گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
قال الله تعالیٰ ویؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصةگفته اند بر خویشتن ایثار کردند از آزادگی ایشان از آنچه بیرون آمدند از آن و ایثار کردن بدان
قال الله تعالیٰ یاایهاالذین آمنوا اذکر والله ذکرا کثیرابودردا گوید رضی الله عنه که پیغامبر گفت صلی الله علیه وسلم خبر نکنم شما را ببهترین اعمال شما و پاکترین آن شما را نزدیک خداوند شما و بلندترین آن در درجات شما و بهتر از آنک بدهید زر و سیم بدرویشان
قال الله تعالی انهم فتیة آمنوا بربهمبدانک اصل فتوت آن بود که بنده دایم در کار غیر خویش مشغول بود پیغامبر گفت صلی الله علیه وسلم که همیشه خداوند عزوجل در روایی حاجت بنده بود تا بنده در حاجت برادر مسلمان بود
قال الله تعالی ان فی ذلک لآیات للمتوسمینگفته اند متوسمان خداوندان فراست باشند
قال الله تعالی و انک لعلیٰ خلق عظیمانس گوید رضی الله عنه که پیغمبر را صلی الله علیه وسلم گفتند از مؤمنان کدام فاضلتر گفت نیکوخوترین ایشان
قال الله تعالی و یؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصةعایشه گوید رضی الله عنها که پیغامبر صلی الله علیه وسلم سخی نزدیک بود بخدای و نزدیک بود بمردمان و دور بود از دوزخ و بخیل دور بود از خدای و دور بود از مردمان و نزدیک بود بدوزخ و جاهلی سخی نزدیک خدای تعالی گرامی تر از عابدی بخیل
قال الله تعالی قل انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها وما بطنعبدالله گوید که پیغامبر صلوات الله وسلامه علیه گفت هیچکس نیست رشکن تر از خدای تعالی و از رشکست که فواحش پنهان و آشکارا حرام کرد
قال الله تعالی الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنونعایشه گوید رضی الله عنها که پیغامبر صلی الله علیه وسلم خبر داد از حق سبحانه وتعالی که گفت هر کی ولیی را ازان من برنجاند با من بجنگ بیرون آمده باشد و بنده بمن تقرب نکند بهیچ چیز بهتر از گزاردن آنچه بر وی فریضه کرده ام و بنده بمن تقرب می نماید بنوافل تا آنگاه که ویرا دوست خویش گیرم
قال الله تعالی و قال ربکم ادعونی استجب لکمانس مالک رضی الله عنه گوید که پیغامبر صلی الله علیه وسلم گفت دعا مغز عبادتست
بیا ساقی آن می که جان پرور استچو آب روان تشنه را درخور است
قال الله تعالی للفقراء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارضابوهریره رضی الله عنه گوید که پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت درویشان در بهشت شوند پیش از توانگران به پانصد سال و آن نیم روز بود از روزهای آن جهانی
استاد امام رحمه الله گوید صفا ستوده است بهمه زبانها و ضد او کدورتست و آن نکوهیده استدر خبر است که روزی پیغامبر صلی الله علیه وسلم بیرون آمد گونۀ مبارک او بگشته بود گفت صفاوت دنیا بشد و تیرگی بماند امروز مرگ مؤمن را هدیه است
قال الله تعالی مازاغ البصر وما طغی گویند ادب حضرت نگاه داشت اندرین معنی است قال الله تعالی قوا انفسکم واهلیکم ناراابن عباس گوید رضی الله عنه معنی این آنست که فقهشان بیاموزند و ادب
قال الله تعالی هوالذی یسیرکم فی البر والبحرعلی ازدی گوید که عبدالله عمر رضی الله عنه ایشانرا فرا آموخت که پیغامبر صلی الله علیه وسلم چون بر اشتر نشستی که بسفر خواستی شد سه بار تکبیر کردی و گفتی سبحان الذی سخر لنا هذا وما کناله مقرنین و انا الیٰ ربنا لمنقلبون پس گفتی اللٰهم انانسألک فی سفرنا هذا البر والتقوی ومن العمل ماترضی هون علینا سفرنا اللهم انت الصاحب فی السفر والخلیفة فی الاهل اللهم انا نعوذ بک من وعثاء السفر وکآبة المنقلب وسوء المنظر فی الاهل والمال
قال الله تعالی ثانی اثنین اذهما فی الغار اذ یقول لصاحبه لاتحزن ان الله معناچون خداوند تعالی صدیق را رضی الله عنه صحبت اثبات کرد که رسول صلی الله علیه وسلم بروی شفقت برد چنانک خبر داد اذیقول لصاحبه لاتحزن ان الله معنا و آزاد مرد مشفق باشد برآنکس که با وی صحبت دارد
قال الله تعالی والهکم اله واحدابوهریره رضی الله عنه گوید که رسول صلی الله علیه وسلم گفت مردی از پیشینگان هیچ چیز نکرده بود مگر آنک توحید درست کرده بود پس وصیت کرد اهل خویش را که چون بمیرم مرابسوزید و بسایید و نیمی از تن من بباد بردهید اندر بیابان و دیگر نیمه بدریا افکنید روزی که باد جهد چنان کردند که گفته بود خداوند تعالی وتقدس باد را گفت آنچه ببردی باز آر بیاورد او را گفت زنده گرد زنده شد گفت چرا کردی گفت یارب از شرم تو خدای تعالی او را بیامرزید
قال الله تعالی الذین تتوفیهم الملایکة طیبین یعنی جان بذل کنند بطیبة النفس گران نبود بر ایشان با خدای خویش گشتنانس مالک رضی الله عنه گوید که پیغامبر گفت صلوات الله وسلامه علیه چون بنده اندر سکرات مرگ افتد اندامهاش یک بر دیگر سلام کنند و گویند علیک السلام فراق آمد تا روز قیامت
قال الله تعالی و ماقدر والله حق قدرهاندر تفسیر چنین آمده است که خداوند عزوجل را نشناختند بسزای شناخت او
قال الله تعالیٰ یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونهابوهریره گوید رضی الله عنه که پیغامبر صلی الله علیه وسلم گفت هرکه دیدار خدای دوست دارد خدای دیدار او دوست دارد و هر که دیدار خدای دوست ندارد خدای دیدار او دوست ندارد
قال الله تعالی من کان یرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت وهو السمیع العلیمعطاء بن سایب رضی الله عنه روایت کند از پدر خویش که گفت عمار یاسر نماز کرد ما را نماز سبک گفتم یا ابا الیقظان سبک نماز کردی گفت بر من چه از آن خدایرا بخواندم بدعایی که از پیغامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم چون برخاست یکی از آن قوم از پس او فرا شد و آن دعا از وی بپرسید گفت اللهم بعلمک الغیب وقدرتک علی الخلق احینی ما علمت الحیاة خیرا لی و توفنی اذا علمت الوفاة خیرا لی اللهم انی اسألک خشیتک فی الغیب والشهادة وأسألک کلمة الحق فی الرضا والغضب و اسألک القصد فی الغنی و الفقر و اسألک نعیما لایبید وقرة عین لاتنقطع واسألک الرضا بعد القضاء وبرد العیش بعد الممات واسألک النظر الی وجهک الکریم و شوقا الی لقایک فی غیر ضراء مضرة اللهم زینا بزینة الایمان اللهم اجعلنا هداة مهتدین
بیا ساقی از باده جامی بیارز بیجاده گون گل پیامی بیار
قال الله تعالی فی قصة موسی مع الخضر علیهماالسلام هل اتبعک علی ان تعلمنی مما علمت رشداچون موسی علیه السلام خواست که صحبت با خضر علیه السلام کند شرط ادب بجای آورد نخست دستوری خواست اندر صحبت پس خضر علیه السلام شرط کرد با او که اندر هیچ چیز او را معارضه نکند و با او بر حکم اعتراض نکند پس چون موسی علیه السلام بازو مخالفت کرد یکبار از وی اندر گذاشت و دیگر بار نیز در گذاشت تا سه بار و سه آخر حد اندکی بود و اول حد بسیاری پس ویرا فراق بود چنانک گفت هذا فراق بینی وبینک
قال الله تعالی فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنهلام اندر قول خدای تعالی که القول اقتضاء عموم کند و دلیل برین آنک مدح کرد ایشانرا بر اتباع احسن
بدانک پیدا آمدن کرامات بر اولیاء جایز است و دلیل بر جواز آن آنست که هر کار که بودن آن صورت به بندد در عقل و حاصل شدن آن ادا نکند برداشتن اصلی از اصول واجب بود وصف کردن حق تعالی بقدرت بر آفریدن آن و چون واجب بود آن در مقدور حق تعالی باید که روا بود حاصل شدن آن و پدید آمدن کرامات نشان صدق آنکس بود که بر وی ظاهر گردد اندر احوال و هر که صادق نبود کرامات روا نبود که بر وی ظاهر گردد و دلیل برین آنست که قدیم سبحانه وتعالی ما را بشناساند تا ما فرق کنیم میان آنک صادق بود اندر احوال و میان آنک مبطل بود از طریق استدلال که آن کاریست موهوم و این نبود مگر باختصاص ولی بدانچه باز نیارند در دعوی وی زیرا که اگر اندر دعوی کاذب بود او را کرامت نبود که اگر چنین بودی فرق نبودی میان راست گوی و دروغ گوی و این آن کرامتست که ما بدان اشارت کردیم و لابد کرامت فعلی بود ناقض عادت اندر ایام تکلیف ظاهر گردد بر کسی که موصوف بود بولایت اندر معنی تصدیق حال اوو سخن گفته اند مردمان اندر فرق میان کرامت و معجزات از اهل حق