گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
کردم ز میان همگان عزم کناریتایب شده یکباره ز چیزیکه حرام است
کسی گفت عزت بمال اندرستکه دنیا و دین را درم یاورست
کسی کو طریق تواضع رودکند بر سریر شرف سلطنت
گر وعده یی که داد مرا آصف زمانیکبارگی مرا ز خاطر عاطر گذاشتست
لطفی کن وز سگ صفتان آرزو ببرکاندر نهاد گرگ شبانی میش نیست
گر چو سندان بود ترا دندانچون کهن شد ز دردمندانست
گفتم بدل که غم مخور اندر جهان بسیهر چند نظم حال تو بی اختلال نیست
گر مرا دور فلک کرد تهیدست چو سرونیم آزاده گرم بر دل از آن باری هست
گر جهانی ز دست تو برودمخور اندوه آن که چیزی نیست
گر آسیای چرخ ترا آرد میکندباید که همچو قطب نمایی در آن ثبات
پای مسیحا که جهان می نبشتبر سر بازارچه ای می گذشت
لاله را گفتم ای پری پیکرصورتت خوب و سیرتت نیکوست
ما بدوری فتاده ایم کنونکه عجایب درو فراوانست
مرد آزاده در میان گروهگر چه خوشگوی و عاقل و داناست
ما را شکایتیست ز گردون دون نوازکانرا چو دور او سرو پایی پدید نیست
مرد بیمار کاحتما نکندهیچ دانی که حال او چونست
من نگویم که از فواید توهر زمانی دو صد فتوحم نیست
مرا بدرگه دولت پناه سرور عهدکه با جلالت قدرش سپهر اعلا نیست
مردمان با یکدیگر دایم نزاعی میکننداز برای آنک دارند از دگر کس عاریت
مرا بلبل طبع شیرین نفسکز آواز او عقل مدهوش گشت
مطبخی ایست ناگوار مراشهره گشته بآش پختن کست
خیز و بساط فلکی درنوردزانکه وفا نیست درین تخته نرد
منم ابن یمین ذاتی که او راهزار و یک چو بشماری صفاتست
مدتی در طلب مال جهان کردم سعیتا بآخر خبرم شد که ز نفعش ضررست