گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
مردم دیده ی من حلقه ی موی تو چو دیدآب حسرت شد و در حلقه ی چشمم گردید
گر به رخسار چو ماهت صنما می نگرمبه حقیقت اثر لطف خدا می نگرم
ز مهر و ماه بگذشتی به گاه جلوه در خوبیتعالی الله همینست ای پسر معراج محبوبی
بدل خیال تو دارم خراب چون نشومدر آتشم ز تو هر دم کباب چون نشوم
عیدست و عیش من برخش جان سپردنستاو را صباح عید و مرا روز مردنست
سوختم در عشق و مهر آن صنم دارم هنوزشد سرم چون شمع در راهش قدم دارم هنوز
شب که با صد سوز پهلو بر سر آن کو نهمداغ سازم ز آتش دل هر کجا پهلو نهم
پروانه صفت شبها در بزم دل افروزماز هر طرفی شمعی می بینم و می سوزم
سحرگه در جهان جان بعون مبدع اشیامسافت قطع می کردم زلا تا حضرت الا
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمی پذیرم
زین عمارت ملک هم در رفعت و هم در صفاگر تفاخر می کند وقت است بر اوج سماء
بفالی سعد و روزی سعد صدر و صاحب دنیابه پیروزی مصمم کرد عزم حضرت اعلا
ای شکوه نیم ترکت را زفعت بی ریاتارک نه ترک زنگاری گردون زیر پا
ترک من پوشد ز آتش پرنیان بر روی آبماه من بندد ز سنبل سایبان بر آفتاب
چیست آن دریا که مشک و گوهرش رنگست و آبمشک اندر سیم خامست و زر اندر مشکناب
آنکه بر تخت مکرمت شاهستشمس دین و دول شهنشاهست
صاحب شرق چو از صدر وزارت برخاستای فلک بیش مکن دور که بادی کم و کاست
فکر بکرم چو روی بنمایدهوش ز ارباب عقل برباید
ترک من چون طره عنبر شکن پرچین کندعرصه چین را ز چین طره مشگ آگین کند
خنک آن دل که ز تیمار تو خرم گرددخرم آن سینه کز اندوه تو بی غم گردد
گر من ز محبتت بمیرمدامن به قیامتت بگیرم
یا ساقی الصبوح که پیک صبا رسیددر دور دولت آی که نوبت بما رسید
شاه انجم چون ز برج جدی سر برمی زندشدت سرما دم از تأثیر اختر می زند
سلامی نجوم سما زو منورسلامی نسیم صبا زو معنبر