گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای جان دلم جسم تویی روح توییدریا و سفینه ساحل و نوح تویی
باریک میان و نغز و طناز و کشیمه پیکر و زهره وار و خورشید وشی
ای چشم دل خواب نیی بیداریای مغز سرم مست نیی هشیاری
پرسی از من که مست یا هشیاریآری مستم باده پرستم آری
بنام انکه ذات اوست پیداوزو بر ذیل پایان دست مبدا
سؤالی چند ما را بود زین پیشنه از دنیاپرست از سر درویش
خواب خوش من ای پسر دست خوش خیال شدنقد امید عمر من در طلب وصال شد
تواند شد که روزی عبد سالکشود حق را ز سر تا پای مالک
تواند شد بلی در سیر ثانیکه فی اللهست در طور معانی
چه باشد ملک ملک و ملک حق چیستز حق یا عبد اعظم ملکت کیست
سؤالاتیست کز ما ترمدی کردحدیث معرفت را سرمدی کرد
چه باشد سر یوم حشر رحمنمگر بیرون بود از حشر انسان
قیامت باشد ای یاران تجریدرجوع کثرت اشیا بتوحید
شهان دیدند در ره رهزن و غولنهادندی بنای رتبه بر طول
سؤال دلپذیر از عالم جانجواب جانفزا جوید ز جانان
چه باشد معنی ختم ولایتکه باشد خاتم این ژرف آیت
زهی پاکیزه قول و نیک تحقیقسؤالی سودمند از روی تدقیق
امروز در فراق تو دیگر به شام شدای دیده پاس دار که خفتن حرام شد
اگر آدم بذات خویشتن نیستبگو این کوس سبحانی زدن چیست
بیاور ساقی آن صاف صفا خیزکه بدهد صاف را از درد تمییز
یکی ز اهل سلوک از پیر زالینمود از روی درویشی سؤالی
چو انصاری ز مژگان گرد ره رفتبباب پیر خرقانی باو گفت
چنین کردند از قومی روایتکه سیر سالکان دارد نهایت
تو ساقی ای کفت مجلای انواربما ده ساغری از باده سرشار