گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
همه میامن این روزگار میمون بادهمه سعدت این حضرت همایون باد
رخ خوب تو ناموس قمر بردلب لعل تو بازار شکر برد
باز خورشید چرخ رخشان شدباز کار جهان بسامان شد
شیرمردان چو عزم کار کنندکار ازین گونه استوار کنند
ایکه خورشید زشرم دل تو آب شودهفت دریا زسرانگشت تو غرقاب شود
چون روی تو ماه سمانباشدچون زلطف تو مشک ختانباشد
از طبع تو جزگهر چه خیزدبالفظ تو جز شکر چه خیزد
ای سخا را از کف تو پیشخوردوی خرد را پیش رایت چشم درد
باد بهار رخت بصحرا همی کشددر صحن باغ مفرش دیبا همیکشد
آن را که میسر نشود صبر و قناعتباید که ببندد کمر خدمت و طاعت
هیچ رنگ عافیت در حیز عالم نماندهیچ بوی خوشدلی با گوهر آدم نماند
عشقت سوی هر که راه بر گیرداول غم تو گواه برگیرد
الحذار ای غافلان زین وحشت آباد الحذارالفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار
زهی قدرت از عالم فکر برتروجود تو بر فرق ایام افسر
ای کرده تو بر ملک تکبروی کرده فلک بتو تفاخر
حبذا ای نسیم جان پروروی مبارک پی خجسته ا ثر
زهی موافق رای تو جنبش تقدیربه دست بخت جوانت عنان عالم پیر
زهی عالی بنای قصر معمورکه باد آفات دهر از ساحتت دور
زهی در یای گوهر بخشش موج انگیز پهناورنه آنرا غایت و پایان نه آنرا ساحل و معبر
سلام من که رساند بدان خجسته دیارکه هست مجمع احباب و محضر احرار
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفتگوی از همه خوبان بربودی به لطافت
بزرگ منعم و مخدوم من جمال الدینسپهر رفعت و کان سخا و کوه وقار
خلاصه همه عالم اجل شهاب الدینکه روشنند زرای تو ثابت وسیار
دعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدینهمی رسانم اگر آمد او زدریا بار