گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
خاک پای حضرت صدیق شاه نقشبندخالد درمانده تقصیر بار و مستمند
طمع دارد به فضل حی معبودغلام خالد و صدیق محمود
فریاد ز دست دلبر سنگین دلبیداد ز بیداد مه مهر گسل
هست تعریفی ز تعریفاتت ای شیرین کلامگاه حد و گاه رسم و گاه ناقص گه تمام
مغنی غنا را درآور به جوشکه در باغ بلبل نباید خموش
چون قمری سرگردان از جفت جدا ماندهاز هجر سهی قدان در دشت زنم کو کو
روی زمین جمله زبرجد شدهزاغ و زغن آخر ابجد شده
یک از یک چون فتد دو در میانهشود نامت هویدا ای یگانه
شد چو ماه از نسل زهرا منجلیاختر برج شرف سید علی
جدل با هزبر دمان می کنیچنین می شوی چون چنان می کنی
جلای آینه دل ز زنگ خود بینیغلام حضرت ایشان محمد حپینی
ساربانا رحم کن بر آرزومندان زاروعده شد نزدیک و نبود بعد از این جای قرار
حب دنیا راس آمد کل خطاءتا نه پنداری که این باشد عطاء
مغنی بیار آن ره باستانمرا یاریی ده در این داستان
با جام باده ساقی فی الصبح مرحبابالعین انتظارم الوصل مرحبا
ایا والی معلی کن وفاداران خود ها راتویی مولی مزکی کن جفا کاران خود ها را
نیست کس محرم که پیغامم رساند یار راوز حقیقت حال ما آگه کند دلدار را
از ذات حق تعالی اعلام بی نوا راگر عاشق تو مایی کن ترک ماسوی را
من من مگو تو من من هی هوی گویی ها هاها ها و های هی هی هو های های ها ها
کارها این مشکل است این کارهازارها باید دل خود زارها
بارها گفتم ترا دل بارهاگرد این هرگز مگرد این کارها
تارها زلفش چو دیدم مارهاپارها گشته دلم چون پارها
لن ترانی گر رسد گردن متابرب ارنی گو تو باری شو شتاب
ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت استآری عبادت است ولیکن عنایت است