گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای چشم چرخ چون تو ندیده هنرنمایچون تو نزاده مادر گردون گره گشای
این که تو داری قیامت است نه قامتوین نه تبسم که معجز است و کرامت
آن زلف نگر بدان پریشانیوان روی نگر بدان درخشانی
اینک نوبهار آورد بیرون لشگریهر یکی چو ن نو عروسی درد گرگونزیوری
بس خرم و فرخست این اضحیبر حاکم شرع و خواجه دنیی
زهی اخلاق تو محمود همچون عقل و داناییزهی ایام تو مشکور همچون عهد برنایی
ای حریم حرمت یزدانیوی نهاد لطفت جسمانی
ای که از لطف جهان جانیفرخ آنکس که توأش جانانی
ای از بر سدره شاهراهتوی قبه ی عرش تکیه گاهت
چیست آن جرم مربع بفلک ساخته جایآنکه دارد ز شرف بر سر نه گردون پای
با من آخر صنما جنگ چرا باید داشتوز منت بیهده دل تنگ چرا باید داشت
ای که رحمت می نیاید بر منتآفرین بر جان و رحمت بر تنت
ای مملکت ببال که عهد شهنشهستوی سلطنت بناز که سلطان ملک شهست
نالم همی و سود نبینم ز ناله امفریاد من نمی رسد این اشک ژاله ام
باز این چه عربده است که با ماهمی کنیباز این چه شعبده است که پیدا همیکنی
بازم ز دور چرخ جگر خون همیشودکارم ز روزگار دگرگون همیشود
عشق چون دل سوی جانان میکشدعقل را در زیر فرمان میکشد
تا همی بر گل نقاب از خط مشکین آوردمرکب صبر مرا هر لحظه در زین آورد
یارب این خوش نفس باد صباستیا نسیمی ز دم مشگ ختاست
باد بهشتست یا نسیم بهارستبوی بهارست نیست مشگ تتارست
المنة لله تبارک و تعالیکاسلام گرفت از تو و جاه تو جمالی
ای به هر مدح سزا مسند توبرتر از مدح و ثنا مسند تو
آفرین خدای بر جانتکه چه شیرین لبست و دندانت
داد صبا مژده که ساغر بخواهیوسف گل باز برآمد زچاه