گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
هزار منت و شکر خدای عز و جلکه سوی صدر خرامید باز صدر اجل
بساط عدل بگسترد باز در عالمخدایگان جهان خسرو بنی آدم
زهی دهان تو میم و زلعل حلقه میمزهی دو زلف تو جیم و زمشک نقطه جیم
زهی ز رای تو روشن جهان تیغ و قلمفلک بدست تو داده عنان تیغ و قلم
ای طالع نگون ز تو تا کی قفا خورموی چرخ واژگون ز تو تا کی جفا برم
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفتغمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت
ای یافته از قدر بر افلاک تقدموی کرده گه حکم بر اجرام تحکم
منم آنکس که سخن را شرفممنم آنکس که جهانرا لطفم
منم که جز بمدیح تو هیچ دم نزنمبجز بقوت تو گوی مدح و دم نزنم
اندیشه دل دراز می بینمبر دل در درد باز می بینم
ای طلعت میمون تو سر چشمه اجراموی عهد همایون تو سر دفتر ایام
زهی تو حاکم عدل و جهان ترا محکومزهی بحم تو گردن نهاده چرخ ظلوم
من ز جمع شاعران باری کیممن ز لاف دانش و دعوی کیم
منم آنکس که عقل را جانممنم آنکس که روح را مانم
ای دو یت و مسند تو دین و دولت را نظاموی بکلک و خاتم تو شرع و ملت را قوام
چه شد که عالم معنی خراب می بینمچه شد که ماه کرم در سحاب می بینم
چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفتبا عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
ای محرم خانه محرموی محرم کعبه معظم
ای ز وجود تو کارها چو نگارموی شده از جود تو چوزر همه کارم
کی است نوبت احسان و روزگار کرمچه وقت میشکفد باز نو بهار کرم
ای بحق پادشاه روی زمینوی بتو تازه گشته دولت و دین
بگشت گونه باغ از نهیب باد خزانبیر باد خزان برگ شاخ و رنگ رزان
زهی بنفحه عدل تو زنده جان جهانبدست حکم تو داده فلک عنان جهان
زهی محل رفیعت ز حد و هم بیروننهاده گوشه مسند بر اوج نه گردون