گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
اجل منتخب الدین اوحد الفقراکند قبول سلام و دعا برون زشمار
عفیف دین در ازه دعا همیگویماگر چه ما را از وی گله است صد خروار
ضیاء دین را دعا همی گویمهمی کنم همه وقتی تنسم اخبار
حکیم یونان ان فلسفی نجیب الدینکه واقفست بتحقیق برهمه اسرا ر
زمن بخواهد حاجی سلام پرسش خویشدعا و خدمت هریک همی کنم تکرار
چه گویی چیست آن شکل مدورکه دارد خیمه با گردون برابر
ای بر سر آمده تو ز ابنای روزگاروی کرده روزگار بجاه تو افتخار
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفتکه قرار از دل دیوانه به یک بار برفت
الرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صوررخت بر بندید ازین منزلگه دارالغرور
ای ترا بخت ندیم آمده دولت دمسازوی ترا چرخ رفیق آمده انجم همراز
ای خورده کوب سقفت ایوان چرخ اطلسخم گشته زیر طاقت نه طارم مقرنس
در آمد ازدرم آنشمع بررخان آتشمرا فتاد چو پروانه بر روان آتش
خیز و بلبل بین و آن شادی بر گل کردنشخیز و گل بین وان تبسم پیش بلبل کردنش
ای ترا گاه کرم با هر کسی صد اصطناعوی ترا وقت بیان در سخن در هر سخن صد اختراع
زهی حکم تو چون شمشیر قاطعزهی رای تو چون خورشید ساطع
اجل موفق دین آن خلاصه تحقیقتویی موفق آن خیرها علی التحقیق
ای بانصاف خواجه آفاقوی بتحقیق از بزرگان طاق
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاککه نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
عشق در دل ماند و یار از دست رفتدوستان دستی که کار از دست رفت
زهی ز فر تو سر سبز چرخ مینارنگز مقدم تو سپاهان گرفته صد اورنگ
هر نفس کان نز پی یاد جلال ذوالجلالدر جهان جان بر آری آن وبالست آن وبال
ایکه در دست تو هرگز نرسد دست زوالدور باد از تو و از دولت تو عین کمال
بخوب طالع و فرخنده روز و فرخ فالبتافت از افق شرع آفتاب کمال
ای روشن از وجود تو گشته جهان عقلآب حیات خورده ز لفظ تو جان عقل