گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای جان مرا امید جاوید به توروشن دل من چو روی خورشید به تو
ای از تو خرابی سبب آبادیوای در غم تو هزار جان را شادی
از عقل بلند اگر نیم پستم گیرهشیار زمانه گر نیم مستم گیر
از خاک ره خود آبم ارزانی داریا رؤیت خود به خوابم ارزانی دار
از تست فتاده در خلایق شر و شوردر پیش تو درویش و توانگر همه عور
ای از همه بی نیاز و ای بنده نوازو از تست که کار من نمی گیرد ساز
نه چاره آنک با تو گردم همرازنه زهره آنک از تو برآرم آواز
ای آنک تو را به هیچ کس نیست نیازکوتاه کن این قصه که شد کار دراز
مرا تا نقره باشد می فشانمتو را تا بوسه باشد می ستانم
ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاشای از همه پنهان و به پیدایی فاش
یا رب مگذارم اینچنین بی حاصلنه دین به سلامت و نه دنیا حاصل
گر غمگینم چو از توم دلشادموار دلشادم چو با توم آزادم
از درد سر خویش ندانم چونموز دایره وجود خود بیرونم
ای از پی دیدنت منور چشممنور تو گرفته است سراسر چشمم
آن را که فراموش نیی یادش کنپیوسته غم تو می خورد شادش کن
در حضرت تو صدق و نیاز آوردموز درد تو قصه دراز آوردم
ای از پی لطف تو دل من نگرانچون پوشیدی تو پرده بر من مدران
ای از کرم تو خلق را امن و اماندر قبضه قدرت تو عاجز دل و جان
استاد چو صانع آمد و چابک دستآسان باشد به نزد او بست و شکست
ما همه چشمیم و تو نور ای صنمچشم بد از روی تو دور ای صنم
خاصیت قرآن تو ندانی شایدخوانی و معانیش ندانی شاید
بگذر زمکان و کون عالم به طلسموز هستی لامکان تصور کن قسم
فرمان ده ملک انبیا کیست توییمصداق تعز من تشا کیست تویی
صدری که چو بدر کرد عالم انوربگذشت وی از نه فلک و هفت اختر