گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آصف ملک عز دولت و دینداد یزدانت چون سلیمان بخت
ایکه در جمع مال می بینماز همه چیزها فزون هوست
ایدل اندر جهان کریم مجویکاندرین عهد آن نخواهی یافت
یفلک با من اگر بد کنی ار نیک رواستنه مرا از تو هراس و نه بتو امیدست
آنکه از برق سحاب کرم شامل اوتا ابد طی را دل و جان در تابست
ای شده ظاهر پرست باطنت آباد کنخرقه پاکت چه سود چون بدنت پاک نیست
ایزدا مستحق عفو توأمز آنکه من بنده را گناه بسیست
لعبت بازی پس این پرده هستگرنه بر او این همه لعبت که بست
الهی ز فرط وثوقی که هستمن پر گنه را بغفاریت
ایدل اگر زمانه بصد غم نشاندتبنشین و صبر کن که صبوری دوای اوست
ای سروریکه در ره مردی و مردمیرستم ترا مقابل و حاتم نظیر نیست
ایدل هوشیار اگر چه سپهربا تو در شیوه مواسا نیست
ایصاحبی که همت بی منتهای توآیین جود می ندهد یکزمان ز دست
ای روزگاز از تو بوجه معاش خویشقانع شدیم ترک بگیر این مضایقت
ایصبا گر پیش مولانا رسیگو فرامش کردن از ما شرط نیست
احرام بستم از پی عالیجناب شاهکز کاینات قبله بگزیده منست
آشنایی خلق درد سرستمعتکف باش تا ندانندت
ایدل بجستجوی هنر در جهان بگردباشد که آوریش بهر حیلتی بدست
صیدگری بود عجب تیزبینبادیه پیمای و مراحل گزین
اکسیر اعظم است در این روزگار کوحلقه بگوش دنیی نا پایدار نیست
ایدل از احوال عالم باش دایم با خبرطمطراق خواجگی روزی سه چاری بیش نیست
ای خرده شناسان که بانواع فضایلارباب شرف را چو شما راهبری نیست
از مال مهتری نبود کسب فضل کنکانکس که فاضلست بگیتی مسو دست
اگر در حوادث که پیش آیدتبدرگاه ایزد پناهد دلت