواسحق ابراهیم بن داود الرقی از پیران بزرگ بود بشام از اقران جنید و ابن الجلا بود و عمر وی تا سیصد و بیست و شش سال بکشید و ابراهیم رقی گوید معرفت اثبات حق بود دور بکرده از هرچه وهم به وی رسدهم او گوید قدرت آشکار است و چشمها گشاد است ولیکن دیدار ضعیف است
و از ایشان بود ممشاد الدینوری رحمة الله علیه از بزرگان و پیران این طبقه بود وفاة وی اندر سنۀ تسع و تسعین و مأتین بودممشاد گوید کی ادب مرید بجای آوردن حرمت پیران بود و نگاه داشتن خدمت برادران و از سببها بیرون آمدن و آداب شرع بر خویشتن نگاه داشتن
بنام بزرگ ایزد داد بخشکه ما را ز هر دانش او داد بخش
و از ایشان بود خیرالنساج رحمة الله علیه صحبت ابوحمزۀ بغدادی کرده بود و بسری را دیده بود و از اقران نوری بود و عمر وی دراز بود و چنین گویند کی صد و بیست ساله بودشبلی اندر مجلس وی توبه کرد و خواص هر دو استاد جماعت بود و گویند نام وی محمدبن اسمعیل بود از سامره و او را خیرالنساج بدان گفتندی کی وی بحج می شد مردی بر در کوفه ویرا بگرفت که تو بندۀ منی و تو خیر نامی و سیاه بود مخالفت نکرد و آن مرد او را فرا خز بافتن نشاند چون گفتی یا خیر گفتی لبیک پس آن مرد پس از چند سال گفت مرا غلط افتاد و تو بندۀ من نه ای و نام تو خیر نیست و از آنجا بشد و گفت نامی کی مردی مسلمان بر من نهاد بدل نکنم
و از این طایفه بود ابوحمزة الخراسانی نشابوری بود از محلت ملقاباد از اقران جنید و آن خراز و آن ابوتراب بود و دین دار و با ورع بودابوحمزه گوید هر که دوستی مرگ اندر دل گیرد هرچه باقیست بر وی دوست کنند و هرچه فانیست بر وی دشمن کنند