گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
دو مشفق اند ادیب و طبیب بر سر تونگاه دار بعزت دل ادیب و طبیب
دیدم برین رواق زبرجد کتابتیبر لوح لاجورد نوشته بزر ناب
سایلی حال جهانرا ز یکی کرد سؤالآن شنیدی که چه فرمود حکیمش بجواب
من ار چند باری بدل گفته امکه چون هست کار جهان منقلب
هر کس که توبه کرد بدور گل از شرابکی توبه اش قبول کند غافر الذنوب
مرا مهر خسرو چو تابان شودچه باک ار بود خصم با کین و تاب
هر چند که در خلاف وعدهمشهور جهان شدی چو عرقوب
یکچند روز من ز سیهکاری فلکبودی چنانکه فرق نمیکردمش ز شب
یک دو سیمین تن و یاری دو سه چاریم بهمخورده هر روز منی پنج شش از باده ناب
روز خوش عمر به شب خوش رسیدخاک به باد آب به آتش رسید
هست همچون نمونه سخنتز آنچه داری تو در بدن محجوب
اهل هنر را کنون خطبه بنام منستملک سخن گستری جمله بکام منست
ایخسرو زمانه که ارکان ملک و دینالا بیمن عدل تو محکم اساس نیست
آرزومندی بدرگاه عبودیت مراهمچو الطاف خداوندی ز غایت در گذشت
اکنون که هر کسی بمرادات واصلندحرمان نگر که بنده بمهجوری اندرست
آفت مرد چون ز شهرت اوستخنک آنکس که خامل الذکرست
الهی معاصی ابن یمیناگر چه ز غایت بسی در گذشت
از کوی حیات تا در مرگجز نیم نفس مسافتی نیست
استاد کارخانه دنیا بهیچ وقتاز بهر کس بنقش بقا جامه یی نبافت
ای پسر در ضبط آنچت هست جهدی مینمایتا زهر چ آن نیست اندوهی نباید خوردنت
در طرف شام یکی پیر بودچون پری از خلق طرف گیر بود
ایدل وفا امید مدار از مدار چرخکین هرزه گرد مالک ادوار خویش نیست
ایدل ازینجهان اگرت رای رفتنستدر نه قدم کنون که ترا پای رفتنست
آنکس که جوینی و گلیمیش به دست استگر زین دو فزون میطلبد آز پرست است